خانه » كتاب : داستانهاى اصول كافى جلدهاى 1 و 2 » درماندگى شديد ابن ابى العوجاء
23  

درماندگى شديد ابن ابى العوجاء

درماندگى شديد ابن ابى العوجاء  

عبدالكريم معروف به (ابن ابى العوجاء)، روز ديگر به حضور امام صادق (ع ) براى مناظره آمد، ديد گروهى در مجلس آن حضرت حاضرند، نزديك امام آمد و خاموش نشست .
امام : (گويا آمده اى تا به بررسى بعضى از مطالبى كه بين من و شما بود بپردازى ).
ابن ابى العوجاء: آرى به همين منظور آمده ام اى پسر پيغمبر!
امام : از تو تعجب مى كنم كه خدا را انكار مى كنى ، ولى گواهى مى دهى كه من پسر پيغمبر هستم و مى گويى اى پسر پيغمبر!
ابن ابى العوجاء: عادت ، مرا به گفتن اين كلام ، وادار مى كند.
امام : پس چرا خاموش هستى ؟
ابن ابى العوجاء: شكوه و جلال شما باعث مى شود كه زبانم را ياراى سخن گفتن در برابر شما نيست ، من دانشمندان و سخنوران زبردست را ديده ام و با آنها هم سخن شده ام ، ولى آن شكوهى كه از شما مرا مرعوب مى كند، از هيچ دانشمندى مرا مرعوب نكرده است .
امام : اينك كه تو خاموش هستى ، من در سخن را مى گشايم ، آنگاه به او فرمود: (آيا تو مصنوع (ساخته شده ) هستى يا مصنوع نيستى ؟).
ابن ابى العوجاء: من ساخته شده نيستم
امام : بگو بدانم ، اگر ساخته شده بودى ، چگونه بودى ؟
ابن ابى العوجاء مدت طولانى سردر گريبان فرو برد و چوبى را كه در كنارش ‍ بود دست به دست مى كرد، و آنگاه ( چگونگى اوصاف مصنوع را چنين بيان كرد) دراز، پهن ، گود، كوتاه ، با حركت ، بى حركت ، همه اينها از ويژگيها چيز مخلوق و ساخته شده است .
امام : اگر براى مصنوع (ساخته شده ) صفتى غير از اين صفات را ندانى ، بنابراين خودت نيز مصنوع هستى و بايد خود را نيز مصنوع بدانى ، زيرا اين صفات را در وجود خودت ، حادث شده مى يابى .
ابن ابى العوجاء: از من سؤ الى كردى كه تاكنون كسى چنين سؤ الى از من نكرده است و در آينده نيز كسى اين سؤ ال را نمى كند.
امام : فرضا بدانى كه قبلا كسى چنين پرسشى از تو نكرده ، ولى از كجا مى دانى كه در آينده كسى اين سؤ ال را از تو پرسيد؟، وانگهى تو با اين سخنت ، گفتارت را نقض نمودى ، زيرا تو اعتقاد دارى كه همه چيز از گذشته و حال و آينده ، مساوى و برابرند، بنابراين چگونه چيزى را مقدم و چيزى را مؤ خر مى دانى و در گفتارت ، گذشته و آينده را مى آورى .
اى عبدالكريم ! توضيح بيشترى بدهم ، اگر تو يك هميان پر از سكه طلا داشته باشى و كسى به تو بگويد در آن هميان سكه هاى طلا وجود دارد، و تو در جواب بگوئى نه ، چيزى در آن نيست ، او به تو بگويد: سكه طلا را تعريف كن ، اگر تو اوصاف سكه طلا را ندانى ، مى توانى ندانسته بگويى ، سكه در ميان هميان نيست .
ابن ابى العوجاء: نه ، اگر ندانم ، نمى توانيم بگويم نيست .
امام : درازا و وسعت جهان هستى ، از هميان ، بيشتر است ، اينك مى پرسم شايد در اين جهان پهناور هستى ، مصنوعى باشد، زيرا تو ويژگيهاى مصنوع را از غير مصنوع نمى شناسى .
وقتى كه سخن به اينجا رسيد، ابن ابى العوجاء، درمانده و خاموش شد، بعضى از هم مسلكانش مسلمان شدند و بعضى در كفر خود باقى ماندند.(25)

       

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.