بابای من اشک اسرائیل را درآورد!
💌 خردهروایتهایی از حضور نمایندگان رهبر انقلاب در منازل تعدادی از جانبازان سرافراز، همزمان با سالروز ولادت حضرت عباس علیهالسلام، ١٤٠٤/١١/٠٤
🔻 هدیهی حضرت آقا را دستِ همسرِ جانباز کردم. انگشتری متبرک بود ازطرف آقا.
چشمهایش پر از اشک شد. نگاهم کرد. ارتعاش عمیقی از هیجان و ذوق در صدایش میلرزید.
انگشتر را در دستش چرخاند. به خودش اجازه داد اشک بریزد. حق داشت. فکر میکنم اشک کمترین سهمِ آدمهایِ مظلوم است.
«این انگشتر رو هیچوقت از دستم درنمیآرم. میشه به آقا سلام برسونین؟»
جوانترین جانبازی بود که به عمرم دیده بودم. سعی کردم سنش را از وجنات و محاسنش حدس بزنم. بیشتر از ۴۰ سال نبود. پسرش پنجساله بود؛ محمدپارسا. از بدو ورود برایمان خندید و قرآن خواند. چسبیده بود به پایِ مجروحِ پدرش و سوختگیِ رویِ دستش را نوازش میکرد.
وسطِ حرفهایِ پدرش با هیجان بلند شد و گفت:
«بابام اشک اسرائیل رو درآورد!»
بیمقدمه گفت و بیمقدمه به چشمهایِ خیسِ مادرش نگاه کردم. اشک نبود اینها… آبِ مقدسِ فرات بود، هدیه به خانوادهی شهید ازطرفِ علمدارِ کربلا.
گریانِ واقعی اسرائیل است. پارسایِ پنجساله راست میگفت.
👈🏻 جانباز هفتاددرصد جنگ ۱۲روزه: مجتبی قاسمی
✍🏻 حانیه اخلاقی
📅 شماره ٢١
🔎 برای مطالعه باقی روایتها اینجا (https://khl.ink/f/62473) را کلیک کنید
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
بیاد امام زمان مظلوم و غریبم اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج

