خانه » انسان از مرگ تا برزخ » جهنم برزخى شخصى را سوزاند
23   شهــيد محــمد ابراهيم همت

جهنم برزخى شخصى را سوزاند

جهنم برزخى نه تنها كسانى را كه از دنيا رفته اند مى سوزاند بلكه آتش آن در همين دنيا كسانى را هم سوزانده است كه مردم بعضى از آنها را با چشم خو ديده و مشاهده كرده اند. از جمله
يكى از بزرگان نقل مى كند: در قريه و محل ما مسجدى وجود دارد و متولى آن ، شخصى به نام ((محمد بن اذينه )) است . اين آقا، هم متولى مسجد و هم استاد و مدرس است . هر روز در وقت معينى به مسجد مى آمد و به شاگردان خود درس مى داد.


روزى شاگردان هر چه منتظر شدند استاد نيامد. كسى را به دنبالش ‍ فرستادند و از احوالش سئوال كردند؟ در جواب گفتند: شيخ در اثر مريض ‍ و ناراحتى بسترى شده است .
مى گويد: همه برخاستيم و به عبادتش رفتيم ، ديديم كه در رختخواب افتاده و قطيفه اى سرتاپايش را پوشانده است و ناله مى كند. دائما فرياد مى زند و مى گويد: سوختم ، وقتى احوالش را پرسيديم . گفت : سرتاپايم مى سوزد مگر ران هاى پاهايم . پرسيدم چطور شده است كه بدنت مى سوزد؟
گفت : شب گذشته خوابيده بودم ، در عالم خواب ديدم قيامت برپا شده است ، جهنم را آوردند و پل صراط را روى آن گذاشتند تا مردم از روى آن عبور كنند و به سور بهشت روند. من هم از جمله كسانى بودم كه بايد از روى پل رد شوم .
حركت كردم ، اما هر چه به جلو رفتم سخت تر و زير پايم باريك تر مى شد و باريكى آن به اندازه مويى رسيده بود. در اين بين ديدم زير پايم آتش ‍ بسيار شعله ور است و مانند تكه هاى كوه موج مى زند. نزديك بود در آتش ‍ جهنم سقوط كنم اما با پاى خود، خود را نگاه داشتم . بالاخره كار به جايى رسيد كه در جهنم افتادم .
شراره آتش چنان مرا به پايين مى كشانيد كه ديگر چيزى را نمى ديدم ، وحشت و حيرت سر تا پاى مرا گرفته بود، هر چه دست به اين طرف و آن طرف مى زدم به جايى نمى رسيد و فرياد رسى هم در آن جا نبود.
ناگاه به من الهام شد. مگر نه اين است كه على بن ابى طالب عليه السلام فرياد رس همه مى باشد. بى اختيار فرياد زدم و گفتم : يا على !
تا اين جمله را بر دل و زبانم گذراندم ، نور على عليه السلام را بالا سر خود احساس كردم . وقتى سر خود را بالا نمودم ، ديدم آن حضرت روى پل صراط ايستاده است . فرمود: دست خود را به من بده . دستم را دراز كردم . وقتى حضرت على عليه السلام دست خود را دراز كرد آتش كنار رفت . من را از وسط آتش گرفت و بالا آورد و دست خود را روى رانهايم كشيد از ترس و وحشت از خواب بيدار شدم . متوجه گرديدم كه تمام بدنم مى سوزد جز همان جايى كه على دست كشيده بود.
وقتى آن عالم قطيفه را عقب زد ديديم فقط قسمتهايى از رانش سالم است و بقيه بدنش مجروح و تاول زده بود. مدت سه ماه معالجه مى كرد تا سالم شد. هر وقت در مجلسى از او سئوال مى كردند و ايشان ماجرا را شرح مى داد از هول و وحشت ، ناراحت مى شد و تب مى كرد.(407)

   

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.