حکمت ۱۳
وَ قَالَ علیه السلام
إِذَا وَصَلَتْ إِلَيْكُمْ أَطْرَافُ النِّعَمِ، فَلَا تُنَفِّرُوا أَقْصَاهَا بِقِلَّةِ الشُّكْرِ.
توضیح ساده:
إِذَا: هرگاه، وقتی که وَصَلَتْ: برسه إِلَيْكُمْ: به سمت شما، به زندگیِ شما، به سفره یا به دلِ شما؛ چی برسه؟ أَطْرَافُ: اطراف؛ جمعِ «طرف» و طرف یعنی جانب، گوشه و کنار؛ اما در اینجا به معنیِ «آغازه»، به معنیِ «شروعه»، به معنیِ «ابتداعه»، یا بگو بخشهایِ اول و نشانههایِ اولیهیِ النِّعَمِ: نعمتها، برکتها، گشایشها و روزیهایِ مادی و معنوی.
کنایه از اینکه همین که سر و کلهیِ نعمتها و نشانههایِ برکت تو زندگیتون پیدا شد و نسیمِ خوشبختی وزیدن گرفت، فَ: پس، در این موقعیتِ حساس، حواستون رو جمع کنید و یه کاری بکنید و اونم اینکه: لَاتُنَفِّرُوا: نرونید، رم ندید، پس نزنید، دور نکنید، دفع نکنید أَقْصَا: آخر، دنباله، غایت، انتها و ادامه هَا: اون نعمتها رو.
کنایه از ادامه و بقیه و سیلِ اصلیِ اون نعمتهاست؛ یعنی جوری رفتار نکنید که اون نعمتی که تازه شروع شده، همین اولِ راه قطع بشه. یعنی موجب نشه که تا تهِ نعمتها پیش نرید و همهیِ اون سفرهای که خدا براتون پهن کرده رو به دست نیارید.
اما چطور ممکنه ما نعمت رو از خودمون برونیم و فراریش بدیم؟
بِ: به خاطرِ، به وسیلهیِ قِلَّةِ: کمی، ناچیز بودن، کمگذاشتن در الشُّكْرِ: شکر و شکرگزاری کردن؛ یعنی ندیدنِ اون بخشِ کوچیکِ نعمت و قدردانی نکردن از اون.
غر زدن به جای دیدن خوبیها، طلبکار بودن به جای قدردانی، و فکر کردن اینکه «این که چیزی نیست».
غافل از اینکه نعمتها مثل پرندهان؛
با سر و صدا، غر، ناشکری و عجله میپرن.
در حقیقت امام (ع) داره یه قانون نانوشته اجتماعی–روانی رو میگه که:
نعمتها «یکدفعه کامل» نمیان؛
ذرهذره میان و رفتار تو با ذرههای اول، سرنوشت ادامهشونو تعیین میکنه.
تو جامعه، خانواده، کار، روابط، حتی وضعیت اقتصادی کشورها دقیقاً همین اتفاق میافته.
فرض کن یه نفر تازه استخدام شده، حقوقش کمه، امکاناتش محدوده ، مدیرش کامل و ایدهآل نیست، ولی اینا همون«أطراف النعم» هست که امام فرمود یعنی شروعِ نعمت شغله، نه قله ی اون،
حالا اگه این آدم مدام غر بزنه و بگه «این که چیزی نیست» و قدر همون تجربهی اول، ارتباطات، یادگیری رو ندونه، انگیزه ش کم میشه، پیشرفت متوقف میشه، مدیر هم ناخودآگاه فاصله میگیره، یعنی با قلّت و کمی شکر، ادامهی نعمت یا به تعبیر امام ع (أقصاها) رو فراری داده.
اما کسی که: قدردان همون فرصت اولیهست، و درست کار میکنه، رشد رو میبینه نه کمبود رو، خیلی وقتا همون شغل ساده میشه سکوی پرتاب.
یا در ازدواج، دوستی، خانواده و چیزهایی از این قبیل اوایل هر رابطهای معلومه همهچیز کامل نیست، و طرف مقابل هنوز «بهترین نسخه» خودش نیست و این مرحله همون اطراف النعم هست. اما وقتی آدم: فقط نقصها رو میبینه، و مقایسه میکنه ، و تشکر نمیکنه، و خوبیها رو بدیهی میدونه،
اگه مدام سرکوفت بزنه، اگه خوبیهای کوچیکش رو نبینه و بگه «وظیفهته» یا «این که چیزی نیست»، اون آدم کمکم دلسرد میشه. خیلی از جداییها واقعاً سرِ خیانت نیست، سرِ همون «قِلَّةِ الشُّكر» یا کمسپاسیِ جمع شده روی همه. وقتی طرف میبینه هر چقدر تلاش میکنه دیده نمیشه، بار و بندیل محبتش رو جمع میکنه و میره. اونوقت ما میمونیم و یه دنیا تنهایی.
خیلی از رابطهها نه با خیانت، بلکه با کمقدردانی میمیرن.
یا بچهای که با کلی ذوق یه نقاشیِ خطخطی میاره نشونت میده، اون لحظه تمامِ توانش رو آورده وسط. اگه بهش بگی «این چیه کشیدی؟ برو مشقت رو بنویس»، تو داری ریشهی اعتماد به نفس و خلاقیتش رو خشک میکنی. اما اگه همون تلاش کوچیکش رو شکر کنی و تشویقش کنی، اون بچه فردا برات یه شاهکار خلق میکنه. شکر کردنِ تلاشِ بچه، یعنی اجازه دادن به اینکه استعدادش تا آخر (أقصاها) رشد کنه.
شکر یعنی: دیدنِ همون پیشرفتهای فسقلی.
ناشکری یعنی: فقط دیدنِ چالهها و ندیدنِ آسفالتها.
یا یه جامعهای که: مردمش فقط کمبودها رو میبینن، و هر حرکت مثبت کوچیک رو مسخره میکنن، و هیچ پیشرفتی رو به رسمیت نمیشناسن دچار همون قِلَّةِ الشُّكر یعنی کمی شکر جمعی میشن.
و نتیجه روشنه: امید اجتماعی سقوط میکنه، افراد فعال دلسرد میشن، مهاجرت نخبه ها، وبیتفاوتی عمومی اتفاق می افته،
در حالی که: حتی دیدن و گفتن پیشرفتهای کوچیک میتونه ادامهی مسیر رو زنده نگه بداره.
یا تو عالم رفاقت: رفیقت بعدِ مدتها زنگ میزنه حالت رو میپرسه. اگه برداری بگی: «عجب عجب! یادی از فقرا کردی؟ چه عجب راه گم کردی؟»، این همون «قله الشکر» یا کمه شکرگزاریه. خب اون بنده خدا دیگه رغبت نمیکنه دفعه بعد زنگ بزنه. ولی اگه بگی «چقدر دلم برات تنگ بود، دمت گرم که زنگ زدی»، راه رو برای یه رفاقتِ عمیقتر باز کردی.
یه چایِ دبش، یه خوابِ آروم، یه لایکِ رفیق، یه نونی که داغه… اینا همون «اطراف النعم» هستن. یعنی لبههای نعمت که به دستت رسیده. اگه سفت نچسبیشون و براشون ذوق نکنی، اون نعمتِ اصلی که قراره بیاد و زندگیت رو بترکونه، پشتِ در میمونه چون میبینه تو کلاً آدمِ ناسپاسی!
رفیق، نعمتها مثل «مهمون» میمونن. مهمون وقتی وارد خونه میشه، اول نگاه میکنه ببینه صاحبخونه با همون پارچِ آبِ خنکی که آورده، ذوق میکنه یا نه؟ اگه ببینه صاحبخونه اخموئه و داره زیر لب غر می زنه راهش رو می کشه و می ره.
خلاصه شکرگزاری یعنی «ذوق کردن برای چیزهای کوچیک». وقتی برای یه لبخند، برای یه نفسِ راحت، برای یه استکان چای ذوق کنی، خدا و کائنات میگن: « این چقدر با کم هم حالش خوب میشه، بذا بیشتر بهش حال داده باشیم.»
بیاد امام زمان مظلوم و غریبم اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج

