23  

مدعيان مهدويت

مدعيان مهدويت
در طول تاريخ ، جمعى هم با اغراض سياسى – با اينكه به مذهب اهل بيت (عليهم السلام ) متدين نبوده اند- ادعاى مهدويت نموده و خود را ((مهدى )) معرفى كرده اند كه ذيلا به برخى از آنان اشاره مى كنيم :
1 – مهدى سودانى
او از شخصيتهاى بارز ((سودان )) است كه از طرف پدر، حسنى و از طرف مادر، عباسى است . وقتى كه سودان ، تحت حكومت خفقان تركى به سر مى برد و مردم از ظلم و ستم اتراك ، به ستوه آمده بودند، مهدى سودانى به مردم بشارت مى داد كه او امام مهدى است و مردم را از ستم تركها نجات مى دهد و به آنان زندگى با شرافتى خواهد داد. يكى از منجمين با او ملاقات كرد و خود را بر زمين انداخت ، وقتى كه از زمين برخاست ، مردم از او علت بر زمين خوردنش را پرسيدند، ادعا كرد كه در اثر نور مهدويت از او بى هوش شدم و به زمين افتادم !!(129)
يكى از شيوخ سودان ، پخش كرد كه ظهور امام مهدى نزديك است و او به زودى ظهور مى كند و قبه اى برايم بنا مى نمايد و اولادم را مختون مى سازد. و بعد از مرگ او، همان مهدى سودانى ، قبه اى براى او ساخت همچنانكه اولادش را مختون نمود.(130)
شروع دعوت مهدى سودانى
شروع دعوت مهدى سودانى ، در سال 1881 ميلادى است و تلامذه و شاگردهاى او مال فراوانى از وى مى گرفتند و مردم را به طرف او جهت مى دادند.
نشريات مهدى سودانى
او نشرياتى بين مردم سودان پخش كرد و آنان را به سوى خود دعوت نمود، و يكى از آن منشورات اين است :
الحمد لله الوالى و الصلاة على سيدنا محمد و آله مع التسليم و بعد:
از بنده نيازمند به خداى متعال ((محمد مهدى فرزند عبدالله )) به سوى دوستانش كه به خدا و كتاب او مومن مى باشند! اما بعد: مخفى نيست كه زمان ، تغيير كرده و سنتها رها شده است ! و هيچ فرد با ايمان و زيركى به اين اوضاع رضايت نمى دهد بلكه سزاوار است كه جهت اقامه دين و سنن ، ترك وطن شود و عاقل در اين موضوع ، سستى نمى كند؛ زيرا غيرت اسلامى ، انسان مومن را بر آن وادار مى كند…
دوستانم ! همچنانكه خدا در ازل قضا كرده ، بر اين بنده حقيرش ، خلافت كبراى خدا و رسول را عنايت كرده است و سيد كاينات مرا خبر داده كه من مهدى منتظر هستم و مرا در حضور خلفاى چهارگانه روى تخت نشانده است در حالى كه قطبها و خضر (عليهم السلام ) هم وجود داشته اند…
و خدا مرا با فرشتگان و اوليايش – زنده ها و مرده ها- از زمان آدم تا زمان ما تاءييد كرده است . و همچنين افراد با ايمان از جن …
سپس سيد كاينات مرا خبر داده كه خدا علامت مهدويت را در من قرار داده است و آن ((خالى )) است كه روى راست صورتم مى باشد. و همچنين علامت ديگرى قرار داده است و او آن است كه در وقت جنگ ، پرچمى از نور كه به وسيله عزرائيل حمل مى شود، در كنار من قرار مى گيرد و به آن ، يارانم ثابت قدم مى شوند. و رعب در دلهاى دشمنانم مى افتد و هر كس كه با عداوت ، با من برخورد كند، خدا او را ذليل مى كند.
سپس پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به من گفته است كه تو از نور دل من آفريده شده اى ! پس هر كس كه سعادتى دارد، تصديق مى كند كه من مهدى منتظر هستم و اما كسانى كه در دل ، جاه طلبى و نفاق دارند، مرا تصديق نمى كنند! پيغمبر گفته است كه مال دوستى و مقام دوستى ، نفاق را در قلب مى روياند همچنانكه آب ، سبزى را مى روياند.
و در روايت آمده است : ((اگر عالمى را ديديد كه دنيا طلب است ، او را بر دين خودتان متهم كنيد)).
و در روايت آمده است كه خداوند مى فرمايد: ((مرا از عالمى كه دنيا دوستى ، او را مست كرده است ، نپرسيد وگرنه از راه محبت من باز مى دارد، به درستى كه اينان قطاع الطريق مى باشند)).
دوستانم ! وقتى كه امر خلافتم درست شد، سيد كاينات فرمانم داده كه به جبل قدير هجرت كنم و در آنجا به تمام مكلفين ، نامه عمومى بنويسم و لذا به امرا و شيوخ دين ، مكاتبه نمودم ، اشقيا مرا انكار كردند ولى صديقها مرا تصديق نمودند… و از آنجايى كه امر، امر خداست و مهدويت را خداوند براى بنده حقير ذليل محمد مهدى فرزند عبدالله اراده كرده است ، پس بايد آن را تصديق كرد…
شيخ محى الدين ابن عربى در تفسير بر قرآن مى گويد: ((علم مهدى همانند علم به ساعت محشر است كه وقت آن را فقط خداى متعال مى داند)).
شيخ احمد بن ادريس مى گويد: ((…از آن طرف خارج مى شود كه نمى دانند و در حالى مى آيد كه انكارش مى كنند…)).
و بايد بدانيد كه من از نسل رسول خدا هستم ؛ زيرا از طرف پدر، حسنى و از طرف مادر، عباسى مى باشم !…(131)
اين منشور، دلالت مى كند بر اينكه اين سودانى ، افترا و دروغهاى زيادى به پيغمبر اسلام نسبت داده و در دريايى از اوهام و ساختگيها فرو رفته است .
تسلط او بر سودان
((مهدى سودانى ))، جنگهاى سختى با حاكم سودان به راه انداخت و ((رئوف پاشاى مصرى )) را شكست داد، سپس حكومت مصر، سپاه ديگرى را به فرماندهى ((جيقلر پاشا بافارى )) اعزام كرد كه آنان هم شكست خوردند. و لشكر سومى از مصر به فرماندهى ((هيكس پاشا)) عازم نبرد با سودانى شدند كه آنان نيز متحمل شكست شدند و در نتيجه سودان در تسلط كامل ((مهدى سودانى وام درمان )) قرار گرفت و مى رفت كه بر مصر غلبه كند…
مرگ مهدى سودانى
((مهدى سودانى )) شب چهارشنبه ، چهارم ماه رمضان 1302 قمرى ، تب تيفوس گرفت و در نهم همان ماه ، روز دوشنبه مرد و ((عبدالله تعايشى ))(132) را خليفه خود كرد و او آدم بى سوادى بود و بعد از مرگ سودانى ، از مردم بيعت گرفت ! و بدينسان حيات وى پايان يافت و او برجسته ترين شخصيت در جهان عرب بود كه ادعاى مهدويت و نيابت عام از رسول خدا را نمود.
2 – مهدى تهامه
((مهدى تهامه )) اهل يمن بود و حدود سال 1159 ميلادى ظاهر شد و ادعا كرد امام منتظرى است كه رسول اعظم (صلى الله عليه و آله و سلم ) بشارت او را داده است . و گروهى از اعراب از او پيروى كردند و توانست دولت حمدانى ها را در صنعا و دولت نجاحى ها را در زبيد مغلوب كند و نوه او عبدالنبى در سال 1162 ميلادى ، كار جدش را پيگيرى كرد، ولى ((توران شاه )) از طرف ((صلاح الدين ايوبى )) دولت او را از بين برد.(133)
3 – مهدى سنگالى
مردى در سال 1828 ميلادى در سنگال ظهور كرد و ادعا نمود كه مهدى منتظر است ! و پرچم انقلاب را به دست گرفت و با حكومت وقت ، جنگيد ولى شكست خورد و به قتل رسيد.(134)
4 – مهدى سوسى
در شهر ((سوس ))– كه يكى از شهرهاى مغرب عربى است – مردى ظهور كرد و ادعا نمود كه امام منتظر است و جمعيت زيادى از او تبعيت كردند، ولى با ترور به قتل رسيد و از بين رفت .(135)
5– مهدى سومالى
شخصى به نام ((محمد)) فرزند ((عبدالله سومالى ))، در سال 1899 ميلادى ادعا كرد كه امام منتظر مى باشد. او نفوذ فراوانى در قبيله خود ((اوجادين )) داشت و با انگليسيها، ايتاليايى ها و غيره ، حدود بيست سال جنگيد و در سال 1920 فوت كرد.(136)
اينان بعضى از كسانى بودند كه ادعاى مهدويت كردند و همينجا بحث ما در اين زمينه پايان مى يابد.

   

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.