شهید خامنه‌ای به روایت خودش 22

#ماجرای_روز؛ #روز_معلم پدرم حق عظیمی از نظر تحصیلی و تربیتی به گردن من دارد اختلاف سنی من و پدرم خیلی زیاد بود؛ درست چهل و پنج سال. علاوه بر آن، پدرم مقام علمی بالایی داشت و مجتهدی با اجازات بود و شاگردانی در سطوح عالی تربیت کرده بود. بنابراین سزاوار نبود که او با آن مقام علمی به من که …

ادامه مطلب

شهید خامنه‌ای به روایت خودش 21

شانزده. ماجرای یک روز تبریزگردی و خامنه‌گردی با پدرم روایت سوم درباره محل زندگی آیت‌الله سیدحسین خامنه‌ای آقاسیّدحسین، پدربزرگ پدری‌ام، در قره‌باغ‌لار کوچه‌سی _یعنی کوچه‌ی قره‌باغی‌ها_ خانه‌ای میگیرد. کوچه‌ی قره‌باغی‌ها کوچه‌ی بزرگِ مفصّلی است که به «خیابان» تبریز منتهی میشود. خانه‌ی پدربزرگ ما در همین محلّه و در کوچه‌ی باریکی بوده که منزل مرحوم شیخ‌ محمّد خیابانی هم در آن …

ادامه مطلب

شهید خامنه‌ای به روایت خودش 20

پانزده. مایلم درباره پدربزرگم یعنی آیت‌الله سیدحسین خامنه‌ای سخن بگویم؛ دوم: داستان «آقاسیّدحسین؛ پناه مردم تبریز در دوره مشروطه» پدرم میگفت: اوّل شب که شام میخوردیم بچّه‌ها و بزرگها، همه بیدار بودند، امّا آقاسیدحسین (پدرشان یعنی پدربزرگم) میرفتند در اتاق خودشان که بالاخانه بود، میخوابیدند. ‌سحر دو ساعت به اذان صبح بیدار میشدند و قلیانشان را چاق میکردند و به …

ادامه مطلب

شهید خامنه‌ای به روایت خودش 19

#ماجرای_روز؛ #ولادت_امام_رضا ماجرای توسل پسرم مجتبی به امام رضا برای آزادی من از زندان پهلوی همسرم برایم نقل کرد که مادرش پسرم مجتبی را که کودکی بود سرشار از معصومیت و پاکی و سلامت روحی و عشق و عاطفه و پایبندی به برخی عبادات به حرم حضرت رضا (علیه‌السلام) می‌برده و به او می‌گفته: به وسیله‌ امام رضا به خدای …

ادامه مطلب

شهید خامنه‌ای به روایت خودش 18

پانزده. هر شب با پدرم به حرم امام رضا(ع) می‌رفتم؛ جامعه کبیره را در هر زیارت ‌می‌خواندم و تا الان هنوز آن را حفظ هستم پدرم هرشب بعد از نماز مغرب ‌و ‌عشا به حرم مشرّف میشد؛ تقریباً هر شب حرم میرفت. من هم هر شب با پدرم به حرم مشرّف میشدم. حرم که میرفتیم، پدرم زیارت امین‌الله میخواند؛ زیارت …

ادامه مطلب

شهید خامنه‌ای به روایت خودش 17

مایلم درباره پدربزرگم یعنی آیت‌الله سیدحسین خامنه‌ای سخن بگویم؛ اول: داستان «حاج سیّدحسین پیش‌نماز» پدربزرگم یعنی پدر آقا، سیّد حسین خامنه‌ای امام مسجد جامع تبریز بوده است. مایلم اندکی در‌باره‌ی این پدربزرگم مطالبی بگویم: آیت‌الله حاج سیّدحسین خامنه‌ای، عالم طراز اوّل تبریز بوده است که در منابع از ایشان با عنوان «حاج سیّدحسین پیش‌نماز» هم نام برده میشود. ‌‌‌مرحوم آقاسیّدحسین …

ادامه مطلب

شهید خامنه‌ای به روایت خودش 16

شکل‌گیری سلسله «خامنه‌ای» به روایت سیدعلی خامنه‌ای اجداد ما قرنها در منطقه‌ی مرکزی ایران ‌‌زندگی کردند؛ مانند‌ ‌‌امامزاده‌ی بزرگوار، حضرت سلطان سیّدمحمّد که نقل شده در تفرش مدفونند. ‌‌‌ایشان در رأس سلسله‌ی سادات حسینی است‌ ‌‌که در منطقه‌ی تفرش و آشتیان و فراهان و تمام این سرزمین متفرّقند. حضرت سلطان سیّدمحمّد، پدر سلطان سیّداحمد است که در هزاوه مدفون است …

ادامه مطلب

شهید خامنه‌ای به روایت خودش 11

نه (https://eitaa.com/Ayatollaah_ir/26). دیوار و حیاط خانه را آب‌پاشی میکردیم و فرش‌ ‌‌می‌انداختیم و دور آقا می‌نشستیم در خانه‌ی پدرم، فصل سرما که می‌رسید فقط اتاق بالای خانه بودیم‌. تابستان که هوا گرم میشد، فرش و همه‌ی بساطمان را جمع میکردیم و می‌آمدیم پایین. ‌‌اتاق پایین چون زیرزمین و خنک‌تر بود، جایگزین اتاق بالا میشد. هنوز پنکه هم نبود یا اگر …

ادامه مطلب

شهید خامنه‌ای به روایت خودش 15

شجره نامه ما تنظیم علامه طباطبایی است مرحوم والد ما که با آقای [علامه] طباطبائی از نجف رفیق بودند، دوست بودند ــ خود پدرم برای من نقل کردند این را ــ ایشان به آقای طباطبائی مینویسد که شما ترتیب شجره‌نامه‌ی ما را از فلان کس ــ یک آقای معروفی در قم ــ بپرسید بگیرید برای من بفرستید؛ آقای طباطبائی در …

ادامه مطلب

شهید خامنه‌ای به روایت خودش 14

#ماجرای_روز؛ #روز_دختر من بافتن موی سر را خیلی خوب بلدم دخترم چهار پنج ساله بود که یک بار او را برای زیارت امام خمینی بردم. خانواده‌ی ما رفته بودند مشهد و او ماند پیش من برای اینکه بیاید امام(ره) را روز عید ببیند. صبح پا شدیم و سرش را شانه کردیم و مرتبش کردیم و موهایش را به زحمت بافتیم. …

ادامه مطلب