خانه » کتاب : حكايت هاى گلستان سعدى به قلم روان » 124. آنچه در دل نشيند در ديده خوش آيد
23  

124. آنچه در دل نشيند در ديده خوش آيد

باب پنجم : در عشق و جوانى (326)

124. آنچه در دل نشيند در ديده خوش آيد

( سلطان محمود غزنوى سومين و مقتدرترين سلطان سلسله غزنويان ، وفات يافته در سال 421 ه . ق يكى از غلامانش به نام ((آياز)) را بسيار دوست مى داشت و او را مراد و معشوق نازنين خود مى دانست . )
از حسن ميمندى (وزير دانشمند سلطان محمود) پرسيدند: ((سلطان محمود چندين غلام زيبا روى دارد، كه هر كدام در زيبايى در جهان بى نظيرند، ولى چرا آن گونه كه به اياز علاقه مند است به آنها علاقه ندارد با اينكه اياز زيباتر از آنها نيست ؟))


حسن ميمندى پاسخ داد: ((هرچه نشيند، در چشم خوش آيد.))

هر كه سلطان مريد او باشد
گر همه بد كند، نكو باشد
وآنكه را پادشه بيندازد
كسش از خيل خانه ننوازد(327)
كسى به ديده انكار گر نگاه كند
نشان صورت يوسف دهد به ناخوبى
و گر به چشم ارادت نگه كنى در ديو (328)
فرشته ايت نمايد به چشم كروبى
       

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.