اسلام شناسي

شهید خامنه‌ای به روایت خودش 25

هجده. لهجه‌ی عربی در نماز را اول‌بار از نماز خواندن پدربزرگم یاد گرفتم پدربزرگ مادری‌ام آیت‌الله حاج سیّدهاشم نجف‌‌آبادی میردامادی بودند. ایشان از ملّاهای معروف مشهد بود که اصالتاً اصفهانی (نجف‌آبادی) بود ولی در نجف متولّد شده و در همان ‌جا نشو کرده و درس خوانده و بعد به مشهد آمده بود. بنابراین محیط رشد و تکلّم ایشان عربی بود؛ …

ادامه مطلب

شهید خامنه‌ای به روایت خودش 24

#ماجرای_روز؛ #روز_فردوسی من با شاهنامه مأنوسم من با شاهنامه مأنوسم. حکمت شاهنامه‌ی حکیم ابوالقاسم فردوسی، حکمت اوستایی نیست؛ حکمت قرآنی است. اگر کسی به ‌شاهنامه دقت کند، خواهد دید فرودسی ایران را سروده، اما با دید یک مسلمان؛ آن هم یک مسلمان شیعه. بیان زندگی قهرمانها و ‌پهلوانها و شخصیتهای مثبت مثل رستم و اسفندیار در شاهنامه، در اندیشه‌های اسلامی …

ادامه مطلب

شهید خامنه‌ای به روایت خودش 23

هفده. یادی از مادربزر‌گم «ماه‌خانم» مادر بزرگم، یعنی مادر پدرم، بانویی زحمت‌کش و فداکار به نام «ماه‌خانم» بود که ایشان تا آخر عمر نسبت به این مادر رنج‌کشیده و پرطاقت، حسّ احترامی عمیق داشت و شبانه‌روزی نمیگذشت که او را یاد نکند و سوره‌ی قرآنی به روح پاکش نثار ننماید. ایشان اهل خوی و جزو خاندان معروف «سادات مقبره» بود. …

ادامه مطلب

شهید خامنه‌ای به روایت خودش 22

#ماجرای_روز؛ #روز_معلم پدرم حق عظیمی از نظر تحصیلی و تربیتی به گردن من دارد اختلاف سنی من و پدرم خیلی زیاد بود؛ درست چهل و پنج سال. علاوه بر آن، پدرم مقام علمی بالایی داشت و مجتهدی با اجازات بود و شاگردانی در سطوح عالی تربیت کرده بود. بنابراین سزاوار نبود که او با آن مقام علمی به من که …

ادامه مطلب

شهید خامنه‌ای به روایت خودش 21

شانزده. ماجرای یک روز تبریزگردی و خامنه‌گردی با پدرم روایت سوم درباره محل زندگی آیت‌الله سیدحسین خامنه‌ای آقاسیّدحسین، پدربزرگ پدری‌ام، در قره‌باغ‌لار کوچه‌سی _یعنی کوچه‌ی قره‌باغی‌ها_ خانه‌ای میگیرد. کوچه‌ی قره‌باغی‌ها کوچه‌ی بزرگِ مفصّلی است که به «خیابان» تبریز منتهی میشود. خانه‌ی پدربزرگ ما در همین محلّه و در کوچه‌ی باریکی بوده که منزل مرحوم شیخ‌ محمّد خیابانی هم در آن …

ادامه مطلب

شهید خامنه‌ای به روایت خودش 20

پانزده. مایلم درباره پدربزرگم یعنی آیت‌الله سیدحسین خامنه‌ای سخن بگویم؛ دوم: داستان «آقاسیّدحسین؛ پناه مردم تبریز در دوره مشروطه» پدرم میگفت: اوّل شب که شام میخوردیم بچّه‌ها و بزرگها، همه بیدار بودند، امّا آقاسیدحسین (پدرشان یعنی پدربزرگم) میرفتند در اتاق خودشان که بالاخانه بود، میخوابیدند. ‌سحر دو ساعت به اذان صبح بیدار میشدند و قلیانشان را چاق میکردند و به …

ادامه مطلب

شهید خامنه‌ای به روایت خودش 19

#ماجرای_روز؛ #ولادت_امام_رضا ماجرای توسل پسرم مجتبی به امام رضا برای آزادی من از زندان پهلوی همسرم برایم نقل کرد که مادرش پسرم مجتبی را که کودکی بود سرشار از معصومیت و پاکی و سلامت روحی و عشق و عاطفه و پایبندی به برخی عبادات به حرم حضرت رضا (علیه‌السلام) می‌برده و به او می‌گفته: به وسیله‌ امام رضا به خدای …

ادامه مطلب

شهید خامنه‌ای به روایت خودش 18

پانزده. هر شب با پدرم به حرم امام رضا(ع) می‌رفتم؛ جامعه کبیره را در هر زیارت ‌می‌خواندم و تا الان هنوز آن را حفظ هستم پدرم هرشب بعد از نماز مغرب ‌و ‌عشا به حرم مشرّف میشد؛ تقریباً هر شب حرم میرفت. من هم هر شب با پدرم به حرم مشرّف میشدم. حرم که میرفتیم، پدرم زیارت امین‌الله میخواند؛ زیارت …

ادامه مطلب

شهید خامنه‌ای به روایت خودش 17

مایلم درباره پدربزرگم یعنی آیت‌الله سیدحسین خامنه‌ای سخن بگویم؛ اول: داستان «حاج سیّدحسین پیش‌نماز» پدربزرگم یعنی پدر آقا، سیّد حسین خامنه‌ای امام مسجد جامع تبریز بوده است. مایلم اندکی در‌باره‌ی این پدربزرگم مطالبی بگویم: آیت‌الله حاج سیّدحسین خامنه‌ای، عالم طراز اوّل تبریز بوده است که در منابع از ایشان با عنوان «حاج سیّدحسین پیش‌نماز» هم نام برده میشود. ‌‌‌مرحوم آقاسیّدحسین …

ادامه مطلب

شهید خامنه‌ای به روایت خودش 16

شکل‌گیری سلسله «خامنه‌ای» به روایت سیدعلی خامنه‌ای اجداد ما قرنها در منطقه‌ی مرکزی ایران ‌‌زندگی کردند؛ مانند‌ ‌‌امامزاده‌ی بزرگوار، حضرت سلطان سیّدمحمّد که نقل شده در تفرش مدفونند. ‌‌‌ایشان در رأس سلسله‌ی سادات حسینی است‌ ‌‌که در منطقه‌ی تفرش و آشتیان و فراهان و تمام این سرزمین متفرّقند. حضرت سلطان سیّدمحمّد، پدر سلطان سیّداحمد است که در هزاوه مدفون است …

ادامه مطلب