خانه » کتاب : حكايت هاى گلستان سعدى به قلم روان » 146. پيشدستى آرام رونده بر شتابزده
23   شهــيد محــمد ابراهيم همت

146. پيشدستى آرام رونده بر شتابزده

146. پيشدستى آرام رونده بر شتابزده

يك روز در سفرى بر اثر غرور جوانى ، شتابان و تند راه روى كردم ، و شبانگاه خود به پاى كوه بلندى پشته رسيدم ، خسته و كوفته شده بود و ديگر پاهايم نيروى راهپيمايى نداشت ، از پشت سر كاروان ، پيرمردى ناتوان ، آرام آرام مى آمد، به من رسيد و گفت : ((براى چه نشسته اى ؟ برخيز و حركت كن كه اينجا جاى خوابيدن نيست .))
گفتم : چگونه راه روم كه پايم را ياراى حركت نيست .
گفت : مگر نشنيده اى كه صاحبدلان مى گويند: رفتن و نشستن (با آرامش و كم كم ره سپرده ) بهتر از دويدن و خسته شدن و درمانده گشتن ؟ ))

اين كه مشتاق منزلى ، مشتاب
پند من كار بند و صبر آموز
اسب تازى (385) دوتگ (386) رود به شتاب
اشتر آهسته مى رود شب و روز
   

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.