خانه » کتاب : حكايت هاى گلستان سعدى به قلم روان » 176. آموختن خاموشى از حيوانات
23

176. آموختن خاموشى از حيوانات

176. آموختن خاموشى از حيوانات

نادانى مى خواست به الاغى سخن گفتن بياموزد، گفتار را به الاغ تلقين مى كرد و به خيال خود مى خواست سخن گفتن را به الاغ ياد بدهد.
حكيمى او را ديد و به او گفت :

((اى احمق ! بيهوده كوشش نكن و تا سرزنشگران تو را مورد سرزنش قرار نداده اند اين خيال باطل را از سرت بيرون كن ، زيرا الاغ از تو سخن نمى آموزد، ولى تو مى توانى خاموشى را از الاغ و ساير چارپايان بياموزى . ))

حكيمى گفتش اى نادان چه كوشى
در اين سودا بترس از لولائم (444)
نياموزد بهايم (445) از تو گفتار
تو خاموشى بياموز از بهائم
هر كه تاءمل نكند در جواب
بيشتر آيد سخنش ناصواب
يا سخن آراى چو مردم بهوش
يا بنشين همچو بائم خموش
     

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.