23   شهــيد محــمد ابراهيم همت

پيش گفتار

پيش گفتار
كتابى كه اكنون پيش روى شماست . درباره بهترين داستان هاى قرآن كريم و پيرامون سرگذشت يكى از بزرگترين پيامبران الهى نگاشته شده كه سالها پيش از اين به قلم اين بنده ناچيز به رشته تحرير درآمده و اكنون به اين صورت كه مشاهده مى كنيد به زيور طبع آراسته شده و در اختيار شما قرار گرفته است .
نامى را كه براى اين كتاب احسن القصص ، همان نامى است كه خداى تعالى در قرآن كريم براى آن انتخاب فرموده و با توجه به معنا و محتواى آن ، بهترين نامهاست . گو اينكه برخى از مفسران درباره علت اينكه خداوند اين داستان را احسن القصص ناميده وجوهى ذكر كرده اند، مانند اينكه تمامى داستان يكجا آورده (بر خلاف داستانهاى ديگر قرآن ) و يا اينكه قهرمانان داستان هر كدام شخصيت ممتازى بوده اند… و امثال اين سخنان ، ولى به نظر ما، همان گونه كه جمعى از بزرگان اهل تفسير گفته اند، احسن القصص بودن اين داستان به خاطر اندرزها، حكمت ها، عبرت ها و درس هاى بسيار آموزنده اى است كه در اين سوره مباركه در قرآن ذكر شده و براى هر يك از اين درس هاى آموزنده زندگى ، نمونه و الگويى در اين داستان آمده كه شاهد زنده آن است .


