پسری که آرزوهایش پایان نداشت ✨ درباره شهید امیرعلی خرمی

#خواندنی | پسری که آرزوهایش پایان نداشت

✨ درباره شهید امیرعلی خرمی

✍️ مهدیه مقصودی
😍 به‌محض اینکه مأمور عراقی گذرنامه‌اش را در مرز خسروی مهر می‌کند، از جمعیت فاصله می‌گیرد و سفرش را با قدم‌هایی آرام و مطمئن شروع می‌کند. چقدر دوست داشت برای اربعین امسال پویشی راه بیندازد و هر زائر به نیابت یکی از شهدای جنگ دوازده‌روزه در این مسیر قدم بردارد. نشد! انگار قسمت نبود.

🤲 همین که حالا در مشایه است خدا را شکر می‌کند و قدم‌هایش را تندتر برمی‌دارد تا قبل از بالا آمدن خورشید به جایی برسد. چشمش به اولین موکب مسیر می‌افتد که پذیرایی‌اش نه غذاست، نه شربت و آب! هدیه این موکب جمع‌وجور نزدیک مرز خسروی، عکس و پیکسل شهداست. همان ایده به نتیجه نرسیده خودش!

☺️ با لبخند دستش را مقابل پسری که در موکب ایستاده باز می‌کند. دایره سفید توی دستش می‌نشیند. با اشتیاق، نگاهش پایین می‌رود که زودتر ببیند قرار است همسفر کدام شهید باشد. خشکش می‌زند …

😍 #میخواهم_شبیه_تو_باشم

🔻 برای خواندن متن کامل به سایت یا #نرم_افزار_موبایلی نو+جوان مراجعه کنید👇
🌐 nojavan.khamenei.ir/showContent?ctyu=26003

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.