خانه » کتاب : حكايت هاى گلستان سعدى به قلم روان » 100. نگاه به زيردست و شكرانه خدا
23  

100. نگاه به زيردست و شكرانه خدا

100. نگاه به زيردست و شكرانه خدا

هرگز از سختى و رنجهاى زمان نناليده بودم ، و در برابر گردش دوران ، چهره در هم نكشيده بودم ، جز آن هنگام كه كفشهايم پاره شد، و توان مالى نداشتم كه براى خود كفشى تهيه كنم . با همين وضع با كمال دلتنگى به مسجد جامع كوفه رفتم ، ديدم كه پاهاى يك نفر قطع شده و پا ندارد، گفتم : اگر من كفش ندارم ، او پا ندارد، از اين بو بر نداشتن كفش صبر كردم .

مرغ بريان به چشم مردم سير
كمتر از برگ تره (261) بر خوان (262) است
و آنكه را دستگاه (263) و قوت نيست
شلغم پخته مرغ بريان است

(آرى هر كس بايد در امور مادى به زير دست نگاه كند، تا آنچه را دارد، قدر بشناسد و شكر بسيار بنمايد.)

       

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.