23  

باز اشعار نامه نگارى

باز اشعار نامه نگارى

نظر كردن بدرويشان بزرگى كم نمى گردد
سليمان با همه حشمت نظرها داشت با موران
رسيد نامه گمانم حيات جان آمد
حيات جان چه بود عمر جاودان آمد
ز شوق بر سر چشمم نهادم و گفتم
عجب عجب كه ترا ياد مخلصان آمد
بوسيدم و بوئيدم و بر ديده نهادم
پيچيدم و تحويل دل سوخته دادم

بحمدالله رسيد از كوى آن يار
نوازش نامه اى با لطف بسيار
سراسر خواندمش و زبهر تعويذ
فرو پيچيدمش در هم چو طومار
هست در ديده من خوبتر از روى سفيد
روى حرفى كه بنوك قلمت گشته سياه
عزم من بنده چنانست كه تا آخر عمر
دارم از بهر شرف خط شريف تو نگاه
قاصد رسيد و نامه رسيد و خبر رسيد
در حيرتم كه جان بكدامين كنم نثار
تا قيامت شادمان باشى كه شادم كرده اى
كى رود اين نعمت از يادم كه يادم كرده اى
ما را بهانه كرم خود نموده اى
ورنه سزاى اينهمه احسان نبوده ايم
اين تازه قلم از قلم كيست كه بادا
صد جان گرامى بفداى قلم او

 

       

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.