خانه » اسلام شناسي » امام زمان (عج) » زندگانى خاتم الاوصياء امام مهدى (عج ) » كتاب : زندگانى خاتم الاوصياء امام مهدى (عج )
23  

كتاب : زندگانى خاتم الاوصياء امام مهدى (عج )

نام كتاب : زندگانى خاتم الاوصياء امام مهدى (عج )
نام مؤ لف : باقر شريف قرشى
مقدمه ناشر
بسم الله الرحمن الرحيم
چه شبى بود آن شب ؟ آيا شب قدر و شب نزول قرآن بود؟ آيا شب معراج بود؟ آرى آن شب ، شب سرّ مستودع زهرا و شب شرفيابى فرشتگان ليلة القدر و جان و محور تفريق و تقدير كل امور آن شب بود، شب تحقق وعده هاى انبياء و شب مكتوب زبور و فرقان ، شب مقتداى عيسى و همگون ولادت موسى و هم اسم و هم كنيه مصطفى بود. آرى شب خاتم الاوصياء شب نيمه شعبان بود.
آن شب در خانه محاصره شده امام حسن عسگرى (عليه السلام ) در سامرا، صداى تكبير و تقديس و قرائت انا انزلناه بلند بود. مناجات حضرت عسگرى (عليه السلام ) با تهجد حكيمه و شفع و وتر نرجس ‍ خاتون و آواى فرشتگان هماهنگ بود، در آستانه دميدن سپيده صادق بود كه فرشتگان دسته دسته براى استقبال موعود آسمانى به سامرا منزل امام يازدهم پر مى گشودند.
همان وقت بود كه ناگهان نورى تمام وجود نرجس را احاطه كرد و حكيمه را به خيره و شگفتى وا داشت . لحظاتى نگذشت كه تازه مولود نرجس خاتون را به سجده ديد كه تكبير مى گويد و تسبيح مى كند، به يگانگى خداى كائنات و رسالت سرور موجودات و امامت هاديان امت ، گواهى مى دهد و سلام مى كند، او را به پدر بزرگوارش تحويل داد، تا پدر را مى بيند سلام مى دهد و آيات قرآن را تلاوت مى كند.
امام حسن عسگرى (عليه السلام ) دوستان و مخلصان را خبر مى دهد، قربانى مى كند، وليمه و تصدق مى نمايد نزديكان و ياران با وفا و مورد اعتمادش را از امامت و جانشينى او آگاه مى كند.
تازه مولود، وليمه ، قربانى و جانشينى او از حضرت امام حسن عسگرى (عليه السلام )، مساءله روز مجالس و محافل شيعيان و نزديكان مى شود و هر روز كه مى گذرد، شرح و جزئيات بيشترى از تازه مولود امامت – با رعايت مسائل امنيتى و حفاظتى از جاسوسان عباسى – به شيعيان و پيروان و به شهرهاى دور و دورتر مى رسد، اشخاص و هياءت ها به بهانه هاى گوناگون براى مباركباد و شرفيابى عازم سامرا مى شوند، او را زيارت مى كنند و مسائل خود را از آن تازه مولود مدينه علم الرسول – كه رشد سريعى هم داشت – مى پرسند، آن گل نرجس خاتون هم همانند گل مريم آنان را جواب مى دهد. يكى از آن گروهها گروه اعزامى از قم بوده كه تمام جزئيات و شرح امانات را يكى پس از ديگرى از آن ذخيره امامت مى شنوند و به سجده شكر مى افتند.
امامت او بعد از شهادت امام حسن عسگرى (عليه السلام ) بر همه تثبيت و واجب الاطاعه مى شود و به مصلحت و تقدير پروردگار حكيم ، آشكار شدنش را كم مى نمايد و بالاخره نواب خاصى را در زمان غيبت صغرى رابط بين خود و شيعيان قرار مى دهد و بعد از سپرى شدن اين زمان ، دوره غيبت كبراى آن حضرت – كه از مصاديق غيب و از اسرار آفرينش و امامت است – شروع مى شود تا وقتى كه خداى حكيم ظهور او را اراده فرمايد.
البته آفتاب وجود او همچنان مى تابد و كائنات به يمن وجود او حيات و نفس تازه مى گيرد و بالاتر آن كه – همواره – چشمهايى به جمال آسمانيش – گاهى در عرفات و گاه در مسعى و مطاف و گاه در حائر حسينى و گاه در سهله و جمكران و بالاخره در هر جا كه ارادة الله تعلق بگيرد – به جمال آسمانيش منور مى گردد و دلها به فيض لقائش حيات طيب مى گيرند. و خوشا به حال آن پاكان و مخلصان – و كم هم نيستند – كه همواره از اين نعمت عظمى بهره مند مى شوند.
رزقنا الله تعالى زيارته .

مؤسسه ((نشر فقاهت )) قم

مقدمه مترجم :
بسمه تعالى
نزاع و كشمكش حق و باطل هميشه همراه و دوشادوش بشريت بوده است و نمى توان هيچ زمانى را خالى از آن دانست . وجود حق ، تجسم لطف و عنايت الهى است كه هميشه ، حجت خدا را براى هدايت انسانها اتمام داشته است . و وجود باطل زاييده هواهاى نفسانى و وسوسه هاى شيطانى و انحرافى است كه با هدايت و بعثت انبياء در جنگ و ستيز است . و اين انسان است كه در لابلاى اين تخاصم ، تصميم مى گيرد و انتخاب مى كند. چنانچه طينت صلصالى و تمايلات حيوانى خود را گسترش دهد به اسفل السافلين مى رسد و چنانچه حق و صلاح و رعايت طينت ملكوتى را بنمايد به فلاح و اعلى عليين مى رسد.
اما اين نزاع و كشمكش بين حق و باطل ، ابديت ندارد و بالاخرة پيروزى نهائى از آن حق است . و اين زمان ، وقت ظهور مصلح آسمانى حضرت بقية الله الاعظم (عليه السلام ) مى باشد. خستگى ها، نگرانى ها، سياهى ها به سر مى رسد. وحشت و اضطراب ، فقر و تبعيض ، حق كشى و باطل پرورى ، ضلالت و بدعت در هم كوبيده مى شود. و عدل و قسط، آبادانى و امنيت ، ايمان و توحيد در بين جامعه انسانى در سايه دولت كريمه حضرت خاتم الاوصياء (عليه السلام ) برقرار مى گردد. اين همان آرزوى ديرينه همه بشريت و اديان آسمانى است كه از ترس و وحشت ، چپاول و غارت ، فضيلت سوزى و خباثت پرورى ، به ستوه آمده است .
بنابراين ((مصلح جهانى )) يك موضوع مورد انتظار جامعه بشرى است همچنانكه ((آن مصلح حضرت مهدى (عليه السلام ) فرزند حضرت امام حسن عسگرى (عليه السلام ) است )) يك حقيقت ثابت و مسلم اسلامى است و در اينكه جهانيان تشنه ظهور چنين مصلحى هستند مستغنى از بيان است .
چندى پيش برخى از نوشته ها به ويژه از وهابيهاى فاقد معرفت و مزدور غارتگران بين الملل را مطالعه كردم البته مجرد نقد و بحث هاى علمى نبود بلكه سردمداران كفر و نفاق معاصر و عاملان ضلالت و بدعت به منظور سد راه هدايت فرهنگ غنى و اصيل اسلام ، تشكيلاتى را نسبت به آن حضرت به راه انداخته اند همچنانكه نسبت به نبى اعظم اسلام محمد بن عبدالله (صلى الله عليه و آله و سلم ) با آن همه شواهد و معجزات و در عصر آن حضرت هم ، چنين ترديدها و تشكيك ها بوده و خواهد بود. مگر اين تاريخ ‌نويسان و سيره تدوين كنندگان جهان اسلام نيستند كه صدها كتاب پيرامون شؤ ون مختلف حضرت امام زمان (عليه السلام ) نوشته اند. اين جانب همين اواخر جهت تحقيق در موضوعى ، حدود هفتاد كتاب اهل تسنن را كه صريحا به وجود مقدس حضرت مهدى (عليه السلام ) اعتراف كرده اند مورد مطالعه قرار دادم و آنها عبارتند از:
1 – المصنف للصنعانى (المتوفى 211 ه )
2 – المصنف لابن ابى شيبة (235)
3 – السنن لابن ماجة القزوينى (235)
4 – السنن لابى داود السجستانى (275)
5 – السنن للترمذى (297)
6 – البدء و التاريخ للمقدسى (بعد 355)
7 – المعجم الكبير للطيرانى (388)
8 – معالم السنن للخطابى (388)
9 – المستدرك للحاكم النيشابورى (405)
10 – فردوس الاخبار للديلمى (509)
11 – مصابيح السنة للبغوى (510 اءو 516)
12 – جامع الاصول لابن اءثير الجزرى (606)
13 – الفتوحات المكية لابن عربى (638)
14 – مطالب السوول لابن طلحة الشافعى (652)
15 – تذكرة خواص الامة للجوزى (654)
16 – شرح نهج البلاغة لابن اءبى الحديد (655)
17 – مختصر سنن اءبى داود للمنذرى (656)
18 – البيان للگنجى الشافعى (658)
19 – عقد الدرر للمقدسى الشافعى (بعد 658)
20 – التذكرة للقرطبى (671)
21 – ذخائر العقبى لحب الدين الطبرى (694)
22 – منهاج السنة لابن تيمية الحرانى (728)
23 – فرائد السمطين للحموئى الخراسانى (732)
24 – مشكاة المصابيح للخطيب التبريزى (737)
25 – تلخيص ((المستدرك )) للذهبى (748)
26 – خريدة العجائب لابن الوردى (749)
27 – المنار المنيف لابن قيم الجوزية (751)
28 – الفتن و الملاحم لابن كثير الدمشقى (774)
29 – شرح المقاصد للتفتازانى (793)
30 – مجمع الزوائد للهيثمى الشافعى (807)
31 – موارد الظمآن للهيثمى الشافعى (807)
32 – الفصول لابن الصباغ المالكى (855)
33 – العرف الوردى للسيوطى الشافعى (911)
34 – الائمة الاثنا عشر لابن طولون الدمشقى (953)
35 – اليواقيت و الجواهر لعبدالوهاب الشعرانى (973)
36 – الصواعق المحرقة لابن حجر الهيثمى (974)
37 – الفتاوى الحديثة لابن حجر الهيثمى (974)
38 – القول المختصر لابن حجر الهيثمى (974)
39 – كنز العمال للمتقى الهندى (975)
40 – البرهان للمتقى الهندى (975)
41 – مرقات المفاتيح لعلى القارى الحنفى (104)
42 – اءخبار الدولة للمرقانى (1019)
43 – فيض القدير للمناوى (1031)
44 – الاشاعة لاءشراط الساعة لمحمد البرزنجى (1103)
45 – الاتحاف بحب الاشراف للشبراوى (1171)
46 – لوائح الانوار الالهية للسفارينى (1188)
47 – اسعاف الراغبين للصبان الشافعى (1206)
48 – ينابيع المودة للقندوزى (1270)
49 – نور الابصار للشبلنجى (بعد 1290)
50 – مشارق الانوار للخمراوى المصرى (1303)
51 – الاذاعة للقنوجى (1307)
52 – العطر الوردى للبلبيسى الشافعى (1308)
53 – غالية المواعظ للآلوسى الحنفى (1317)
54 – عون المعبود للعظيم آبادى (1329)
55 – نظم المتناثر للكتانى (1345)
56 – تحفة الاحوذى للمباركفورى (1354)
57 – التاج للشيخ منصور على (1371)
58 – اءحاديث المهدى لشيخ الازهر الخضر (1377)
59 – ابراز الوهم المكنون للمغربى (1380)
60 – المهدى المنتظر لابن الصديق المغربى (1380)
61 – حول المهدى للالبانى (معاصر)
62 – عقيدة اءهل السنة للشيخ عبدالمحسن (معاصر)
63 – الرد على من كذب بالاءحاديث الصحيحة الواردة فى المهدى للشيخ عبدالمحسن (معاصر)
64 – نظرية الامامة للدكتور اءحمد محمود صبحى (معاصر)
65 – عقيدة المسيح الدجال لسعيد ايوب (معاصر)
66 – المهدى حقيقة لا خرافة لمحمد بن احمد (معاصر)
67 – الامامة و اءهل البيت (عليهم السلام ) لمحمد بيومى المصرى (معاصر)
بنابراين تشكيك در وجود آن حضرت همانند تشكيك در يك مساءله صددرصد ثابت و همانند تشكيك در اصل نبوت پيغمبر خاتم است . و چنين تشكيكاتى جزء همان حلقه هاى زنجيرى باطل است كه با حق و حقيقت در جنگ و ستيز مى باشد. با اين وصف ، بنظر آمد وظيفه و تكليف خود را عامل باشم و نسبت به ساحت اقدس ولى الله الاعظم (عليه السلام ) انجام وظيفه نمايم . اين بود كه با بعضى از دوستان انديشمند و عالمان برجسته به مشورت نشستم و تصميم بر آن شد كه موسوعه اى به نام مقدس آن حضرت – كه موضوعات و شرح آنها به وقت و جاى ديگر موكول مى شود – تاءليف و تصنيف شود، كه شروع شد و به حمد الله بخش عظيمى از راه ، طى شده و بعضى از مجلدات آن تاءليف و تدوين شده است .
در اينجا لازم مى دانم كه از الطاف و پيگيرى و تشويق مادى و معنوى عالم جليل القدر و مخلص وفى آستان مقدس حضرت بقية الله الاعظم – عجل الله تعالى فرجه الشريف – آية الله موسوى شالى تقدير و تشكر نمايم . در پايان از آن جايى كه كتاب حاضر – كه حاوى بسيارى از مطالب سودمند است و به قلم علامه عظيم الشاءن حاج شيخ باقر قرشى تاءليف گشته است – در راستاى هدف مذكور بود به فارسى ترجمه كردم كه ان شاء الله مورد قبول پروردگار متعال و خوشنودى آن عزيز زهراى اطهر – عليها السلام – قرار بگيرد.

قم حوزه علميه
ولادت با سعادت حضرت صاحب العصر امام زمان عليه السلام
1376، 1418
ابوالفضل اسلامى (على )

پيشگفتار
(1)
ما، در پيشگاه آرزوى انسانيت شكنجه شده – كه جنگها و آزمنديهاى استعمارگران ، آن را در هم كوبيده – هستيم ، لذا با اشتياق ، چشم به راه منجى بزرگ است تا بيايد و حكومت الله را – كه هيچ كس از آن بى نياز نيست و استثمار و تبعيض در آن راه ندارد – در جهان برقرار كند.
ما، در پيشگاه آن عدالت قاطعى هستيم كه جور و ستم و برده گيرى را نابود و فضيلت و محبت و مواسات و ايثار و مودت را در بين مردم بگستراند. و در سايه چنين حكومتى است كه هر نوع حاكميتى كه زندگى و حيات بشرى را بازيچه و يا تباهى را در زمين رواج داده ، محكوم به فنا و نابودى است .
ما، در پيشگاه آن عدل آسمانى و منتظر قرار داريم كه ((هبة الله )) و هديه و نعمت عظماى الهى بر انسانهاست ؛ آن پيشواى منتظرى كه دلهاى محرومين و بيچارگان را اميدوار و از رحمت ، پر مى كند و خيرات و بركات خدايى را براى آنان تقسيم مى كند.
ما، در پيشگاه قائم آل محمد، دوازدهمين امام از امامان اهل بيت (عليهم السلام ) هستيم كه خداوند متعال او را براى اصلاح جهان و تغيير سيستمها و نظامهاى فاسد حاكم بر جهان – كه انسان را به پست ترين مراحل سقوط رسانده – آماده كرده است .
خداوند متعال – حقا – وجود مقدس امام مهدى (عليه السلام ) را براى انجام عاليترين و بزرگترين رسالت اصلاح جامعه بشرى آماده كرده است ، پس اوست كه دنيا را از عدل و قسط پر مى كند، بعد از آنكه از ظلم و جور پر شده باشد.
خداى مهربان ، او را براى چنين مقصود عالى از بين اوليايش انتخاب و برگزيده است ؛ زيرا قلب و سرشت آن حضرت از همه مردم ، رقيقتر و با صفاتر و از نظر بصيرت و ذكاوت ، از همه نافذتر است ؛ چون او از اهل بيتى است كه خداوند آنان را آراسته و از هر گونه پليدى دور ساخته و به آنان – مسلما – طهارت و پاكى بخشيده است .
(2)
از روشنترين و برجسته ترين مسايل اسلامى ، همانا موضوع و قضيه امام منتظر (عليه السلام ) و مهدى موعود است . به تحقيق رسول گرامى اسلام – كه از روى هوا و هوس سخن نمى گويد – و همچنين ائمه مسلمين و هاديان امت – كه گنجينه علم پيغمبر و مخزن حكمت آن حضرت مى باشند – به وجود و ظهور حضرت مهدى (عليه السلام ) بشارت داده اند. و اخبار و روايات آن بزرگواران – به اصطلاح علم رجال – اخبار آحاد و خبر يك نفر و دو نفر نيست كه قابل تشكيك و ترديد و سند آن روايات ، قابل مناقشة و نقد باشد، بلكه اين اخبار – به اصطلاح علم رجال – متواتر و يقين آور مى باشد و به مرحله قطع و يقين رسيده است . و عالمان حديث و خبرگان حديث شناس و حفاظ و محدثين ، آنها را تصديق و تاءييد كرده و به آنها اطمينان و ايمان پيدا كرده اند. و همگى ، آنها را در مدونات و جوامع حديثى و تاريخى خود، ضبط و تدوين نموده اند. تواتر و يقين به اين اخبار، به جايى رسيده است كه تشكيك و ترديد در آنها مانند آن است كه در يكى از ضروريات دين و بديهى ترين مسايل آن ، تشكيك شده است . لذا راويان حديث از پيغمبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) نقل كرده اند كه فرموده است :
((هر كس كه به خروج و ظهور حضرت مهدى – سلام الله عليه – منكر شود، حقيقتا به آنچه بر محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) نازل شده ، كفر ورزيده است .))
(3)
عقل سليم – به طور كلى – به وجود مهدى موعود و امام منتظر (عليه السلام ) و اينكه حتما ظهور خواهد كرد، باور پيدا مى كند؛ زيرا چنين چيزى از نظر عقل ، ممكن و شدنى است و هيچ گونه دليل علمى بر امتناع و نشدن آن ، وجود ندارد، چون آنچه تاريخ و سنت از پيغمبر اسلام و اوصياى گراميش در اين زمينه نقل كرده ، هر گونه شك و وهم را محو و نابود مى كند و با تمام صراحت بر ظهور حتمى آن حضرت در عرصه حيات ، جهت در هم كوبيدن ظلم و ستم و اعطاى حيات مجدد و نشاط بيشتر به اسلام ، دلالت دارند.
علاوه بر اين همه اخبار و روايات ، همه اديان آسمانى و مسلكهاى اجتماعى ، همه و همه در اين جهت كه يك مصلح همگانى خواهد آمد – كه اقامه حق و حكم به عدل نمايد و مكر و حيله و ستم را در هم كوبد – اتفاق نظر دارند.
و نيز علاوه آنكه حكم و حكومت آن حضرت ، آنچه از پيشرفت و تمدن و تكاملى كه در تمام تاريخ ، نصيب بشريت شده و تا حدودى به او رشد داده است بالاتر و رفيعتر است .
(4)
اگر بخواهيم داستان حضرت امام مهدى (عليه السلام ) را با تمام خصوصيات و شؤ ون مختلف آن ، براساس بحثهاى فلسفى ، تتبع و بررسى كنيم ، خواهيم ديد كه لازم و ضرورى است و بايد به آن ملتزم و مومن شد؛ چون كه خداوند متعال به طور مستمر، پيوسته و لا ينقطع بر بندگانش افاضه فيض نموده و اين افاضه هرگز از آنان قطع نمى شود. خداوند كريم به آنان افاضه فرموده و آنان را از عدم ، به عرصه وجود آورده و به احسن تقويم خلقتشان كرده و به كثيرى از مخلوقات ، برترى داده است و به فرشتگان دستور داده كه به پدرشان آدم ، سجده نمايند و آفتاب و مهتاب را به تسخير آنان در آورده است و آنچه را كه به آن نياز دارند براى آنان عنايت فرموده است .
عظيمترين لطف و عنايت خداى بزرگ بر بندگانش آن است كه آنان را از ضلالت و گمراهى نجات داده و پيغمبران بزرگى همچون ابراهيم ، موسى ، عيسى و محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) را هنگامى كه بشريت در گرداب جهل و جرايم و پليديها غرق بود، براى هدايت آنان فرستاده است . خداوند مى فرمايد:
كنتم على شفا حفرة من النار فاءنقذكم منها.(1)
((شما در پرتگاه آتش بوديد، خداوند شما را نجات داد)).
حضرت اميرالمؤ منين على بن ابيطالب (عليه السلام ) محيط جامعه اى را كه از پليديها و ظلمتها بود و همزمان آن ، بعثت رسول گرامى اسلام اتفاق افتاد، چنين توضيح مى دهد:
ارسله على حين فترة من الرسل … من ثمرها(2)
همچنين ، ظهور قائم آل محمد عجل الله تعالى فرجه الشريف – هنگامى واقع مى شود كه انسانيت و انسانها از شرايط سخت و تكان دهنده بى عدالتيها، نابسامانيها، دردها و رنج ها عبور كرده و تلخى ستمها و حقكشيها را چشيده باشد، آنگاه است كه خداى مهربان ، بشريت را با دست تواناى اصلاحگر بزرگ حضرت مهدى (عليه السلام ) نجات مى دهد و او امنيت ، آسايش ، عدل ، مساوات و تمام ارزشها و ملاكهاى فضيلت را كه انسانيت با تمام وجود، چشم به راه و در انتظارش است ، برقرار مى كند و آن را مى گستراند.
(5)
ولادت ، غيبت و ظهور حضرت مهدى – سلام الله عليه – شبيه شؤ ون مختلف پيامبران بزرگ الهى و مصلحان اجتماع در زمين است . مخفى ماندن محل و ولادت آن حضرت ، شبيه ولادت پيغمبر خدا، حضرت موسى بن عمران – عليهما السلام – مى باشد؛ زيرا فرعون ، جاسوسانى از زنان را موظف كرده بود هر زنى كه در زايمان ، پسر بياورد، به او اطلاع دهند تا آن پسر را به قتل برساند، اما اگر تازه مولود، دختر بود، كارى به او نداشت ؛ چون كه كاهنان به فرعون خبر داده بودند كه ملك و حكومتش به دست جوانى كه در همان زمان تولد مى يابد، از بين مى رود.
و همچنين است قصه حمل و ولادت حضرت مهدى منتظر – سلام الله عليه – كه خداوند حكيم آن را از چشمها پنهان داشت ؛ زيرا ستمگران بنى عباس در تلاش بودند كه به چنين مولودى دست يابند و او را به قتل برسانند و حتى خانه حضرت امام حسن عسگرى (عليه السلام ) به وسيله نيروهاى امنيتى و اطلاعاتى از زن و مرد، احاطه كردند تا اگر براى آن حضرت ، پسرى كه رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) بشارت او را داده و فرموده او آخرين خليفه مى باشد، متولد شود، او را شناسائى و به قتلش برسانند، حاكمان عباسى يقين پيدا كرده بودند كه نابودى ملك و دولتشان به وسيله چنين مولودى است پس بايد به هر شكل ممكن ، همانند امامان و پدران بزرگوارش به او دست يابند و به قتلش برسانند.
و همچنين امام مهدى (عليه السلام ) به پيغمبر بزرگ حضرت عيسى بن مريم – سلام الله عليه – شباهت دارد در اينكه بعد از ولادت ، فورا سخن گفت و آنگاه كه از مادرش مريم متولد شد، گروهى دور مريم جمع شدند (و به او نسبت ناروا دادند) مريم به نوزادش اشاره كرد، خداوند متعال ، عيساى تازه مولود و در گهواره را به سخن در آورد و چنين گفت :
انى عبدالله اتانى الكتاب و جعلنى نبيا و جعلنى مباركا اءين ما كنت و اءوصانى بالصلاة و الزكاة ما دمت حيا.(3)
((آن طفل (به امر خداوند به زبان آمد و) گفت : همانا من بنده خاص خدايم كه مرا كتاب آسمانى و شرف نبوت عطا فرمود و مرا هر كجا باشم براى جهانيان مايه بركت و رحمت گردانيد و تا زنده ام به عبادت نماز و زكات ، سفارش كرد)).
حضرت صاحب العصر هم وقتى متولد شد، اين آيه شريفه را تلاوت كرد:
و نريد اءن نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين (4)
((و ما اراده كرديم بر آن طايفه ضعيف و ذليل در آن سرزمين منت گذارده و آنان را پيشوايان خلق قرار دهيم و وارث ملك و جاه فرعونيان گردانيديم )).
حضرت امام منتظر نه فقط در اين گونه مسايل ، شبيه پيغمبران بزرگ و سفيران آسمانى بود، بلكه در آنچه مهمتر از اين گونه مسايل هم هست ، به آنان شباهت دارد؛ مانند دگرگون ساختن اوضاع و شرايط جامعه ، تبلور بخشيدن به افكار و عقول بشرى و در هم كوبيدن ظلم و طغيان .
حضرت مهدى منتظر، همان نقش را ايفا مى كند كه پيغمبران بزرگ خدا آن را انجام دادند. بنابراين ، اجحاف و ستم را سركوب و عدل و حق و برادرى بين مردم را گسترش مى دهد.
(6)
بر حسب اعتقادم هيچ يك از مباحث اسلامى به اندازه قضيه و موضوع امام منتظر (عليه السلام ) از اهتمام دانشمندان و محققان برخوردار نبوده است . دانشمندان ، سيره نويسان و تحليلگران ، تمام جوانب و جهات آن حضرت را براساس قرآن و سنت ، مورد بحث و تحقيق قرار داده و گروه زيادى از علماء و متفكران در شؤ ون مختلف آن بزرگوار و در علامات و نشانه هاى ظهور آن امام منتظر (عليه السلام ) كتابها تاءليف نموده اند. و يادآورى اين نكته خوب است كه بگويم دانشمندان و علماى اهل سنت كه درباره حضرت امام مهدى (عليه السلام ) كتاب نوشته اند، بيشتر از علماى مكتب تشيع مى باشند. و ما در ضمن همين كتاب ، ليستى بيشتر از پنجاه كتاب ذكر مى كنيم . و موضوع آن حضرت به حدى مورد اهتمام و اعتقاد و باور مسلمين است كه تشكيك در امر آن حضرت ، همانند شك در بديهيات و مسلمات است كه عقل و عرف و عقلا آن را تاءييد و تثبيت نكرده و نمى پسندند.
در هر صورت ، قول به انكار وجود مقدس حضرت امام مهدى (عليه السلام ) از روى كم عقلى و سطحى بودن فكر و انديشه است . و اما سبب و فلسفه انكار جهت دار مانند ((ابن خلدون ، كسروى مجوسى و احمد امين مصرى )) همانا عداوت و كينه ريشه دار اين افراد با امامان اهل بيت (عليهم السلام ) است . اينان در تمام نوشته هايشان بر آن بزرگواران و ارشادگران بشريت هتك و اسائه ادب نموده اند. البته خوانندگان اين كتابها، نويسندگان آنها را انسانهاى سبك و خفيف مى دانند و آنچه از روى حقد و كينه از ناصحان امت و امامان مسلمين نوشته اند، ارزش علمى ندارد.
(7)
شيعه و پيروان اهل بيت (عليهم السلام ) در طول تاريخ ، در اعتقادش به امام منتظر – ارواح العالمين له الفدا – به طور بى انصافى ، مورد تهمت و افترا قرار گرفته است و مطالب دروغ ، بى اساس و باطلى به آنان نسبت داده اند؛ مثلا گفته اند: ((شيعه به امامى كه از سرداب خانه اش در سامرا غايب شده و منتظر خروج او از آن سرداب هستند، معتقد است )).
و گفته اند: ((شيعيان ، دور سرداب مخصوصى در بابل جمع مى شوند و انتظار ظهور آن حضرت را از آن سرداب دارند)). و از اين قبيل حرفهاى جاهلانه و باطل .
مسلم است كه اعتقاد شيعيان و پيروان مكتب اهل بيت (عليهم السلام ) در مورد حضرت امام منتظر، منجى عالم ، همانند ساير اعتقاداتش ، پاك و پاكيزه و مانند خورشيد، درخشنده و روشنگر است و از متن اسلام عزيز و تعاليم ائمة هدايت اهل بيت پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) كه خداوند متعال آنان را از هر پليدى منزه كرده و به آنان طهارت و قداست بخشيده ، گرفته شده است . و بحمدالله از كذاب ، جعال و منحرف ، گرفته نشده است .
در اعتقادات شيعه ، هيچ گونه شاذ و اعوجاجى و باطل و انحرافى و هيچ گونه خلاف سنتهاى هستى و نواميس طبيعى ، وجود ندارد، بلكه معتقدات پيروان اهل بيت (عليهم السلام ) همواره همگام و هماهنگ با منطق ، برهان ، فطرت و وجدان بوده و با جميع اجتماعات انسانى در همه اعصار و زمانها، همدوش و همراه است .

شيعه ، معتقد است كه حضرت امام عصر – سلام الله عليه – هنگامى كه حاكميت ظلم و ستم عباسى ، كاملا در تعقيب و مراقب او بود تا او را نيست و نابود كند، از چشمها پنهان شده است ، همانند جد بزرگوارش حضرت رسول اكرم كه وقتى قريشيان دور خانه اش را گرفتند تا حضرتش را به قتل برسانند، از چشمها غايب شد و از ميان آنان به سوى ((يثرب )) بيرون رفت و وصى و باب مدينه علم خود يعنى حضرت اميرالمؤ منين (عليه السلام ) را در جاى خود قرار داد و او در رختخواب آن حضرت خوابيد و قريشيان نفهميدند.
شيعه ، عقيده اش را با صراحت اعلان كرده و مى كند كه ظهور حضرت صاحب العصر در سرداب سامرا نبوده ، بلكه محل ظهور آن حضرت ، مكه مكرمه و كعبه مشرفه و در روز روشن بوده است ، همچنانكه جد بزرگوارش رسول اكرم ، از همين بقعه مقدسه زمين ، ظهور كرد و ما در اين جهت ، در بحثهاى آينده بحث خواهيم كرد.
(8)
مردم ، حكمت و فلسفه غيبت امام منتظر را مى پرسند كه چرا آن حضرت در زمان غيبت كبرا با شيعيان و ديگران ملاقات ندارد و چرا در مسايل مثبت جهان ، شركت نمى كند و چرا…؟ گمان من آن است كه خداوند متعال براساس حكمت و مصلحت ، حكمت واقعى و سر اصلى غيبت را بر بندگانش پنهان داشته ، همچنانكه شب قدر و روز قيامت و ساعتى از جمعه كه دعا در آن مستجاب مى شود و ماهيت و حقيقت روح و محل و ولادت پيغمبر خدا حضرت موسى بن عمران را مخفى و پنهان داشته است . غيبت و ظهور حضرت مهدى – سلام الله عليه – هم از اين قبيل است . و از مسلمات است كه انسان با درك و فهم محدودى كه دارد، نمى تواند نسبت به حكمت و فلسفه كارهاى آفريننده بزرگ هستى ، احاطه پيدا كند. خداى توانا، هستى و كاينات را ابداع فرموده و نظم و مقرراتى را براى تدبير و به گردش در آوردن آنها بر آنها مسلط كرده است . و ما انسانها از اين قوانين و مقررات بى خبريم ولى خداى حكيم در خلقتش حكمت بالغه و مصلحت واقعى دارد كه گاهى انسانها سر و فلسفه آن را مى فهمند و در بيشتر اوقات ، از درك و تشخيص آنها عاجز و ناتوانند.
(9)
تلاش در جهت شناخت و علامات ظهور حضرت امام منتظر، مورد اهتمام بسيارى قرار گرفته است . گمان من آن است كه علت اين اندازه اهتمام به اين مطلب برمى گردد كه مردم از سيستمهاى بشرى ، خسته شده و به ستوه آمده و فرياد و ناله شان بلند شده است ؛ چه آنكه اين سيستمها و حكومتها شديدترين بلاها و ستمها را بر مردم روا داشته و جهان را در فتنه ، تباهى و بديها فرو برده است . اينجاست كه جهانيان مشتاق حكم الله و حكومت آسمانى هستند كه عدالت سياسى و اجتماعى را براى آنان تحقق بخشد و آنان را از ستم ستمكاران و از يورش مستبدانه خودسرها نجات دهد. اخبار و رواياتى كه از پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) و از ائمه هدى (عليهم السلام ) در كتب تاريخ و حديث نقل شده ، بسيارى از علامات ظهور آن حضرت را ذكر كرده و بيان كرده اند.
(10)
در اين كتاب ، اوصاف و بويژه برخى از صفات عالى روحى و نفسانى حضرت امام مهدى (عليه السلام ) را كه بدون شك ، اين اوصاف ، استمرار و امتداد روحيات و ذاتيات پدران و اجداد گراميش – كه همه آنان منشاء خير و رحمت و فيض بر تمام انسانها از هر قوم و نژادى مى باشند – نگاه كوتاه و اجمالى انداخته مى شود.
از برجسته ترين اوصاف ائمه مسلمين (عليهم السلام ) اين بود كه سركوب كننده و در هم كوبنده ستمكاران و طاغوتها بودند.
حضرت اميرالمؤ منين (عليه السلام ) سيد و بزرگ عترت طاهره رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى فرمايد:
القوى عندى ضعيف حتى آخذ منه الحق و الضعيف عندى قوى حتى آخذ له الحق …
((انسان قوى نزد من ضعيف است تا حق از او گرفته شود و انسان ضعيف نزد من قوى است تا حق براى او گرفته شود)).
همين صفت شريف و فضيلت ذاتى ، عاليترين شكل آن ، نزد فرزندش حضرت امام منتظر (عليه السلام ) است . آن حضرت ، براساس روايات و اخبار متواتر، وقتى كه دنيا را با ظهورش روشن كند، عدل را گسترش و ظلم و ستم را سركوب و مراكز انصاف و مساوات را تاءسيس و تخت طغيان و ستم را واژگون خواهد كرد.
(11)
در اين كتاب ، بخشى از شكنجه ها و فشارهايى كه علويون بزرگوار و پيروان آن عزيزان ، از حاكمان غاصب و ستمكار زمانشان ديده اند، مطرح مى شود. اين حاكمان ، با آن بزرگواران ، نهايت قساوت و يورش ‍ وحشيانه روا داشتند. آنان را زنده زنده در زير ديوار خانه قرار داده و روى آن ساختمان مى ساختند. بچه هاى كوچك آنان را به داخل رود دجله و فرات افكنده و غرق مى كردند، تا جايى كه وزرا در مناسبتها و اعياد، براى تملق و اين كه پيش خلفا، قرب و منزلتى پيدا كنند، سرهاى بريده شده علويون و شيعيان را به حاكمان ستمگر هديه مى كردند و بالاخره رنج و ستم و شكنجه و عذابى كه شيعيان و دوستداران ائمه هدى (عليهم السلام ) از حاكمان غاصب و ستمكار ديده اند، در نهايت درجه تلخى و قساوت بوده است و لذا قابل وصف و بيان نمى باشد.
(12)
در اين كتاب ، زمان و مكان ظهور حضرت مهدى – سلام الله عليه – مورد بحث قرار مى گيرد و زمان ظهور او بر حسب دلالت روايات نيز بحث مى شود. اما مكان ظهور آن حضرت ، مكه مكرمه ، مسجد الحرام ، كعبه مشرفه است ، همان بيت اللهى كه خداوند متعال ، حج آن را بر بندگانش واجب كرده است . در اين جايگاه مقدس است كه صداى حق و عدالت ، توسط آن موعود آسمانى ، بلند شده و به گوش ‍ جهانيان مى رسد، همچنانكه در اين كتاب ، تدبير امور و سياست حضرت صاحب العصر (عليه السلام ) و راه و روش آن حضرت در حكومت به بحث گذارده مى شود.
آن وجود مقدس وقتى كه ظهور كند، امنيت و آرامش و آسايش را براى مردم برقرار كرده و عدالت را در همه زمينه ها به آنان مى نماياند، عدالتى كه در ادوار گوناگون تاريخ ، آن را نديده باشند.
در اين كتاب ، از ياران آن حضرت بحث مى شود و از شايستگى و قابليتهايى كه آنان را در پيشاپيش مجاهدين فى سبيل الله و بزرگانى كه آن حضرت براى نشر اصول آسمانى و فضايل انسانى و تحقق موازين انسانيت ، از آنان كمك مى گيرد، قرار مى دهد. اينها نمونه هايى از مباحث اين كتاب است كه به صورت فشرده به آنها اشاره كرديم .
(13)
سزاوار است پيش از آن كه اين پيشگفتار را به پايان ببرم ، با صراحت اعلان كنم كه اين كتاب فقط گوشه اى از زندگانى اين امام بزرگ و معصوم آسمانى است كه خداوند متعال او را براى اصلاح جهان و راست كردن قامت دين ، ذخيره و آماده كرده است . اين مطلب نه از باب تصنع و نه از باب تواضع و نه از روى غلو است . آرى به خاطر هيچ يك از اين امور نمى گويم ، بلكه واقعيتى است كه از آن وجود مقدس ، بر سر هر انسان ، سايه افكنده و او را تسخير و تسليم خود مى كند؛ چون كه سيره و روش اين امام عزيز و پدران گراميش و زندگانى اين بزرگواران به شكل تمام عيارى از زندگانى جد بزرگوارشان رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) است و ادامه و استمرار قابليتها و ذاتيات آن حضرت است كه دنيا را از فضايل و علوم خود پر كرده است و هيچ كتابى به كنه و حقيقت او احاطه پيدا نمى كند و نمى تواند واقعيت و اسرار وجودى او را كشف و برملا سازد. همچنين است اوصياى گرام و حافظان علم و حكمت آن حضرت …

نجف اشرف
باقر شريف القرشى

   

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.