خانه » اسلام شناسي » قسمتی از زندگینامه و خاطرات عارف شهید احمد علی نیری
23

قسمتی از زندگینامه و خاطرات عارف شهید احمد علی نیری

قسمتی از زندگینامه و خاطرات عارف شهید احمد علی نیری

انسان جامع

یکی از دوستان شهید

نوزده ساله بودم که راهی جبهه شدم . توی دوکوهه دنبال یک آشنا می گشتم . بعد از نماز از حسینیه حاج همت بیرون آمدم . چهره یک جوان برایم آشنا بود. جلو رفتم و سلام کردم.

گفتم: فکر کنم شما رو توی جلسات اخلاقی حاج آقا حق شناس دیده ام . با گرمی از من استقبال کرد و گفت : بله . درخدمتیم .

 این آغاز آشنایی من با کسی بود که مسیر زندگی  افراد بسیاری مثل من را تغییر داد. احمدآقا از همان روز با من رفیق شد و تمام تلاش خود را در جهت هدایت من به کار بست.

مواقع نماز می فهمیدم که حالات عجیبی دارد. دوست داشتم کنار او باشم تا از معنویت او بیشتر استفاده کنم.

بعد از نماز برایم حرف می زد. نصیحت های خوبی داشت. او حرص عجیبی داشت که افراد را به سوی خدا هدایت کند، اما هرگز دوست نداشت که مرید و مرید بازی راه بیاندازد.

برایم از اولین روزهایی گفت که پا در مسیر سلوک نهاده بود. اینکه چگونه با معنویات آشنا شد و از نوجوانی نمازشب را ترک نکرد.

از عمل به دستورات دین می گفت. از اینکه با توکل به خدا و توسل به معصومین می توان به درجات بالای معنویت نائل شد.

یکبار به من گفت: اگر کسی مراقب باشد و سه روز گناه نکند، خداوند اولین سرچشمه ارتباط با امام عصرعجل الله تعالي فرجه الشريف را به او نشان می دهد و اگر این ترک گناه به هفت روز برسد، چیزهای بهتری خواهد دید تا اینکه به مشاهده در بیداری منجر خواهد شد.

برای اینکه اهمیت خودسازی را نشان دهد حرف هایی می زد که برایم عجیب بود. می گفت: کسانی هستند که پس از مدتی خودسازی، در نماز خود به معراج می رسند. آنها روح خود را از بدن خارج کرده و در حین نماز، سیر در عالم معنی دارند. حتی جسم خود را از بالا می بینند. او می گفت و من مطمئن بودم که این حالات برای خود او پیش آمده. یکبار از از احمدآقا پرسیدم: شما امام عصرعجل الله تعالي فرجه الشريف  را دیده ای، چه شمایلی داشتند؟ این تنها سؤالی بود که جواب درستی به آن نداد و بحث را عوض کرد.

اما نکته مهم در تمام این مدتی که با احمدآقا رفیق بودم این بود که او انسان جامع و کاملی بود. نکته منفی در رفتار و اخلاقش نبود  جلوی دیگران هیچگاه قیافه اهل عرفان را نگرفت در جمع حضور داشت. با دیگران معاشرت می کرد. در مسائل اجتماعی مانند عادی ترین مردم بود. او انسان عاقلی بود. کارهای او ازسرفکر ودانایی بود.

این ویژگی های او باعث شد بیشتر در چشم دوستانش الگو شود.

گردان ما به کرخه رفت و احمدآقا در دوکوهه بود. مرتب برایم نامه می نوشت و از این فرصت برای هدایت من استفاده می کرد. یادم هست بسیار تأکید می کرد در جلسات اهل بیت حضور داشته باش که نورانیت و حضور آنان در این جلسات، تأثیر مهمی در رشد معنوی انسان دارد.

آخرین بار در کنار حسینیه حاج همت در دوکوهه او را دیدم . دستم را گرفت و به خودش اشاره کرد و با خوشحالی گفت: به زودی مرغ از قفس رها می شود. به زودی با شهادت از این دنیا خارج خواهم شد . او می گفت و من اشک می ریختم.

خبر شهادتش را چند روز بعد از عملیات والفجر 8 شنیدم.

یادم هست وقتی به جلسات حاج آقا حق شناس رفتم . ایشان روی منبر گفت: فدای آن جوانی که نمازش معراج بود. درقنوت نماز، به ملکوت آسمانها می رفت

قیامت و حساب اعمال را می دید. او مشغول نماز واقعی بود و همه مشغول نماز ظاهری بودند.

حاج آقا حرفی از کسی نزد ولی همه می دانستند احمدآقا را می گویند.

برگرفته از کتاب : عارفانه  (کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی)

(صفحه 83کتاب)

رفیق      

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.