خانه » اسلام شناسي » حكايت آموزنده 3
23  

حكايت آموزنده 3

شیطان نزد پیامبران الهى مى آمد و بیشتر از همه با حضرت یحیى انس ‍ داشت .


روزى حضرت یحیى به او گفت :


من از تو سؤالى دارم .


شیطان در پاسخ گفت :


مقام تو بالاتر از آن است سؤال تو را جواب ندهم ، هر چه مى خواهى بپرس ‍ من پاسخ خواهم داد.


حضرت یحیى : دوست دارم دامهایت را كه به وسیله آنها فرزندان آدم شكار كرده و گمراه مى كنى

، به من نشان دهى .
شیطان : با كمال میل خواسته تو را بجا مى آورم .


شیطان در قیافه اى عجیب و با وسایل گوناگون خود را به حضرت نشان داد و توضیح داد كه

چگونه با آن وسایل رنگارنگ فرزندان آدم را گول زده و به سوى گمراهى مى برد.


یحیى پرسید:
آیا هیچ شده كه لحظه اى به من پیروز شوى ؟


گفت : نه ، هرگز! ولى در تو خصلتى هست كه از آن شاد و خرسندم .


فرمود: آن خصلت كدام است ؟


شیطان : تو پرخور و شكم پرستى ، هنگامى كه افطار مى كنى زیاد مى خورى و سنگین مى شوى

بدین جهت از انجام بعضى نمازهاى مستحبى و شب زنده دارى باز مى مانى .


یحیى گفت :


من با خداوند عهد كردم كه هرگز غذا را به طور كامل نخورم و از طعام سیر نشوم ، تا خدا را

ملاقات نمایم .


شیطان گفت :


من نیز با خود پیمان بستم كه هیچ مؤمنى را نصیحت نكنم ، تا خدا را ملاقات كنم . 

.بدین وسیله حضرت یحیى یكى از مهمترین دامهاى شیطان را از خود دور نمود.

بحارالانوار جلد14، ص 172

   

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.