خانه » اسلام شناسی -شهدا » شهید ابراهیم هادی

شهید ابراهیم هادی

شهيد محمد حسن آذري

مسئوليت زماني و مكاني خود را كاملاً حس كرده و در تثبيت اين انقلاب كه ثمرة خون شهداي اسلام است در حدّ توانتان كوشا باشيد. شهيد محمد حسن آذري یک ماه از پیروزی انقلاب گذشته بود. ابراهیم هر روز با کت و شلوار شیک …

ادامه نوشته »

در روزهای اول جنگ در سر پل ذهاب به ابراهیم گفتم

به نام خدا در روزهای اول جنگ در سر پل ذهاب به ابراهیم گفتم؛ برادر هادی، حقوق شما آماده است و هر وقت صلاح بدانی بیا و بگیر. در جواب خیلی آهسته گفت: شما کی میری تهران!؟ گفتم: آخره هفته. بعد گفت: سه تا …

ادامه نوشته »

شهيد محمد ابراهيم همت

روشنفکران ما به این انقلاب بسیار لطمه زدند زیرا نه آن را می شناختند و نه برایش زحمت و رنجی متحمل شده اند از هر طرف به این نو نهال آزاده ضربه زدند ولی خداوند، مقتدر است اگر هدایت نشدند مسلما مجازات خواهند شد …

ادامه نوشته »

🌺 امام صادق (ع) میفرمایند:

🌺 امام صادق (ع) میفرمایند: انسان مۇمن اسراف و زیاده روی نمی کند، بلکه میانه روی را پیشه می سازد. ●به کوچکترین چیزهایی که ما توجه نداشتیم دقت می کرد. اسراف در زندگیش راه نداشت. تا می توانست، در هر شرایطی به مخلوقات خدا …

ادامه نوشته »

اگر ابراهیم با شخصی دوست میشد

به نام خدا اگر ابراهیم با شخصی دوست میشد که آن شخص اشتباهاتی داشت، دیگران به او اعتراض میکردند. اما ابراهیم نقاط مثبت رفتاری شخص مقابل را مطرح میکرد و نقاط ضعف را مطرح نمیکرد. ✅ ابراهیم بدون اینکه حرفی بزند و امر و …

ادامه نوشته »

●قبل از اذان صبح برگشــت

به نام خدا ●قبل از اذان صبح برگشــت. پيكر شــهيد هم روي دوشش بود. خستگي در چهره اش موج ميزد. صبح، برگه مرخصي را گرفت. بعد با پيكر شــهيد حركت كرديم. ابراهيم خسته بود و خوشحال. ○ميگفت: يك ماه قبل روي ارتفاعات بازي دراز …

ادامه نوشته »

🌺 دوران دبيرســتان بود.

به نام خدا 🌺 دوران دبيرســتان بود. ابراهيم عصرها در بازار مشــغول به کار می شد و براي خودش درآمد داشت. 🌼 متوجه شد يکي از همسايه ها مشکل مالي شديدي دارد. آنها علی‌رغم از دست دادن مرد خانواده، کسي را براي تأمين هزينه …

ادامه نوشته »

یک روز قرار شد والیبال بازی کنیم،

به نام خدا یک روز قرار شد والیبال بازی کنیم، من کتانی نداشتم. به یکی از رفقای ابراهیم که کتانی چینی قدیمی پایش بود گفتم: کتانی ات را بده من برم توی زمین. دمپایی خودم را به او دادم و کتانی اش را گرفتم. …

ادامه نوشته »