يكى از دوستان فاضل كه درباره قرآن و آيا كريمه آن ، كار تحقيقى انجام داده مى گفت : در اين سوره مباركه تاكنون هشتاد نكته آموزنده پيدا كرده ام و مى خواهم جايزه اى تعيين كنم براى كسى كه تحقيق بيشترى كرده و آنها را به صد نكته برساند.
و در مقدمه قصص قرآن بلاغى از يكى از تفاسير قديمى خطى كه در موزه ايران باستان محفوظ است نقل كرده كه درباره اين داستان و سوره مباركه يوسف چنين مى گويد: سعد بن ابى وقاص گويد: قرآن بر پيغمبر (صلى الله عليه وآله ) فرود آمد در مكه و پيغمبر بر ياران مى خواند، مگر ملالتى به طبع ايشان راه يافت . گفتند يا رسول الله ، لو قصصت علينا، چه بود اگر خداى تعالى سورتى فرستد كه در آن سورت امر و نهى نبود و در آن صورت قصه اى بود كه دل هاى ما بدان بياسايد.
خداى عزوجل گفت : نحن نقص عليك احسن القصص اينكه قصه يوسف تو را بر گوييم ، تا تو بر ايشان خوانى و اين قصه را احسن القصص ‍ خواند، زيرا كه كه در اين قصه ذكر پيغامبران و بسامانان (1)است و ذكر فريشتگان و پريان و آدميان و چهارپايان و مرغان و سير پادشاهان و آداب بندگان و احوال زندانيان و ناله محنت زدگان و تلون احوال دوستان و (عداوت و شماتت خويشان ) در فرقت و وصلت و عز و دل و ذل و غنا و فقر و اندوه و شادى و تهمت و بيزارى و اميرى و اسيرى اين همه نكته ها در اين قصه به جا آيد .و در اين قصه علم توحيد سر و علم فقه و علم تعبير خواب و علم فراست و علم معاشرت و سياست و تدبير معيشت در مى آيد.
در اين قصه چهل عبرت است كه مجموع آن در هيچ قصه اى به جاى نيست . براى اين وجوه راست كه خداى عزوجل اين قصه را احسن القصص ‍ مى خواند
(2)
بارى ما نيز براى خوانندگان عزيز به برخى از اين نكته ها و درس هاى آموزنده با توضيح بيشترى اشاره مى كنيم :
اين سوره مباركه به ما مى آموزد كه خوى زشت حسد، چه خوى خانمان سوزى است و چگونه دشمنى و كينه – حتى در ميان پدر و فرزند و برادر و با برادر – ايجاد و مصيبت هاى سخت و دشوار ناخوانده ، شكيبايى و تعادل روحى خود را از دست بدهد، بلكه با پناه بردن به خداوند بزرگ و استمداد از او، در محكم ترين پناهگاه ها ماءوا گزيند و ياءس و نااميدى را از خود دور كرده ، به آينده اى روشن اميدوار گردد.
هم چنين به ما مى آموزد كه جمال و زيبايى ظاهرى و صورى اگر همراه جمال درونى و زيبايى سيرت و ايمان نباشد، همه جا موجب گرفتارى و درد سر بوده و آدمى را به پرتگاه سقوط و بدبختى كشانده و در معرض ‍ تهمت هاى ناروا و زندان و محروميت و ده ها مشكلات ديگر قرار مى دهد… از اين رو انسان هاى كه خداى تعالى آنها را به زيور جمال و زيبايى ظاهرى آراسته تلاش بيشترى براى تقويت روحيه ايمان خود نمايد تا اگر در دام توطئه پرستان و شهوت رانان قرار گرفت و صحنه هاى فريبنده شهوت انگيز چنان طوفانى در وجودش به پا كرد كه عقل ، حيا، وجدان ، و ديگر عوامل بازدارنده همگى قدرت كنترل خود را از دست داده و هر كدام به صورت پركاهى در برابر امواج سهمگين دريا در آمد از آن نيروى درونى كمك گرفته و خود را نجات دهد، زيرا، در اين جا تنها پناه بردن به خدا و ياد و نيروى ايمان است كه بر دل طوفان زده آرامش مى بخشد و انسان را از هر خطر و لغزشى مصون و در امان دارد…
اين داستان انسان ساز به صورت عملى فضيلت و ارزش والاى علم و دانش ‍ را به ما نشان مى دهد و مى آموزد چگونه علم و دانش . يك مرد الهى را سالها در سياه چال زندان گرفتار شده و از خاطرها محو شده بود، از زندان نجات داد و به اوج عظمت و عزت رساند و او را بر جان و دل ميليون ها زن و مرد و كوچك و بزرگ فرمانروا و حاكم گرداند.
و نيز صبر و تقوا را مهم ترين عامل پيروزى و موفقيت در زندگى معرفى مى كند كه خداى بزرگ در گرو آن پاداش صابران و پرهيزكاران را تباه نكرده و همه عظمت ها و مقام ها در دنيا و آخرت به همين دو عامل بزرگ بستگى دارد.
و بالاخره حامل اين پيام است كه مردان بزرگ و خود ساخته چون به قدرت رسيدند، درصدد انتقام نيستند و حتى دشمنان را مشمول عفو و گذشت و اخلاق كريمانه خود قرار داده و بدى ها را به خوبى پاداش مى دهند… نه تنها خودشان از خطاهاى گذشته و آزارشان چشم پوشى مى كنند و مى گذارند، بلكه از خداى تعالى نيز براى آنان آمرزش و بخشش طلب مى كنند…
گفتنى است كه اين داستان به همه آموزندگى هاو ويژگى هايى كه دارد، متاءسفانه از دست تحريف و برخى اسرائيليات در امان نمانده و نااهلان – دانسته يا ندانسته – پيرايه ها و افسانه هاى را نيز در آن گنجانده اند كه ما به يارى خداى تعالى كوشيديم تا آن را زدوده و در همه بخش ها از آيات كريمه قرآنى و روايت هاى معتبر اسلامى بهره بگيريم .
اميد است اين خدمت ناچيز مقبول درگاه حضرت بارى تعالى قرار گرفته و ان شاء الله توشه اى براى روز وانفساى اين رو سياه باشد.
سيد هاشم رسول محلاتى
تهران – 7 رجب الخير 1419 برابر با 6/8/77

   

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.