خانه » کتاب : حكايت هاى گلستان سعدى به قلم روان » 59. عابد رياكار و مرگ نكبتبار او
23  

59. عابد رياكار و مرگ نكبتبار او

59. عابد رياكار و مرگ نكبتبار او

پادشاهى عابدى را طلبيد. عابد (كه رياكار بود) با خود فكر كرد كه دوايى بخورد تا بدنش ضعيف و رنجور گردد تا نزد شاه قرب بيشترى بيابد. دارويى خورد. اتفاقا دارو زهر آگين بود و موجب شد كه عابد مرد.

آنكه چون پسته ديدمش همه مغز
پوست بر پوست بود همچو پياز(181)
پارسايان روى در مخلوق
پشت بر قبله مى كنند نماز
چون بنده خداى خويش خواند
بايد كه به جز خدا نداند
       

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.