دست از تنِ عباس چیکیدهست
💌 خردهروایتهایی از حضور نمایندگان رهبر انقلاب در منازل تعدادی از جانبازان سرافراز، همزمان با سالروز ولادت حضرت عباس علیهالسلام، ١٤٠٤/١١/٠٤
🔻 دستهایی باندپیچیشده؛ اولین تصویری که از او میبینم، همین است. با همین دستها آقایِ حسینی را در آغوش میکشد. راهنماییمان میکند.
برایمان میز باز میکند. به آقایِ حسینی میگوید دستها را تابهحال سه بار سوزاندهاند تا ترمیم شوند. کلِ بدن سوخته؛ اما دستها هنوز ترمیم نشده است. من فکر میکنم بامعرفتها همه با دستهایشان امتحان میشوند. فکر میکنم اولین عضوی از آدم که میچکد و فدا میشود، دست است.
دستهایِ باندپیچیشدهی آقایِ شمعخال جعفری، مرا جایی دورتر از امروز میبرد؛ جایی میانِ فرات، دستهایی که افتاد و هزار دست از خودش رویاند. مثلاً همین دستی که روبهرویم است… .
رضایت را در عمقِ نگاهش میشد پیدا کرد؛ نگاهی که از بینِ دو مردمکِ سرخ تا تهِ قلبت را شکاف میداد و بینِ شکاف جوانه میکاشت؛ نگاهی که مالِ مردمکهایی سوخته بود، سوخته در آتشِ بغضِ استکبار… .
نامش را مجبور شدم چند بار بپرسم. گفت «امیر» صدایم میکنند، اما نامم «شمعخال» است. نامش چقدر به او میآمد… .
چایِ کمرنگی را که خانمِ جعفری آورده، آرام هورت میکشم و فکر میکنم که راستی آدمها شبیهِ نامشان میشوند. شمعخال مرا یادِ پروانهای دورِ شمع میاندازد؛ جانبازی که دورِ آتشِ پادگان چرخید، سوخت، درد کشید تا پروانههایِ دیگر سالم بمانند. این است طریقِ جان باختن.
👈🏻 جانباز هفتاددرصد: آقای شمعخال جعفری
📅 شماره ٢٢
🔎 برای مطالعه باقی روایتها اینجا (https://khl.ink/f/62473) را کلیک کنید
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
بیاد امام زمان مظلوم و غریبم اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج

