23  

نجات يوسف از چاه

نجات يوسف از چاه
مطابق روايت ها و تاريخ ، يوسف سه روز در چاه بود تا خداى تعالى وسيله نجات او را فراهم ساخت و در حديثى آمده است كه حضرت براى شتاب در نجات خويش از آن مهلكه سخت اين دعا را خواند:
يا اله ابراهيم و اءسحاق و يعقوب ارحم ضعفى ، و قلة حيلتى و صغرى ؛ اى خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب به ناتوانى و بيچارگى و خردسالى من ترحم فرما

و پس از آن بود كه كاروانيان آمدند و او را از چاه بيرون آوردند.
پيش از اين گفته شد درباره چاه مزبور اختلاف است كه آيا بر سر راه كاروانيان بوده يا در جاى پرت و دور افتاده اى قرار داشته است كه كاروانيان بر اثر گم كردن راه بر سر آن چاه آمدند. قرآن كريم در اين باره مى فرمايد: و كاروانى بيامد و مامور آب را (براى آوردن آب بر سر چاه ) فرستادند، و او دلو خويش را، (به چاه ) انداخت و (ناگهان ) گفت : مژده ! اين يك پسر است (كه به جاى آب از چاه بيرون آمده است ) و منظور تجارت او را پنهان داشتند و خدا دانا بود كه چه مى كنند (32)


بارى مامور كشيدن آب ، سر چاه و دلو را به چاه انداخت ، يوسف (عليه السلام ) به دلو درآويخت و آب آور احساس كرد كه دلوش سنگين شده است ، آن را با تلاش بيشتر بالا كشيد و ناگهان ديد كه به جاى آب ، پسر زيبا رويى از چاه درآمد، بى اختيار فرياد زد: آى ، مژده كه اين پسرى است ……!
حالا ديگر يوسف عزيز از تنگناى چاه و آن محيط وحشت زا نجات يافته است كه و بعد از گذشت چندين روز كه جز ديوارها و آب نيلگون ته چاه ، چيز ديگرى را نمى ديد، چشمش به انسانى افتاد و پس از ساعت ها متمادى – كه از هواى سنگين و خفقان آور و قعر چاه استنشاق كرده بود – از هواى آزاد و صحرا بهره مند شد و خداى مهربان نعمت تازه اى بدو بخشيد و نشاط و نيروى جديدى در جانش دميد، اما مقدورات روزگار بلاى ديگر سر راه او قرار داده و به غم و اندوه ديگرى مبتلايش ساخت و يوسف آزاده و پيغمبرزاده را مشتى سودجو و بى عاطفه به صورت برده و بنده اى زر خريد و در معرض خريد و فروش در آوردند.
قرآن كريم دنباله ماجرا را اين گونه بيان فرموده است : و او را به بهايى اندك و ناچيز و به درهمى چند فروختند و در آن بى رغبت بودند. (33)

       

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.