یازده. خصوصیت عجیب پدر و مادرم از جمله خصوصیاتی که هم مرحوم والد و هم مرحوم مادر ما داشتند و واقعاً از چیزهای عجیب بود و هر وقت فکر میکنم، در کمتر کسی نظیر این را میبینم، بیرغبتی آنها به افزایش زخارف دنیایی بود. همهی ما واقعاً باید این خصوصیت را تمرین کنیم. مرحوم شهید قاضی طباطبایی، امام جمعهی تبریز، …
ادامه مطلبشهید خامنهای به روایت خودش 12
ده (https://eitaa.com/Ayatollaah_ir/28). اتاقبزرگهی تاریخی و پرماجرای پدرم درخانه ما، محلّ مهمانها و مباحثات آقا و این امور، همه در اتاقبزرگه_اتاق طبقه پائین_ بود. جلوس عید آقا هم در این اتاق بود. آقا در دو عید جلوس داشتند؛ یکی عید غدیر و یکی عید نوروز که مردم از صبح تا ظهر رفت و آمد میکردند. تنها چیزی از عید نوروز که …
ادامه مطلبشهید خامنهای به روایت خودش 10
هشت. پدرم میگفت «علیآقا» زیادی به خودش فشار میآورد… (https://eitaa.com/Ayatollaah_ir/23) سال ۴۳ از قم به مشهد برگشتم. مدرسه نمیرفتم و جایی برای مطالعه نداشتم. منزل پدرم هم خیلی جا کم بود؛ فقط یک اتاق داشتیم که در زمستان، خالی میماند. روبهروی آشپزخانهی و زیر اتاق خانم. چون خیلی سرد بود و رطوبت داشت و گرم نمیشد و وسایل گرمازا هم …
ادامه مطلبشهید خامنهای به روایت خودش 9
هفت. زغالدان آشپزخانهی ما، محل مخفیکردن اعلامیهها بود در خانهی ما، زیر اتاق خانم آشپزخانه قرار داشت. در گوشهی آشپزخانه یک زغالدان بود؛ محفظهای که قسمت جلوی آن یکسره تا بالا دیوار بود. قبل از زمستان از بالا زغال و خاکه را میریختند درون آن و در طول زمستان ذرّهذرّه زغال و خاکه را از پایین درمیآوردند و استفاده میکردند. …
ادامه مطلبشهید خامنهای به روایت خودش 8
#ماجرای_روز؛ #تکرار_طبس وقتی فیلهای فولادی آمریکا را در طبس دیدم یاد آیات سوره فیل در قرآن افتادم «و کم قصمنا من قریة» یعنى اى مردم نومید نباشید از اینکه بتوانید یک قدرت و یک امپراطورى عظیم را به زانو در بیاورید. نگوئید امریکا یک قدرت جهانى است و چگونه یک ملت مىتواند این قدرت را به خاک بنشاند، این کار …
ادامه مطلبشهید خامنهای به روایت خودش 7
شش. رختخوابهای ما در اتاق مهمانی و روضهی خانم! از دو اتاق بالای خانهی ما، یکی اتاقِ خانم بود؛ یعنی اتاقِ زندگی ما بود و همینطور اتاق پذیرایی و محلّ روضهی ماهانهی مادرم. هر وقت از مدرسه میآمدیم و مادرم روضه یا مهمانی داشت، عزای ما بود؛ باید خودمان را گوشهای در راهرو یا روی پلّهها سرگرم میکردیم تا روضه …
ادامه مطلبشهید خامنهای به روایت خودش 6
#ماجرای_روز؛ #عشایر من از نزدیک دیدم که عشایر ایران مثل کوه جلوی دشمن ایستادند بنده در سال اوّلْ بلکه ماههاى اوّلِ جنگ تحمیلى، از نزدیک نقش عشایر را در جبهه مشاهده کردم. روزهاى غربت جبهه بود؛ عشایر با همان تفنگهاى خودشان یا سلاحى که به آنها داده میشد -که خیلى هم ساده و ابتدائى بود- آمدند یک بخش مهمّى از …
ادامه مطلبشهید خامنهای به روایت خودش 5
پنج. به خانهی نو رفتیم (https://eitaa.com/Ayatollaah_ir/15) خانوادهی ما در حدود یک سالگی من یا زودتر، به منزل پدربزرگم منتقل شدند. در زمان قضیّهی رضاخان پدربزرگم جزو زندانیها و تبعیدیها بود؛ لذا خانهشان خالی بود و گفتند شما به منزل ما بیایید. برای همین مدّتی رفتیم در آن خانه نشستیم. منزل پدربزرگم نسبت به خانهی ما بزرگ بود. حتّی از هر …
ادامه مطلبشهید خامنهای به روایت خودش 4
چهار. اینجا خانه پدر و مادر آقای رئیسجمهور است آقا و خانم -پدر و مادرم- تا آخر عمر در همین خانه -در بازارچه سرشور- بودند. در دورهی ریاست جمهوری من هم زندگیشان متعارف و معمولی بود. بنده رئیس جمهور بودم و امکانات این کشور تا حدودى که در اختیار رئیس جمهور بود، در اختیار بنده بود؛ اما این پیر مرد …
ادامه مطلبشهید خامنهای به روایت خودش 3
سه. خانهی پدری (https://eitaa.com/Ayatollaah_ir/11) دربارهی جزئیّات وضع منزل آقا -پدرم- چیزهای ریزی وجود دارد که شاید انسان نتواند تصویر و ترسیم کند؛ امّا هر چه از منزل پدری یادم بیاید میگویم. پدرم از زمانی که ما به صحنه آمدیم هیچ منزلی عوض نکردند. قبل از آن، یک خانهی اجارهای داشتند که اتّفاقاً آن هم نزدیک همان منزلی بود که تا …
ادامه مطلب
بیاد امام زمان مظلوم و غریبم اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج