خانه » کتاب : حكايت هاى گلستان سعدى به قلم روان » 76. پند گرفتن از گفتار واعظان
23   شهــيد محــمد ابراهيم همت

76. پند گرفتن از گفتار واعظان

76. پند گرفتن از گفتار واعظان

دانشمندى به پدرش گفت : هيچ يك از گفتار به ظاهر آراسته اين واعظان در من اثر نمى كند، از اين رو كه گفتارشان با رفتارشان هماهنگ نيست . (واعظ بى عمل هستند)

ترك دنيا به مردم آموزند
خويشتن سيم و غله اندوزند(218)
عالمى را كه گفت باشد و بس
هر چه گويد نگيرد اندر كس (219)
عالم آنكس بود كه بد نكند
نه بگويد به خلق و خود نكند

چنانكه قرآن مى فرمايد:
اتامرون الناس بالبر و تنسون انفسكم :
آيا مردم را به نيكى امر مى كنيد و خود را فراموش مى نماييد؟!

عالم كه كامرانى و تن پرورى كند
او خويشتن گم است كرا رهبرى كند؟

پدر در پاسخ پسرش گفت : ((اى پسر! به محض تصور باطل ، شايسته نيست كه انسان از سخن ناصحان ، روى گرداند و نسبت گمراهى به علما دادن ، و محروميت از فوايد علم ، به خاطر جستجوى عالم معصوم ، همانند مثال آن كورى است كه شبى در ميان گل افتاده بود و مى گفت : يك نفر مسلمان ، چراغى بياورد و جلو راه مرا روشن كند.)) زنى شوخ طبع اين سخن را شنيد و به كور گفت : ((تو كه چراغ به چه درد تو مى خورد؟ ))
همچنين مجلس وعظ مانند دكان بزاز (پارچه فروش ) است . در دكان بزاز اگر پول ندهى ، كالا به تو ندهند. در مجلس و وعظ نيز اگر اخلاصى نشان ندهى ، نتيجه نمى گيرى . (220)

گفت عالم به گوش جان بشنو
ور نماند به گفتنش كردار(221)
باطل است آنچه مدعى گويد
خفته را خفته كى كند بيدار
مرد بايد كه گيرد اندر گوش
ور نوشته است پند بر ديوار(222)
صاحبدلى به مدرسه آمد ز خانقاه
بشكست عهد صحبت اهل طريق را
گفتم ميان عالم و عابد چه فرق بود
تا اختيار كردى از آن اين فريق را
گفت آن گليم خويش برون مى كشد ز آب
وين جهد مى كند كه بگيرد غرق را
   

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.