98) حماقت هم عالمى دارد

98) حماقت هم عالمى دارد

دو نفر احمق با يكديگر همسفر شدند.
اولى : اگر بدانى هر چه از خدا بخواهى بتو مى بخشد، از او چه تقاضا مى كنى ؟
دومى : يك گله گوسفند كه از ديدن آنها لذت ببرم .
دومى : اگر تو بدانى خدا خواسته ات را اجابت مى كند، چه چيزى از او مى خواهى ؟
اولى : يك گرگ كه گوسفندان ترا پاره پاره كند.
دومى : گرگ تو، گوسفندان مرا !؟
اولى : بله گرگ من ، گوسفندان ترا خفه كند و شكمشان را بدرد.
نزاع و درگيرى آغاز مى شود. سوارى از راه مى رسد؛ سبب نزاع را مى پرسد. فورا يك ظرف بزرگ عسل مى آورد و روى زمين مى ريزد و به آن دو مى گويد: خون من مثل اين عسل بريزد، اگر شما دو نفر احمق نباشيد!

خون خواهی رهبر شهید
خون خواهی رهبر شهید
                   

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.