خانه » كتاب : داستانها و پندها جلد 1 » عمر ابن عبدالعزيز
23  

عمر ابن عبدالعزيز

مسلمة بن عبدالملك از امراء ارتش بود و در جبهه جنگ روم سمت فرماندهى داشت . موقعيكه عمر بن عبدالعزيز بخلافت رسيد او را بشام احضار نمود و اجازه داد همه روزه بحضورش بيايد.


در خلال آن ايام گزارشى بخليفه رسيد كه مسلمه در زندگى خود به زياده روى و اسراف گرائيده و براى تهيه غذاهاى گوناگون روزى هزار درهم خرج سفره دارد. عمر بن عبدالعزيز از اين خبر سخت ناراحت شد، تصميم گرفت از مسلمه انتقاد كند و او را از اين روش نادرست بازدارد.
براى آنكه تذكرش مفيد افتد و به اصلاح وى موفق گردد شبى را به اين كار اختصاص داد و از مسلمه دعوت نمود كه آن شب شام را بطور خصوصى با خليفه صرف نمايد. اين دعوت براى او مايه سربلندى و افتخار بود و با كمال ميل آنرا پذيرفت .
عمر بن عبدالعزيز قبلا به آشپز خود دستور داد كه در آن شب انواع طعامها را تهيه كند، بعلاوه آشى از عدس و پياز و زيتون آماده نمايد و موقعيكه دستور سفره داده ميشود اول آش را بياورد و سپس با مقدارى فاصله ، ساير غذاها را.
شب موعود فرا رسيد مسلمه شرفياب شد، مجلس بسيار خصوصى بود و جز ميزبان و مهمان كسى حضور نداشت . عمر بن عبدالعزيز پيرامون اوضاع روم و جنگهاى آن منطقه از مسلمه پرسشهائى كرد و او پاسخهائى داد. مجلس به درازا كشيد و از موقع شام خوردن مسلمه يكى دو ساعت گذشت ، آنگاه خليفه دستور غذا داد. سفره گسترده شد و طبق قرار قبلى اول آش را حاضر كردند. مسلمه كه سخت گرسنه شده بود به انتظار ديگر غذاها نماند و خود را با آش سير كرد. موقعيكه طعامهاى رنگارنگ آوردند اشتها نداشت و چيزى از آنها نخورد. عمر بن عبدالعزيز گفت چرا نميخورى ، جواب داد سير شده ام . خليفه گفت سبحان الله تو از اين آش كه يكدرهم خرج آن شده است سير ميشوى ولى براى رنگين كردن سفره خود روزى هزار درهم خرج ميكنى ، از خدا بترس ، اسراف مكن و اين پول گزافى را كه براى تجمل صرف مينمائى بمستمندان بده كه رضاى خدا در آن است .
موعظه خصوصى و تذكر خيرخواهانه عمر بن عبدالعزيز در مسلمه اثر گذارد، بعيب خود متوجه گرديد، از خليفه سپاسگزارى و تشكر نمود و با فكر تحول يافته بمنزل خويش بازگشت .(64)

   

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.