خانه » کتاب : حكايت هاى گلستان سعدى به قلم روان » 21. كيفر ستمگر مغرور و غافلگير
23  

21. كيفر ستمگر مغرور و غافلگير

21. كيفر ستمگر مغرور و غافلگير

يكى از وزيران مغرور و غافل ، خانه يكى از افراد ملتش را ويران كرد، بى خبر از سخن حكيمان فرزانه كه گفته اند:

آتش سوزان نكند با سپند
آنچه كند دود دل دردمند(89)

گويند: ((سلطان همه جانوران ، شير، و خوارترين جانوران الاغ است . به همراه الاغ باربر، راه رفتن از همراه رفتن با شير درنده بهتر است .))

مسكين خر اگر چه بى تميز است
چون بار همى برد عزيز است
گاوان و خران بار بردار
به ز آدميان مردم آزار

پادشاه از روى قائن و نشانه ها، به زشتى اخلاق آن وزير غافل و مغرور پى برد، او را دستگير كرده و در زير سخت ترين شكنجه ها كشت .

حاصل نشود رضاى سلطان
تا خاطر بندگان نجويى (90)
خواهى كه خداى بر تو بخشد
با خلق خداى كن نكويى

يكى از افرادى كه مورد ستم همان وزير قرار گرفته بود، از كنار جسد او گذر كرد، وقتى كه وضع نكبتبار او را ديد، بينديشيد و گفت :

نه هر كه قوت بازوى منصبى دارد
به سلطنت بخورد مال مردمان به گزاف (91)
توان به حلق فرو برد استخوان درشت
ولى شكم بدرد چون بگيرد اندر ناف (92)
نماند ستمكار بد روزگار
بماند بر او لعنت پايدار
   

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.