1 آمادگى پذيرش (آمادگى روانى)
مردم جهان بايد بقدر كافى تلخى اين وضع نابسامان و بى عدالتيها را درك كنند.
مردم جهان بايد نارسائى و ضعف قوانين بشرى را براى اجراى عدالت اجتماعى لمس كنند.
مردم جهان بايد اين حقيقت را بيابند كه تنها در سايه اصول و پيوندهاى مادّى و ضمانت اجرايى موجود و مقرّرات خود ساخته انسان ها مشكل جهان حل نمى شود; بلكه مشكلات هر روز متراكمتر و به گونه كلاف سردرگمى پيچيده تر مى گردد.
مردم جهان بايد احساس كنند كه بحرانهاى كنونى زاييده نظامات كنونى است; و اين نظامات از حلّ بحرانها سرانجام عاجزند.
مردم جهان بايد درك كنند كه براى وصول به اين هدف بزرگ، اصول و نظاماتى تازه لازم است كه متّكى به ارزشهاى انسانى و ايمان و عواطف بشرى و اخلاق باشد، نه تنها اصول خشك و بى روح و نارسايى مادّى.
مردم جهان بايد به اين حد از رشد اجتماعى برسند كه بفهمند پيشرفت تكنولوژى الزاماً به مفهوم پيشرفت بشريّت و تأمين
خوشبختى انسانها نيست; بلكه تكنولوژى پيشرفته تنها در صورتى ضامن نيكبختى و سعادت است كه زير چتر يك سلسله اصول معنوى و انسانى استقرار يابد و الاّ ـ همان گونه كه بارها ديده ايم ـ بلا آفرين خواهد بود و مايه ويرانگرى است.
مردم جهان بايد دريابند صنايع اگر به صورت بتى در آيند برحجم مشكلات كنونى افزوده خواهد شد و به ابعاد ويرانى و ضايعات جنگها وسعت مى بخشد; بلكه بايد به شكل ابزارى در آيند تحت كنترل انسانهاى شايسته.
بالاخره مردم جهان بايد تشنه شوند و تا تشنه نشوند به سراغ چشمه هاى آب نمى روند.
و به تعبير ديگر، تا در مردم جهان تقاضائى نباشد، عرضه هر نوع برنامه اصلاحى، مفيد و مؤثّر نخواهد بود; كه قانون «عرضه و تقاضا» بيش از آنچه در مسائل اقتصادى مورد توجّه است در مسائل اجتماعى بايد مورد توجّه قرار گيرد.
اين سؤال پيش مى آيد كه اين حالت عطش و تقاضا را چه عاملى بايد ايجاد كند؟
در پاسخ مى گوييم: قسمتى از آن را گذشت زمان، و بدون آن ممكن نيست، امّا قسمت ديگرى بستگى به تعليم و تربيت دارد; بايد با رستاخيز فكرى كه از طرف انديشمندان با ايمان و آگاهان مسؤول جامعه به وجود مى آيد، عملى گردد.
آنها بايد با برنامه هاى انسان سازى خود، حدّاقل اين آگاهى را به
مردم جهان بدهند كه با اين اصول و قوانين و روشهايى كه در دست دارند مشكلات اساسى حل نخواهد شد; و به هر حال، اين نيز نيازمند به زمان است.