قربانى مسلخ عشق

پيشگفتار
بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم

بنام خداوند جان آفرين
حكيم سخن در زبان آفرين
خداوند بخشنده و دستگير
كريم خطابخش پوزش پذير(4)

براى اينكه اين كتاب را با بصيرت بيشتر مطالعه كنيد، نظر شما را به چند مطلب ، بطور فشرده جلب مى كنم .
قربانى مسلخ عشق
آغاز سخنم را با اين حكايت عرفانى كه در ديباچه (مقدمه ) گلستان سعدى آمده و بيانگر نهايت عشق عبد به معبودش ، خداى بزرگ است مى آرايم :


يكى از عارفان نيك نهاد نگهدارنده دل از ورود اغيار، در درياى عشق به خدا و شناخت معبود حق ، غرق شده ، و در بوستان پر عطر پيوند به خدا سرمست گشته بود، پس از آنكه حالت عادى يافت ، يكى از ياران ، از او پرسيد: از اين بوستان ، چه هديه نفيسى براى ما آورده اى ؟!
عارف پاسخ داد: ((تصميم داشتم وقتى كه به درخت گل عشق معبود برسم ، دامنم را پر از گل كنم و از آن براى شما به رسم هديه بياورم ، ولى وقتى كه به آن درخت رسيدم بوى گل آن ، به گونه اى مرا سرمست كرد(5) كه از خود بى خود شدم ، دامنم از دستم جدا شد،)) (و ديگر دامنى نداشتم تا گل در آن بريزم و بياورم .)

اى مرغ سحر(6) عشق ز پروانه بياموز
كان سوخته را جان شد(7) و آواز نيامد
اين مدعيان در طلبش بى خبرانند
كانرا كه خبر شد خبرى باز نيامد(8)
اى برتر از خيال و قياس و گمان و وهم
وز هر چه گفته اند و شنيديم و خوانده ايم
مجلس تمام گشت و به آخر رسيد عمر
ما همچنان در اول وصف تو مانده ايم
خون خواهی رهبر شهید
خون خواهی رهبر شهید
                   

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.