خانه » كتاب: حكايت پارسايان » 80 – مى ‏بيند و مى ‏شنود
23  

80 – مى ‏بيند و مى ‏شنود

على بن الحسين (ع) چون طهارت مى‏كرد و وضو مى‏ساخت، روى وى زرد مى‏شد . مى‏گفتند: ((اى پسر رسول خدا!اين زردى از چيست؟ )) مى‏گفت: (( آيا نمى‏دانيد كه پيش كه خواهم ايستاد . )) ?


و چون زليخا، يوسف (ع) را به خويشتن دعوت كرد، پيش‏تر برخاست و آن بت كه وى را مى‏پرستيد، روى پوشانيد. يوسف گفت: (( تو از سنگى شرم مى‏دارى، من از آفريدگار هفت آسمان و زمين شرم ندارم كه مى‏بيند و مى‏شنود؟ ))
و رسول (ص) گفت: (( خداى را چنان پرست كه گويى تو وى را پيش رو مى‏بينى، و اگر اين نتوانى، بارى به حقيقت بدان كه وى تو را مى‏بيند؛ چنان كه خود فرموده است: ان الله كان عليكم رقيبا؛ ((همانا خدا شما را ? مراقب است و مى‏نگرد.)) ?

       

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.