خانه » كتاب : مستند داستان حضرت يوسف (ع) » هدف يعقوب در اين دستور
23  

هدف يعقوب در اين دستور

هدف يعقوب در اين دستور
در اين كه يعقوب (عليه السلام ) به چه منظورى اين دستور را به فرزندانش ‍ داد، اختلاف است و عده اى گفتند يعقوب از چشم زخمى مردم نسبت به آنان ترسيد. زيرا وقتى يازده پسر يعقوب كه همگى رشيد و نيرومند بوده و از نظر جمال و اندام و زيبايى ممتاز بودند، پيش رويش صف كشيدند، آن حضرت ترسيد كه اگر اينها به همين شكل و اجتماع وارد مصر شوند، توجه مردم را جلب كرده و چشم ها متوجه آنان شوند و مورد اصابت چشم زخم قرار گيرند و از اين رو دستور داد از دروازه هاى مختلف و به صورت پراكنده وارد مصر شوند.
به دنبال اين گفتار، براى اثبات اين مطلب نيز كه چشم زخمى حقيقت دارد و چشم مردم در زوال نعمت ها موثر است ، سخنانى گفته شده و حديث هاى نيز از رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) نقل كرده اند و از نظر علمى هم موضوع را مورد بحث قرار داده اند كه نقل آنها ما را از مسير خود منحرف مى سازد. (104)
برخى گفته اند يعقوب ترسيد اگر اينها به صورت اجتماع وارد شوند، توجه ماموران دولتى را به خود جلب كرده و مورد سؤ ظن آنان قرار گيرند و احيانان براى تحقيق حال ايشان آنها را به زندان افكنده و گرفتار شوند. (105)
خداى تعالى به دنبال اين دستور يعقوب فرموده است :

و چنان نبود كه اين دستور يعقوب كارى در برابر خدا و تقدير الهى براى ايشان انجام دهد، جز آن كه خواسته اى در دل يعقوب بود كه آن را برآورده و به راستى او داراى عليم بود كه ما بدو آموخته بوديم ، ولى بيشتر مردم نمى دانند (106)
شايد با توجه به سياق و ذيل آيه ، منظور خداى تعالى اين است كه آن چه يعقوب به فرزندان خود گفت ، روى علمى بود كه ما به وى آموخته بوديم و يعقوب نمى توانست جلوى قضاى ما را بگيرد، ولى چون به ما توكل كرد و با اين برنامه و دستور مى خواست تا آنها را از گزند حوادث حفظ كند، ما نيز خواسته اش را عملى كرديم و حاجتش را برآورديم ، و پسران از گزند يا چشم زخم مردم حفظ كرديم .
به هر صورت يازده يعقوب حركت كردند و بر طبق دستور پدر، هنگام ورود به مصر پراكنده شده و از دروازه هاى مختلف وارد شهر شدند و پس از اين كه بارهاى خود را فرو آورده و به مركب ها و سر و وضع خود رسيدگى كردند، مشتاقانه به سمت خانه عزيز مصر به راه افتادند.
طبيعى است يوسف عزيز بدون آن كه به نزديكان خود اظهار كند، هر صبح و شام انتظار ورود برادرانش به خصوص برادر پدر و مادريش بنيامين را مى كشيد و چشم راه بود تا دربانان مخصوص ورودشان را به اطلاع او برسانند.
در چنين وضعى دربانان بدون اطلاع از هويت مردانى كه بر در خانه عزيز مصر آمده اند و ورود يازده مرد رشيد، زيبا، و نيرومند را به مصر خبر داده و و درخواست اجازه ورود آنان را به عرض رساندند.
عزيز مصر در كمال متانت و وقار به آنان اجازه ورود داد و سپس به خدمت كاران دستور داد از آنها به گرمى پذيرايى كنند.

       

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.