سرانجام سپیده از راه رسید و کاروان اسرا

سرانجام سپیده از راه رسید و کاروان اسرا را از خیابان‌های اصلی کوفه عبور دادند. در نزدیکی دارالامارة مردم به تماشای اسرا ایستادند. سرباز خود را به فرمانده‌اش رساند و گفت: «مردم کوفه، علی و خاندان رسول خدا را به‌خوبی می‌شناسند. علی و خاطره حکومت چهارساله‌اش در کوفه هنوز در ذهن‌ها زنده است. توقف در اینجا خطاست».
اما پیش از آنکه فرمانده پاسخی دهد، بغض در گلوی مردم شکست و گریه آغاز شد. صدای ناله و زاری کوفیان، پشت لشکر را لرزاند. هر چه کوشیدند تا جمعیت را متفرق کنند نشد که نشد. در این حین، علی‌بن‌حسین(ع)، با دست‌ و پاهایی در زنجیر، صدایش را بلند کرد و فریاد زد: «آیا برای ما گریه‌وزاری می‌کنید؟ پس چه کسانی ما را کشتند؟»
سرباز لب گزید. هیچ گمان نمی‌کرد جوانی اسیر و داغ‌دیده قدرت و جرئت سخت گفتن داشته باشد. اما نوه‌ی علی‌بن‌ابی‌طالب، کلماتش تیز و برنده بود، تیزتر از هر شمشیری.

✍️ این چند خط برشی بود از کتاب #سجاد،
همون کتابی که روز گذشته ازش رونمایی کردیم.
یه اثر جمع‌وجور و خوش‌خوانه که دریچه‌ای به دنیای ناشناخته از شخصیت امام سجاد رو به رومون باز می‌کنه، امامی که جز واژه‌های مظلومیت و بیماری چیز بیشتری ازشون تو ذهنمون نمیاد و با شخصیت ژرف و اثرگذارشون کمترین آشنایی رو داریم.
به‌شدت هم نثر روون و پرکششی داره.

🌺🍃 امروز هم بمناسبت تولد آقا افتخار این رو داشتیم که کتاب سجاد رو به شما دوستان عزیز معرفی کنیم!

♨️ برای اطلاع از جزئیات بیشتر و تهیه کتاب می‌تونید از طریق لینک زیر اقدام کنید. ^^

🔗 https://ketabejamkaran.ir/169441

🏷 #کتاب_روز
✅ کانال رسمی کتاب جمکران:
ketabejamkaran (https://eitaa.com/joinchat/23003149Ca60357a0ca)

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.