23   شهــيد محــمد ابراهيم همت

غزلى ديگر

غزلى ديگر

الا اى خسرو خوبان بيا بنشين كنار من
كه از هجر گريد دو چشم اشكبار من
مرا تنهائى و درد غم و اندوه و فرياد است
بيا اى مونس تنهائى شبهاى تارمن
تو از احمد جدا گشتى و كردى زار و نالانش
دمى در كلبه ام بنگر ببين احوال زار من
چه زيبائى كه دارى تو وفا دارى كه دارى تو
نديده گلرخى هرگز كسى را چون تو يار من

 

   

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.