گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم…
💌 خردهروایتهایی از حضور نمایندگان رهبر انقلاب در منازل تعدادی از جانبازان سرافراز، همزمان با سالروز ولادت حضرت عباس علیهالسلام، ١٤٠٤/١١/٠٤
🔻 وارد بخش بستری بیمارستان شدیم. همراهان بیمارها غالباً خانمهایی بودند با چهرههای خسته و نگران. گوشهی چشمها افتاده و سرِ کج و قدمهای سنگین.
منتظر بودم که وقتی تکبهتک به اتاق مجروحینشان سر میزنیم، سر درددلشان باز شود و اشک راه بگیرد روی گونههای تکیدهشان. منتظر بودم وقتی چشمشان به آقای حاجیصادقی میافتد، وقتی میفهمند که رهبرشان روز جانباز برایشان هدیه فرستاده، کمی از احوال روزگارشان بگویند و چیزی بخواهند. توقع داشتم مجروحین وقتی نمایندهی آقا را میبینند، از شکمهای پاره و جمجمه و قفسهی سینهی خردشده با سنگ و تیری که اعضای داخلیشان را پاره و تنی که سوخته بگویند یا کمکی طلب کنند.
همین هم شد. گل و لوح تقدیر را که میگرفتند، درخواستهایشان شروع میشد. غالباً با کمی بغض و اشک، سیل تقاضاها را ردیف میکردند جلوی حاج آقا:
_ حاجی، من یه درخواست دارم. توروخدا جور کن برم دیدار رهبر.
_ حاجآقا، پسرم عاشق رهبره، جونشو میده برای رهبر. سرباز رهبره. میشه یه دیدار براش جور کنید؟ میشه منم باشم؟
_ جونم فدای یه تار موی رهبر. من آرزومه یه دیدار برم بیت. آرزومه با پدر و مادرم برم دستبوس آقا.
📅 شماره ٣۴
🔎 برای مطالعه باقی روایتها اینجا (https://khl.ink/f/62473) را کلیک کنید
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
بیاد امام زمان مظلوم و غریبم اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج

