خانه » کتاب زن در قرآن » همسر پيغمبر
23

همسر پيغمبر

همسر پيغمبر
داستان اِفك يا ((حديث اِفك )) يعنى تهمت زدن به يكى از همسران پيامبر، معروف است . و ماجراى آن در سوره نور به تفصيل آمده است . آيات مربوط به اين ماجرا از آيه يازده آغاز و تا 26 پايان مى يابد.
تفاسير و احاديث و تواريخ اسلامى راجع به زنى كه مورد تهمت قرار گرفته است دو نظر دارند:
1 – عموم مفسران و محدثان و مورّخان عامه نوشته اند: وى عايشه دختر ابوبكر بوده است . اين نظر هم بر اساس حديثى است كه راوى آن خود عايشه است ، به شرحى كه خواهد آمد. بعضى از تفاسير و تواريخ شيعه نيز بر اثر عدم توجه ، همين نظر را اظهار داشته اند.
2 – بيشتر تفاسير شيعه نوشته اند كه ماجراى ((اِفك )) از تهمت زدن عايشه به ((ماريه )) همسر مصرى پيغمبر ناشى شده است .
اينك نخست به شرح نظريه اول مى پردازيم ، آنگاه نظر خود را درباره نظريه دوم ابراز مى داريم .
عايشه مى گويد: رسم پيغمبر اين بود كه هر گاه مى خواست به سفر برود، قرعه مى انداخت و به حكم قرعه يكى از همسران خود را همراه مى برد.در غزوه ((بنى مُصطلق ))قرعه به نام من اصابت كردومن همراه پيغمبربودم .
پس از خاتمه جنگ و شكست دشمن ، در يكى از منازل ميان راه مدينه ، شب هنگام چون كاروان ما خواست حركت كند، من براى قضاى حاجت به نقطه اى رفتم و چون برگشتم ديدم گردنبندم نيست . به نقطه اى كه رفته بودم بازگشتم تا آن را بيابم . وقتى به محل اقامت كاروان مراجعت كردم ديدم قافله حركت كرده است و به تصور اينكه من در محمل هستم ، آن را برداشته و به شتر بسته و رفته اند.
در آن هنگام يكى از اعراب باديه به من نزديك شد و چون مرا شناخت شترش را خوابانيد و مرا سوار كرد وبه قافله رسانيد. همين معنا موجب شد كه منافقان سروصدا به راه اندازند و پيغمبر مرا به خانه پدرم بفرستد و حتى در صدد طلاق من بر آيد تا اينكه آيات ((اِفك )) نازل شد و خدا مرا از تهمتى كه زده بودند تبرئه كرد و نظر پيغمبر نسبت به من عوض شد!
اين خلاصه داستان افك و نزول شانزده آيه سوره نور به روايت عايشه است . اگر داستان اين بوده است كه عايشه مى گويد، چندين اشكال در اين حديث به نظر مى رسد كه بايد براى آن پاسخى منظور داشت :
1 – آيا پيغمبر اجازه داده كه زن جوانش شب هنگام بدون اطلاع او از ميان جمعيت خارج شود و تنها به نقطه تاريك و دورى از بيابان رود؟
2 – آيا پيغمبر اين قدر نسبت به ناموس خود (نَعُوذُ بِاللّهِ) سهل انگار بوده است كه موقع كوچ كردن نداند همسرش در محمل هست يا جا مانده تا اينكه عربى او را بيابد و سوار كند و بياورد و به كاروان برساند؟!
3 – آيا پيغمبر تا آنجا بى خبر بوده كه نداند تهمت منافقان ، راست است يا دروغ تا اينكه ((آيات افك )) نازل شود و يقين كند كه سخن منافقان تهمت بوده است و عايشه تبرئه شود و بارديگر او را بپذيرد و به خانه برگرداند؟
4 – آيا براى پيغمبر روا و جايز است كه بر اساس شايعه سازى منافقان ، زن جوانش را از خود براند و نسبت به او سوءظن پيدا كند و باعث شود كه شخصيت و آبروى او و خودش لكه دار گردد؟!
اينها نقاط مبهمى است كه به طور آشكار در حديث افك عايشه ديده مى شود و قبول آن ماجرا از زبان عايشه را مورد ترديد قرار مى دهد.
آنچه در احاديث معتبر شيعه راجع به ((حديث افك )) آمده است ، به خوبى مى رساند كه موضوع چيز ديگرى بوده است و با توجه به آن هيچيك از اين اشكالات مورد پيدا نمى كند.
آنچه شيعه در اين خصوص روايت كرده اين است كه روزى پيغمبر اكرم ، كودك خردسالش ((ابراهيم )) را كه از همسر مصرى خود ((ماريه )) داشت به عايشه نشان داد و فرمود: ((ببين چقدر شبيه من است )).
عايشه گفت : نه ! نمى بينم كه شباهتى به شما داشته باشد!!
عايشه مى خواست به ((ماريه )) از اين راه تهمت بزند. چون او پس از خديجه تنها زنى بود كه از پيغمبر بچه آورده بود و عايشه تنها دخترى كه به عقدپيغمبر درآمده بود،نمى توانست شاهداين منظره باشد و آن راتحمل كند.
خود وى مى گويد: حالتى كه در اين مواقع به هر زنى دست مى دهد، بر من عارض شد.
ولى به گفته علامه فقيد سيد عبدالحسين شرف الدين عاملى  ((خداوند، ابراهيم و مادرش ماريه را به دست اميرالمؤ منين عليه السّلام از اين اتهام تبرئه كرد)).
حاكم نيشابورى داستان آن را در حديث صحيح ((مستدرك )) و ذَهَبى در ((تلخيص )) به نقل از خود عايشه آورده اند. نگاه كنيد به جلد چهارم مستدرك و تلخيص آن ، صفحه 39 و تعجب كنيد.
بارى ، بنابرآنچه در حديث افك راجع به سوءنظر و حسد عايشه نسبت به ماريه همسر ديگر پيغمبر ديده مى شود اين است كه چون او نمى توانست خود را فاقد اولاد ببيند و بچه هوو را در بغل پيغمبر مشاهده كند، لذا به هووى خود تهمت زد و كسان خود و ديگران را نيز با خود همدست كرد و آن سرو صدا را به راه انداخت . خداوند آيات افك را در تبرئه ماريه از تهمت عايشه نازل فرمود و منافقان را تخطئه كرد كه درست به عكس منظور عايشه نتيجه مى دهد؛ زيرا:
اولا :
خداوند ماريه را تبرئه كرده است نه عايشه .
ثانيا :
عايشه بود كه ماريه را مورد تهمت و افك قرار داد و موجب شد كه منافقان ، زبان درازى كنند و سروصدا به راه بيندازند.
ثالثا :
آيات افك در نكوهش عايشه و تخطئه او نازل شده است ، نه براى دفاع از وى و آن داستان نامناسب .
رابعا :
باتوجه به اين واقعيت كاملا پيداست كه عايشه خواسته است با جعل آن حديث كذايى ، مسير نزول آيات افك را منحرف سازد و آن را به نفع خود متمايل كند كه چون در آن ايام حكومت تعلق به پدر او داشت ، توانست اين كار را عملى سازد و تخطئه خود را به صورت تبرئه خويش در آورد، اما در مورد ديگر جلوه گر سازد.
اينك ترجمه آيات افك ، كه عينا از نظر خوانندگان محترم مى گذرد:
((كسانى كه تهمت (به ماريه ) زدند، گروهى از شما مسلمانان (اما منافق ) هستند.
(اى مسلمانان راستين )گمان نكنيد كه اين تهمت ، شما را دچار شرّ كند بلكه سرانجام به نفع شما خواهد بود
(و منافقان شناخته مى شوند) هر يك از آنان كه تهمت زده اند،گناه آن را خواهند برد
و كسى كه بيشترين تهمت را به عهده گرفت ، عذابى بزرگ خواهدديد)).
((چرا وقتى آن تهمت را شنيديد، مردان و زنان با ايمان درباره خود گمان نيك بردند و فقط گفتند: اين تهمتى آشكار است (كه منافقان زده اند)؟)).
((چرا وقتى منافقان اين تهمت را زدند، چهار شاهد براى اثبات آن نياوردند؟ وقتى گواهانى نياوردند، نزد خداوند دروغگو خواهند بود)).
((اگر تفضل خدا و رحمت او در دنيا و آخرت بر شما اهل ايمان نبود، در اين سخنان و تهمتها كه در آن فرورفته ايد (و به زبان مى آوريد) عذابى بزرگ به شما مى رسيد(97))).
((زيرا شما آن سخنان را با زبانهاى خود تلقى كرده و چيزى را كه علم به آن نداريد با دهانهاى خود مى گوييد و مى پنداريد كه كار آسانى است ، در صورتى كه نزد خدا بزرگ است )).
((چرا وقتى آن را شنيديد گفتيد: ما را نمى رسد كه اين سخنان را به زبان آوريم ، اى خداى سبحان اين تهمتى بزرگ است ؟)).
((خدا شما را پند مى دهد كه هرگز به مانند آن برنگرديد، اگر از اهل ايمان هستيد)).
((خدا آيات خود را براى شما بيان مى كند و خدا دانا و حكيم است )).
((آنانكه دوست دارند كار زشت را در ميان اهل ايمان شايع سازند در دنيا و آخرت عذابى دردناك خواهند داشت ، خدا مى داند و شما نمى دانيد)).
((اگر فضل و رحمت خدا نبود (عذاب خدا شما را فرو مى گرفت ) خدا مهربان و رئوف است )).
((كسانى كه زنان پارسا و بى خبر و باايمان را به زنا نسبت مى دهند، در -دنيا و آخرت نفرين شده خدايند و كيفرى بزرگ در پيش خواهند داشت )).
((در روزى كه زبانهاى آنان و دستها و پاهايشان نسبت به آنچه كرده اند گواهى مى دهند)).
((زنان پليد و فاسد ميل به مردان پليد و آلوده دارند، مردان پليد هم به طرف زنان آلوده مى روند، زنان پاك خواهان مردان پاك هستند و مردان پاك هم خواستگار زنان پاكيزه مى باشند. اين افراد از آنچه بدخواهان به ايشان نسبت مى دهند پيراسته اند. آنان آمرزيده اند و روزىِ بزرگى نزد خدا دارند.

     

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.