اسلام شناسي

شهید خامنه‌ای به روایت خودش 5

پنج. به خانه‌ی نو رفتیم (https://eitaa.com/Ayatollaah_ir/15) خانواده‌ی ما در حدود یک ‌سالگی من یا زودتر، به منزل پدربزرگم منتقل شدند. در زمان قضیّه‌ی رضاخان پدربزرگم جزو زندانی‌ها و تبعیدی‌ها بود؛ لذا خانه‌شان خالی بود و گفتند شما به منزل ما بیایید. برای همین مدّتی رفتیم در آن خانه نشستیم. منزل پدربزرگم نسبت به خانه‌ی ما بزرگ بود. حتّی از هر …

ادامه مطلب

شهید خامنه‌ای به روایت خودش 4

چهار. اینجا خانه پدر و مادر آقای رئیس‌جمهور است آقا و خانم -پدر و مادرم- تا آخر عمر در همین خانه -در بازارچه سرشور- بودند.‌ در دوره‌ی ریاست‌ جمهوری من هم‌ ‌‌زندگی‌شان متعارف و معمولی بود. بنده رئیس جمهور بودم و امکانات این کشور تا حدودى که در اختیار رئیس جمهور بود، در اختیار بنده بود؛ اما این پیر مرد …

ادامه مطلب

شهید خامنه‌ای به روایت خودش 3

سه. خانه‌ی پدری (https://eitaa.com/Ayatollaah_ir/11) درباره‌ی جزئیّات وضع منزل آقا -پدرم- چیزهای ریزی وجود دارد که شاید انسان نتواند تصویر و ترسیم کند؛ امّا ‌‌هر چه از منزل پدری‌ یادم بیاید میگویم. پدرم از زمانی که ما به صحنه آمدیم هیچ منزلی عوض نکردند. قبل از آن، یک خانه‌ی اجاره‌ای داشتند که اتّفاقاً آن هم نزدیک همان منزلی بود که تا …

ادامه مطلب

شهید خامنه‌ای به روایت خودش 2

دو. کوچه‌ حوض نصرت‌الملک خانه‌ی ما در خیابان خسروی‌نو بود؛ حوالی بازار سرشور، کوچه‌ی حوض نصرت‌الملک، که کوچک بود و شلوغ، الان هم هست. این خانه تا چهار‌پنج‌سالگی ما، شصت هفتاد متر بیشتر مساحت نداشت. یک اتاق داشت و یک زیرزمین تاریک و خفه. هر وقت که برای پدر مهمان می‌آمد، همه به زیرزمین می‌رفتیم تا مهمان برود. پدرم از …

ادامه مطلب

شهید خامنه‌ای به روایت خودش 1

یک. علی‌آقا من، سید علی حسینی خامنئی، در شهر مشهد، مرکز استان خراسان، در جوار آستان امام هشتم، علی بن موسی الرضا علیه‌السلام، در یک خانواده روحانی به دنیا آمدم. زادروز من، بیست و هشتم ماه صفر سال ۱۳۵۸ هجری قمری است. تیر ماه ۱۳۱۸. البته این در شناسنامه است. ظاهرا تاریخ صحیح باید فروردین‌ماه باشد؛ ۲۹ فروردین ۱۳۱۸. ما …

ادامه مطلب

شفاف‌سازی مسئولان در کلام امیربیان

شفاف‌سازی مسئولان در کلام امیربیان 🔵 امام على عليه‌السلام فرمودند : 🟢 وَإِنْ ظَنَّتِ الرَّعِيَّةُ بِکَ حَيْفاً فَأَصْحِرْ لَهُمْ بِعُذْرِکَ، وَاعْدِلْ عَنْکَ ظُنُونَهُمْ بِإِصْحَارِکَ، فَإِنَّ فِي ذَلِکَ رِيَاضَةً مِنْکَ لِنَفْسِکَ، وَ رِفْقاً بِرَعِيَّتِکَ، وَإِعْذَاراً تَبْلُغُ بِهِ حَاجَتَکَ مِنْ تَقْوِيمِهِمْ عَلَى الْحَقِّ. 🔹 هرگاه رعيّت بر تو بدگمان شد، عذر خويش را آشكارا با آنان در ميان بگذار، و با اين …

ادامه مطلب

وقتش رسیده است که عرض ادب کنیم

وقتش رسیده است که عرض ادب کنیم وقتش رسیده حال بکایی طلب کنیم وقت عزا و گریه و اندوه و ماتم است امشب عزای اشرف اولاد آدم است شور قیامت است که گویا به پا شده زیرا عزای حضرت ابن الرضا شده او که برای عالم و آدم طبیب بود حتی میان خانه خود هم غریب بود خواهر نداشت تا …

ادامه مطلب

بسته ام دل را به آقایی که خیلی آشناست

بسته ام دل را به آقایی که خیلی آشناست حامی اِبنُ السبیل و یاورِ هر بینواست نهمین خورشیدِ تابان ست در عرشِ خدا نهمین آئینه دارِ حضرت خیرالوراست نامِ زیبایش محمّد، کینه اش باشد جواد این پسر نورِ دو چشمانِ علی موسی الرضاست مدحِ او گفتن لیاقت خواهد ای اهلِ هنر هر چه در وصفش بگویم مطمئناً که رواست من …

ادامه مطلب

هر چه در حجره زدم داد به من آب نداد

هر چه در حجره زدم داد به من آب نداد لبم از زمزمه افتاد به من آب نداد هر چه گفتم جگرم سوخت به من رحم نکرد پاسخ این همه فریاد به من آب نداد دست و پا بس که زدم خسته و بی حال شدم رفت هستم همه بر باد به من آب نداد آب آبم جگر فاطمه را …

ادامه مطلب

هر چه در حجره زدم داد به من آب نداد

هر چه در حجره زدم داد به من آب نداد لبم از زمزمه افتاد به من آب نداد هر چه گفتم جگرم سوخت به من رحم نکرد پاسخ این همه فریاد به من آب نداد دست و پا بس که زدم خسته و بی حال شدم رفت هستم همه بر باد به من آب نداد آب آبم جگر فاطمه را …

ادامه مطلب