23

تبديل آب به طلا

مشاوره

تبديل آب به طلا

شخصی تعریف می کند: وضع مالی ام خیلی خوب بود. پول بسیاری گرد آورده بودم و با خود گفتم که حتما امام (ع) از این همه پول خوشحال می شوند. نمی دانم شاید هم از خاطرم گذشت که به هر حال ما ثروتمندان هستیم که مشکلات مادی امام (ع) را برطرف می کنیم و ایشان از گرفتن این همه پول خوشحال می شوند.
به منزل امام (ع) رفتم و همه پول را تقدیم ایشان کردم. در کمال ناباوری، هیچ آثاری از شادی در چهره حضرت (ع) ندیدم و ایشان خیلی معمولی رفتار کردند.
من خیلی اندوهگین شدم و با خود گفتم چنین پولی برایش می آورند و خوشحال نمی شود!! لحظه ای بعد امام (ع) برای شستن دست هایشان روی تختی نشستند. خدمتکار آفتابه و تشت را آورد. امام (ع) همانطور که دستشان را جلو آورده بودند، فرمودند: «آب بریز» و مشغول شستن دست هایشان شدند.
من نیز نگاه می کردم چیز عجیبی دیدم. اول گمان کردم که خیالاتی شده ام بیشتر دقت کردم از جایم بلندتر شدم و جلوتر رفتم. باورکردنی نبود. آب پس از تماس با دست امام (ع) تبدیل به طلا می شد. همین طور طلا بود که از میان انگشتان ایشان در تشت می ریخت.
امام (ع) متوجه من شدند، رو به من کردند و فرمودند: «کسی که چنین است به پولی که تو برایش آورده ای اعتنایی ندارد.» این گونه بود که بی نهایت از اندیشه ام شرمسار شدم.

پی نوشت :
مهدي غلامعلي، زندگي امام رضا، ص 32.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.