خانه » كتاب : داستانها و پندها جلد دوم » ائمه اينچنين بودند
23  

ائمه اينچنين بودند

موسى بن عيسى انصارى گفت بعد از نماز عصر با اميرالمومنين (ع ) نشسته بودم . مردى حدمت ايشان رسيد. عرض كرد يا على تقاضائى دارم مايلم حركت كنيد، پيش كسيكه مورد نظر من است با هم برويم و خواسته مرا برآوريد، فرمود كار تو چيست ؟ گفت من در خانه ى شخصى همسايه هستم .

در آن خانه درخت خرمائى هست كه در موقع وزش باد از خرماى رسيده و نارس ميريزد و يا پرنده اى از بالاى درخت مياندازد، من و بچه هايم از آنها ميخوريم بدون اينكه بوسيله چوب با سنگ آنها را بريزيم ، اكنون ميخواهم شما واسطه شويد كه از من بگذرد. موسى بن عيسى ميگويد حضرت بمن فرمود حركت كن با هم برويم .
در خدما ايشان رفتيم ، پيش صاحب درخت كه رسيديم على (ع ) سلام نمود او جواب داد، احترام كرد و شادمان شد، عرض كرد يا على بجه منظور تشريف آورده ايد، فرمود اين مرد در خانه تو مى نشيند از درخت خرمائى كه دارى (خرما بوسيله ) باد پرنده ميريزد بدون اينكه با سنگ با چوب بزنند آمدم در خواست كنم او را حلال كنى .
صاحب خانه امتناع ورزيد مرتبه دوم حضرت در خواست كرد باز قبول ننمود در مرتبه سوم فرمود بخدا قسم از طرف پيغمبر(ص ) ضامن ميشوم در قبال اين كار خووند بستانى ترا در بهشت عنايت كند اين بار هم نپذيرفت ، كم كم نزديك شامگاه شد على (ع ) فرمود آن خانه را بفلان باغستان من ميفروشى ؟ پاسخ داد: آرى . حضرت گفت خداوند و موسى بن عيسى انصارى بشهادت ميگيرم كه فلام باغستان را باتمام اشجار و درختهاى خرمايش در مقابل آن منزل بتو فروختم آيا راضى هستى ؟ صاحب منزل باور نمى كرد على (ع ) اين معامله را بكند گفت منهم خدا و موسى بن عيسى را گواه ميگيرم كه فوختم خانه را در مقابل آن باغ .
على (ع ) رو كرد بمرديكه در خانه بعنوان همسايگى مى نشست فرمود منزل را برسم مالكيت تصرف كن خواوند بتو بركت دهد حلال باد برتو. در اين هنگام صداى اذان بلند شد همه حركت كردند براى انجام فريضه نماز مغرب و عشاء را با پيغمبر(ص ) خوانديم ر كسى بمنزل خود رفت فردا پس ‍ از نماز صبح پيغمبر(ص ) مشغول تعقيب بود حالت وخى بر آنجناب عارض گشت . جبرئيل نازل شد. پس از پايان وحى روى به اصحاب كرده فرمود كداميك از شما ديشب عمل نيكى انجام داده ايد خودتان مى گوئيد يا من بگويم على (ع ) عرض كرد شما بفرمائيد پيغمبر(ص ) فرمود اينك جبرئيل بر من نازل شد، گفت شب گذشته على بن ابيطالب (ع ) كار پسنديده اى انجام داد پرسيدم چه كار، گفت اين سوره را بخوان ((بسم الله الرحمن الرخيم و الليل اذا يغشى والنهار اذا تجلى تا اين آيه فاما من اعطى واتقى و صدق بالحسنى قسنيسره لليسرى )) الى آخر سوره .
روبعلى كرد فرمود تو تصديق به بهشت كردى و خانه را بان مرد بخشيدى و بستان خود را دادى ؟ عرض كرد بلى فرمود اين سوره درباره ات نازل شد آنگاه خركت كرد پيشانى او را بوسيد و گفت من برادر تو هستم و تو برادر من .(21)

   

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.