اسلام شناسي

شهید خامنه‌ای به روایت خودش 11

نه (https://eitaa.com/Ayatollaah_ir/26). دیوار و حیاط خانه را آب‌پاشی میکردیم و فرش‌ ‌‌می‌انداختیم و دور آقا می‌نشستیم در خانه‌ی پدرم، فصل سرما که می‌رسید فقط اتاق بالای خانه بودیم‌. تابستان که هوا گرم میشد، فرش و همه‌ی بساطمان را جمع میکردیم و می‌آمدیم پایین. ‌‌اتاق پایین چون زیرزمین و خنک‌تر بود، جایگزین اتاق بالا میشد. هنوز پنکه هم نبود یا اگر …

ادامه مطلب

شهید خامنه‌ای به روایت خودش 15

شجره نامه ما تنظیم علامه طباطبایی است مرحوم والد ما که با آقای [علامه] طباطبائی از نجف رفیق بودند، دوست بودند ــ خود پدرم برای من نقل کردند این را ــ ایشان به آقای طباطبائی مینویسد که شما ترتیب شجره‌نامه‌ی ما را از فلان کس ــ یک آقای معروفی در قم ــ بپرسید بگیرید برای من بفرستید؛ آقای طباطبائی در …

ادامه مطلب

شهید خامنه‌ای به روایت خودش 14

#ماجرای_روز؛ #روز_دختر من بافتن موی سر را خیلی خوب بلدم دخترم چهار پنج ساله بود که یک بار او را برای زیارت امام خمینی بردم. خانواده‌ی ما رفته بودند مشهد و او ماند پیش من برای اینکه بیاید امام(ره) را روز عید ببیند. صبح پا شدیم و سرش را شانه کردیم و مرتبش کردیم و موهایش را به زحمت بافتیم. …

ادامه مطلب

شهید خامنه‌ای به روایت خودش 13

یازده. خصوصیت عجیب پدر و مادرم از جمله خصوصیاتی که هم مرحوم والد و هم مرحوم مادر ما داشتند و واقعاً از چیزهای عجیب بود و هر وقت فکر میکنم، در کمتر کسی نظیر این را میبینم، بیرغبتی آنها به افزایش زخارف دنیایی بود. همه‌ی ما واقعاً باید این خصوصیت را تمرین کنیم. مرحوم شهید قاضی طباطبایی، امام جمعه‌ی تبریز، …

ادامه مطلب

شهید خامنه‌ای به روایت خودش 12

ده‌ (https://eitaa.com/Ayatollaah_ir/28). اتاق‌بزرگه‌ی تاریخی و پرماجرای پدرم درخانه ما، محلّ مهمانها‌ و مباحثات آقا و این امور، همه در اتاق‌بزرگه_اتاق طبقه پائین_ ‌‌‌بود. جلوس عید آقا هم در این اتاق بود. آقا در دو عید جلوس داشتند؛ یکی عید غدیر و یکی عید نوروز که مردم از صبح تا ظهر رفت ‌و آمد میکردند. تنها چیزی از عید نوروز که …

ادامه مطلب

شهید خامنه‌ای به روایت خودش 10

هشت. پدرم میگفت «علی‌آقا» زیادی به خودش فشار می‌آورد… (https://eitaa.com/Ayatollaah_ir/23) سال ۴۳ از قم به مشهد برگشتم. مدرسه نمی‌رفتم و جایی برای مطالعه نداشتم. منزل پدرم هم خیلی جا کم بود؛ فقط یک اتاق داشتیم که در زمستان، خالی میماند. روبه‌روی آشپزخانه‌ی و زیر اتاق خانم. چون خیلی سرد بود و رطوبت داشت و گرم نمیشد و وسایل گرمازا هم …

ادامه مطلب

شهید خامنه‌ای به روایت خودش 9

هفت. زغال‌دان آشپزخانه‌ی ما، محل مخفی‌کردن اعلامیه‌ها بود در خانه‌ی ما، زیر اتاق خانم آشپزخانه قرار داشت. ‌‌در گوشه‌ی آشپزخانه‌ یک زغال‌دان بود؛ محفظه‌ای که‌ ‌‌قسمت جلوی آن یکسره تا بالا دیوار بود. قبل از زمستان از ‌‌‌بالا زغال و خاکه را میریختند درون آن و در طول زمستان ‌‌‌ذرّه‌ذرّه ‌‌‌زغال و خاکه را از پایین درمی‌آوردند‌ و ‌‌‌استفاده میکردند. …

ادامه مطلب

شهید خامنه‌ای به روایت خودش 8

#ماجرای_روز؛ #تکرار_طبس وقتی فیل‌های فولادی آمریکا را در طبس دیدم یاد آیات سوره فیل در قرآن افتادم «و کم قصمنا من قریة» یعنى اى مردم نومید نباشید از این‌که بتوانید یک قدرت و یک امپراطورى عظیم را به زانو در بیاورید. نگوئید امریکا یک قدرت جهانى است و چگونه یک ملت مى‌تواند این قدرت را به خاک بنشاند، این کار …

ادامه مطلب

شهید خامنه‌ای به روایت خودش 7

شش. رختخوابهای ما در اتاق مهمانی و روضه‌ی خانم! از دو اتاق بالای خانه‌ی ما، یکی اتاقِ خانم بود؛ یعنی اتاقِ زندگی ما بود و همین‌طور اتاق پذیرایی و محلّ روضه‌‌ی ماهانه‌ی مادرم. هر وقت از مدرسه می‌‌آمدیم و مادرم روضه یا مهمانی داشت، عزای ما بود؛ باید خودمان را گوشه‌‌ای در راهرو یا روی پلّه‌‌ها سرگرم میکردیم تا روضه …

ادامه مطلب

شهید خامنه‌ای به روایت خودش 6

#ماجرای_روز؛ #عشایر من از نزدیک دیدم که عشایر ایران مثل کوه جلوی دشمن ایستادند بنده در سال اوّلْ بلکه ماه‌هاى اوّلِ جنگ تحمیلى، از نزدیک نقش عشایر را در جبهه مشاهده کردم. روزهاى غربت جبهه بود؛ عشایر با همان تفنگهاى خودشان یا سلاحى که به آنها داده میشد ‌-که خیلى هم ساده و ابتدائى بود- آمدند یک بخش مهمّى از …

ادامه مطلب