…چشم وا کن اُحُد آیينه‌ی عبرت شد و رفت

…چشم وا کن اُحُد آیينه‌ی عبرت شد و رفت
دشمن باخته بر جنگ مسلط شد و رفت

آن که انگيزه‌اش از جنگ غنيمت باشد
با خبر نيست که طاعت به اطاعت باشد

داد و بيداد که در بطن طلا آهن بود
چه بگويم که غنيمت رکب دشمن بود

داد و بيداد برادر که برادر تنهاست
جنگ را وا مگذاريد! پيمبر تنهاست

يک به يک در ملاء عام و نهانی رفتند
همه دنبال فلانی و فلانی رفتند

همه رفتند! غمی نيست! علی می‌ماند
جای سالم به تنش نيست! ولی می‌ماند

مرد مولاست که تا لحظه‌ی آخر مانده
دشمن از کشتن او خسته شده درمانده

در دل جنگ نه هر خار و خسی می‌ماند
جگر حمزه اگر داشت کسی، می‌ماند

مرد آن است که سر تا به قدم غرق به خون
آن‌چنانی که علی از اُحد آمد بيرون

می‌رود قصه‌ی ما سوی سرانجام آرام
دفتر قصه ورق می‌خورد آرام آرام..
::
… شهر اين بار کمر بسته به انکار علی
ريسمان هم گره انداخته در کار علی

بگذاريد نگويم که اُحد می‌لرزد
در و ديوار ازين قصه به خود می‌لرزد

می‌رود قصه‌ی ما سوی سرانجام آرام
دفتر قصه ورق می‌خورد آرام آرام

می‌نويسم که “شب تار سحر می‌گردد”
يک نفر مانده ازين قوم که برمی‌گردد

✍️ #سیدحمیدرضا_برقعی

__________________
#قواعدالخطابه_خراسان
کانال تخصصی اصول و محتوای سخنرانی دینی
https://eitaa.com/qawaeidialkhitabh
┈••••✾•📚قواعدالخطابه خراسان📚┈••••✾•

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.