خانه » كتاب : داستانها و پندها جلد دوم » شكيبائى معاذ بر فوت فرزند
23  

شكيبائى معاذ بر فوت فرزند

عبدالرحمن بن غنمه گفت : براى عيادت فرزند معاذ بر او وارد شديم . او را بر بالين فرزندش نشسته ديديم آن جوان در حال احتضار بود ما نتوانستيم خوددارى كنيم اشكمان جارى شد و صداى ما به گريه بلند گرديد معاذ با خشونت ما را بازداشت . گفت :

ساكت باشيد به خدا سوگند خودش مى داند صبر بر اين پيش آمد محبوبتر است نزد من از تمام جنگهائيكه در خدمت پيغمبر نموده ام ، من شنيدم از پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود: هر كس ‍ فرزندى داشته باشد مورد علاقه و مهر او، آن فرزند فوت شود اگر صبر كند در مصيبتش و ناراحت نشود خداوند فوت شده را به مكانى بهتر از محل اولى مى برد. در مقابل اين پيش آمد مصيب زده را مورد رحمت و مغفرت و رضوان خود قرار مى دهد مختصر زمانى گذشت صداى مؤ ذن بلند شد در همين هنگام جوان از دنيا رفت ما براى انجام نماز حركت كرديم ، وقتى كه برگشتيم ديديم او را غسل داده و كفن نموده است مردم جنازه اش را برده اند خود را به آنها رسانديم ، به معاذ گفتيم خداوند ترا رحمت كند چرا صبر نكردى تا ما به جنازه پسر برادرمان حاضر شويم . گفت : به ما دستور داده اند فوت شدگان را تاءخير نياندازيم هر ساعت از شب و روز كه از دنيا رفتند، آنگاه داخل در قبر شد و فرزندش را دفن نمود.
موقعيكه خواست خارج شود دستش را گرفتم تا از قبر بيرونش آورم . امتناع ورزيد گفت : اين امتناع من نه از جهت اينستكه پرقوه و نيرومندم بلكه دوست ندارم شخص نادانى خيال كند دست مرا براى ضعف و سستى كه از مصيبت فرزند بر من وارد شده گرفته اى به منزل خود برگشت روغن استعمال كرد و چشمش را سرمه كشيد لباس خود را عوض نمود در آن روز بيشتر تبسم مى كرد به همان نيتى كه داشت . گفت : ((انا لله و انا اليه راجعون )) در راه خدا عوض آنچه فوت شود هست هر مصيبتى در آن راه آسانست جبران فوت شده در نزد اوست (47).

       

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.