خانه » كتاب: حكايت پارسايان » 48 – عبادت در بازار
23  

48 – عبادت در بازار

روزى رسول (ص) با اصحاب نشسته بود . جوانى نيرومند، صبح زود، بر ايشان بگذشت. يكى پرسيد: (( در اين وقت صبح به كجا مى‏روى؟ )) گفت: (( به دكانم در بازار . )) گفتند: ((دريغا!اگر اين صبح خيزى او در راه خداى تعالى مى‏بود، نيك‏تر بود . )) رسول (ص) گفت: ((چنين مگوييد، كه اگر براى آن باشد كه خود را از خلق بى‏نياز كند و يا معاش پدر و مادر خويش يا زن و فرزند را تأمين كند، او در همين حال، در راه خدا گام بر مى‏دارد . ))
و عيسى (ع) مردى را ديد، گفت: (( تو چه كار مى‏كنى؟ )) گفت: ((عبادت مى‏كنم . )) گفت: (( قوت و غذا از كجا مى‏خورى؟ )) گفت: ((مرا برادرى است كه قوت مرا فراهم مى‏آورد.)) عيسى (ع) گفت: (( پس برادر تو از تو عابدتر است . )) ?

       

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.