شهید خامنه‌ای به روایت خودش 23

هفده. یادی از مادربزر‌گم «ماه‌خانم»

مادر بزرگم، یعنی مادر پدرم، بانویی زحمت‌کش و فداکار به نام «ماه‌خانم» بود که ایشان تا آخر عمر نسبت به این مادر رنج‌کشیده و پرطاقت، حسّ احترامی عمیق داشت و شبانه‌روزی نمیگذشت که او را یاد نکند و سوره‌ی قرآنی به روح پاکش نثار ننماید.

ایشان اهل خوی و جزو خاندان معروف «سادات مقبره» بود. در خوی عالمی بوده به نام مرحوم میرزا سیّدمحمّدحسن زنوزی، صاحب کتاب ‌ریاض‌ الجنّه که مادر آقا از آن خانواده بود. البتّه ماه‌خانم از طرف پدری سیّد نبوده و صاحب «ریاض‌ الجنّه» جدّ مادری ایشان است.

‌‌‌یک بار ‌‌یکی از علمای خوی به نام آقای فاضلی خوئی‌‌‌ که با پدرم دوست و با ما هم خیلی مأنوس بود، به مشهد آمد.

ایشان از آن روحانیّون پرجاذبه و مرد خیلی شیرین، خوش‌صحبت و حرّافی بود که داستان‌ و تاریخ‌ و حدیث‌ خیلی بَلد بود. زیاد به مشهد می‌آمد و پدرم هم به منزلمان دعوتش میکرد. در این سفر ‌‌آقایی به نام ریاضی خوئی ‌‌‌‌را با خودش آورد و به آقا معرّفی کرد: «آقا! ایشان قوم ‌و ‌خویش شما است.» آقا که پرسیدند و او خودش را معرّفی کرد، ‌‌معلوم شد که از طریق مادری قوم‌ و‌ خویشند.

ازدواج ماه‌خانم با مرحوم آقاسیّدحسین هم در نجف بوده است.‌ ‌‌ایشان در حدود سال ۱۳۳۵ قمری از دنیا رفته‌اند.

آقا خوشش نمی‌آمد اسم «ماه‌خانم» را بگوییم و گاهی اوقات که برای شوخی با آقا، اسم ایشان را می‌آوردیم و دوست نداشت.‌ پدرم مادرمان را هم اصلاً به اسم صدا نمیکردند. آن زمان معمول نبود؛ میگفتند: «خانم».

شهید خامنه‌ای به روایت خودش
@Ayatollaah_ir بله (https://ble.ir/Ayatollaah_ir) | ایتا (https://eitaa.com/Ayatollaah_ir) | سروش (https://splus.ir/Ayatollaah_ir)| روبیکا (https://rubika.ir/Ayatollaah_ir)

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.