خانه » اسلام شناسي » احترام به مردم
23  

احترام به مردم

نهم ـc
1ـ كمك به يهودى در راه مانده
مـرد يـهودى كه از شام با چند الاغ گندم به كوفه مى آمد، در نزديكى هاى شهر كوفه ، الاغ هـاى او با بار گم شده بودند و بى نوا با دوست قديمى خود، حارث اعور همدانى ، تماس گرفت و به امام على عليه السّلام متوسّل شد.
حضرت اميرالمؤ منين على عليه السّلام شخصا الاغ هاى او را پيدا كرد و آن شب تا سحر از اموال او حفاظت نمود،
و تنها براى نماز صبح از يهودى جدا شد،
پس از نماز او را به بازار برد، اموال او را به فروش رساند، و نيازهاى او را برآورد،
وقتى مرد يهودى آن همه ايثار و بزرگوارى را از امام على عليه السّلام ديد، مسلمان شد و گفت :
اءَشـهـَدُ اءَنَّكَ عـالِمُ هـذِهِ الاُمَّة ، وَ خَلِيفَةُ رَسُولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله عَلَى الجِنِّ وَ الاِنس

(گواهى مى دهم كه تو دانشمند امّت اسلامى ، و جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله بر جنّ و آدميان مى باشى )(142)

2 ـ دستورالعمل برخورد با مردم
از نـظر امام على عليه السّلام مردم بندگان خدا و محترمند، و كارگزاران حكومتى بايد در خـدمـت مـردم بـاشـنـد، از ايـن رو در تـمـام نـامـه هـا كـارگزاران دولتى را به تواضع و فروتنى دعوت مى فرمود.
و به فرمانداران خود نوشت :
لا تَسخَروا المُسلِمِينَ وَ مَن سَاءَلَكُم غَيرَ الفَرِيضَةِ فَقَدِ اعتَرى فَلا تَعطُوه

(مسلمانان را مسخره نكنيد و كسى كه بيش از حق خود از شما درخواست كرد، تجاوز كرده ، به او چيزى ندهيد.)(143)

3 ـ عيادت از مريض
امـام عـلى عـليـه السّلام تا شنيد كه صعصعة بن صوحان مريض ‍ است فورا به عيادت او رفت و از او دلجوئى كرد، و از ساده زيستى صعصعة تعريف كرد و فرمود:
وَاللّهِ ما عَلِمتُكَ إِلا خَفيفَ المَؤُنَةِ حُسنَ المَعُونَةَ

(سوگند به خدا از تو جز زندگى ساده و نيكو يارى دادن به مردم ، سراغ ندارم )

صعصعه نيز از رحمت و محبّت امام على عليه السّلام قدردانى كرد.
حـضـرت امـيـرالمـؤ مـنـيـن على عليه السّلام به هنگام خداحافظى توجّه او را به يك تذكّر اخلاقى جلب نموده فرمود:
(مـبـادا عـيـادت كـردن مـن تو را مغرور سازد و بر قبيله خود فخر بفروشى !! كه خداوند انسان هاى مغرور و فخر فروش را دوست ندارد.) (144)

4 ـ آداب سلام كردن
بـرخـى در روابـط اجتماعى ، ادب و احترام را رعايت نمى كنند، كه هم اكنون در بسيارى از كشورهاى غربى و شرقى مردم در روابط اجتماعى خود بدون (سلام كردن ) از كنار هم ردّ مى شوند.
در مـقـابـل ، بعضى ديگر در سلام كردن دچار افراط شده و به مرز چاپلوسى نزديك مى گردند.
امـام عـلى عـليـه السـّلام بـه ايـن نـكـتـه تـوجـّه دارد كـه اعتدال حتّى در سلام كردن نيز بايد حفظ گردد كه فرمود:
سلام داراى چهار صيغه است :
سَلامٌ عَلَيك
سَلامٌ عَلَيكُم
السَلامٌ عَلَيك
السَلامٌ عَلَيكُم

اگـر سلام كننده عبارت (وَ رَحمَةُ اللّه ) را بر سلامش افزود، تو نيز متقابلا بيفزاى ، و اگـر كـلمه (وَ بَرَكاتُهُ) را نيز اضافه كنى ، در زمره كسانى خواهى شد كه تحيّت ديگران را به نحو احسن پاسخ مى دهند.
خداوند متعال مى فرمايد:
وَ إِذا حُيِّيتُم فَحَيُّوا بِاءَحسَنِ مِنها اَو رُدُّها اِنَّ اللّهَ عَلَى كُلِّ شَى ءٍ حَسِيبا(145)

(چـون مـورد تـحيّت و اكرام قرار گرفتيد، شما نيز متقابلا آن را به وجه نيكوتر و يا دسـت كـم بـه هـمان گونه پاسخ گوئيد، كه خداوند بدون ترديد همه چيز را به حساب مى آورد).

اگر سلام كننده ، عبارت ؛
وَ رَحمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ
را بـر سـلام خـويـش افـزود بـهـتر آن است كه به همان نحو پاسخ گفته و چيزى بر آن اضافه نكنند.
حـضـرت امـيـرالمـؤ مـنين عليه السّلام بر جماعتى مى گذشت و بر آنها سلام كرد، آنان در پاسخ خويش عبارت ؛
(وَ مَغفِرَتُهُ وَ رِضوَانُهُ) را افزودند.
حضرت فرمود :
از حدّ سلام ملائكه به پدر ما ابراهيم عليه السّلام تجاوز نكنيد.
و نيز فرمود :
صـيغه سلام را 10 حَسَنه و ثواب است و افزودن كلمه (وَ رَحمَةُ اللّهِ) را 20 حَسَنه و كلمه (وَ بَرَك اتُهُ) را 30 حَسَنه است . (146)
5 ـ ارزش مصافحه كردن
در روابـط اجـتـمـاعى و برخورد انسان ها با يكديگر، در هر قوم و قبيله اى ، آداب و رسوم خاصّى مطرح است .
برخى براى هم دست بلند مى كنند
و بعضى كلاه از سر برداشته و ابراز محبّت مى كنند.
و قومى در برابر هم خم و راست مى شوند.
امّا در اسلام مصافحه و سلام كردن سنّت است .
حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام فرمود:
بـه هـنـگـام مـلاقات با يكديگر با هم مصافحه كنيد، و با روى خوش ‍ برخورد كنيد، كه گـناهان شما را مى ريزد. و در برخورد با دشمن خود نيز، با او مصافحه كنيد، هر چند او نخواهد، زيرا اين دستور الهى است و دشمنى ها را از بين مى برد. (147)
6 ـ احكام عطسه زدن
سـيـسـتـم بـدن انـسـان وقـتـى سـالم اسـت ، و سيستم تنفّسى وقتى عيب و نقصى ندارد، در بـرابـر نور، حرارت ، گرد و خاك و اجسام خارجى واكنش نشان داده و هواى موجود در شُش هـا را بـا سرعت 75 كيلومتر در ساعت به بيرون مى راند كه مجموعه اينگونه واكنش ها از نظر فيزيولوژى ، عطسه زدن نام دارد.
امـّا در اقـوام و مـلل جـهـان خـرافات و برخوردهاى گوناگونى نسبت به عطسه زدن مطرح است .
در صـورتـى كـه در روابـط اجتماعى اسلام ، حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام رهنمود داد كه اگر شخصى نزد شما عطسه زد به او بگوئيد:
يَرحَمَكُمُ اللّه (خدا شما را رحمت كند)

او در جواب شما بگويد:
يَغفِرَ اللّه لَكُم وَ يَرحَمَكُم (148)

(خدا شما را ببخشايد و بر شما رحمت آورد)

7 ـ نقش روز جمعه در روابط اجتماعى
گـرچـه هـر روز، روز خـداسـت ، امـّا بـرخـى از روزهـا بعلل فراوانى به برخى از كارها اختصاص دارد كه جاى دقّت و ارزيابى است .
حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام فرمود :
در روز جمعه به خواستگارى برويد و عقد را در روز جمعه بخوانيد. (149)

8 ـ احترام به آزادى مردم
مـردم ، يـاران و طـرفـداران يـا مـخـالفـان ، هـمـه در حكومت حضرت اميرالمؤ منين على عليه السّلام آزاد بودند و حقوق همه رعايت مى شد،
نه كسى را مجبور مى كردند كه در جائى زندگى كند،
و نـه انـسانى را بازور به كارى مى گماشتند، بلكه با تبليغات و هدايتگرى ، مردم را آگاهى مى دادند تا خود انتخاب كنند.
در اينجا توجّه به برخى از نمونه ها ضرورى است :
اوّل ـ امام على عليه السّلام و فراريان
سهل بن حنيف انصارى فرماندار مدينه براى آن حضرت نوشت كه :
جماعتى از مردم مدينه مخفيانه به سوى شام فرار مى كنند و به معاويه مى پيوندند.
حضرت اميرالمؤ منين على عليه السّلام در پاسخ نوشت :
اءَمَّا بـَعـدُ، فَقَد بَلَغَنِى اءَنَّ رِجَالا مِمَّن قِبَلَكَ يَتَسَلَّلُونَ إِلَى مُعَاوِيَةَ، فَلاَ تَاء سَف عـَلَى مـَا يـَفـُوتُكَ مِن عَدَدِهِم ، وَيَذهَبُ عَنكَ مِن مَدَدِهِم ، فَكَفَى لَهُم غَيّا، وَلَكَ مِنهُم شَافِيا، فِرَارُهُم مِنَ الهُدَى وَالحَقِّ، وَإِيضَاعُهُم إِلَى العَمَى وَالجَهلِ.
وَإِنَّمـَا هـُم اءَهـلُ دُنـيـَا مـُقـبـِلُونَ عـَلَيـهـَا، وَمـُهـطـِعـُونَ إِلَيـهـَا، وَقـَدعـَرَفـُوا ال عـَدلَ وَرَاءَوهُ، وَسـَمِعُوهُ وَوَعَوهُ، وَعَلِمُوا اءَنَّ النَّاسَ عِندَنَا فِى الحَقِّ اءُسوَةٌ، فَهَرَبُوا إِلَى الاَْثَرَةِ، فَبُعْدا لَهُمْ وَسُحْقا!!
إِنَّهُم ـ وَاللّهِ ـ لَم يَنفِرُوا مِن جَورٍ، وَلَم يَلحَقُوا بِعَدلٍ، وَإِنَّا لَنَطمَعُ فِى هذَا الاَْمْرِ اءَنْ يُذَلِّلَ اللّهُ لَنَا صَعْبَهُ، وَيُسَهِّلَ لَنَا حَزنَهُ، إِن شَاءَ اللّهُ، وَالسَّلاَمُ.

روش برخورد با پديده فرار
(پـس از يـاد خـدا و درود! بـه مـن خبر رسيده كه گروهى از مردم مدينه به سوى معاويه گـريـختند، مبادا براى از دست دادن آنان ، و قطع شدن كمك و ياريشان افسوس بخورى ! كه اين فرار براى گمراهيشان ، و نجات تو از رنج آنان كافى است ، آنان از حق و هدايت گريختند، و به سوى كوردلى و جهالت شتافتند.
آنـان دنـيا پرستانى هستند كه به آن روى آوردند، و شتابان در پى آن گرفتند، عدالت را شـناختند و ديدند و شنيدند و به خاطر سپردند، و دانستند كه همه مردم در نزد ما، در حق يكسانند، پس به سوى انحصار طلبى گريختند دور باشند از رحمت حق ، و لعنت برآنان باد.
سـوگـنـد بـه خدا! آنان از ستم نگريختند، و به عدالت نپيوستند، همانا آرزومنديم تا در ايـن جـريـان ، خـدا سـختى ها را بر ما آسان ، و مشكلات را هموار فرمايد. ان شاءاللّه ، با درود.)
دوّم ـ آزادى در كار(150)
مردم شهرى خدمت امام على عليه السّلام آمدند و مدّعى شدند:
در آن شهرستان ، نهرى است كه با مرور زمان پر شده و آثارش از ميان رفته و حفر مجدّد آن براى مسلمانان ضرورى است .
آنـگـاه از آن حـضـرت خـواستند كه به حاكم شهر بنويسد تا براى حفر نهر، مردم را به بيگارى (كار اجبارى ) بگيرد.
حـضـرت امـيـرالمـؤ مـنـيـن عـلى عـليـه السـّلام حـفـر نـهـر را پـذيـرفـت ولى بـيـگـارى را قبول نكرد و به عامل خود (قرظة بن كعب ) (151) چنين نوشت :
(امّا بعد، عدّه اى از اشخاص كه از منطقه حكم فرمائى تو هستند نزد من آمده و گفتند:
در آنجا نهرى است كه پُرشده و كندنش براى مسلمانان بسيار سودمند است .
اگـر آنـرا حفر كنند و از آنجا استفاده نمايند سود كلانى خواهند برد و در اين صورت به پرداخت ماليات توانا مى شوند.
پـس آنـهـا را بـخـوان و تـحـقـيـق نـما، اگر موضوع چنان است كه گفته اند به هركس كه مايل است نهر را حفر كند، به او اجازه تعمير و حفر آن را بده و اين را در نظر دار كه نهر از آنِ كـسـى اسـت كـه بـه مـيـل خـود در آن كـاركـنـد، نـه كـسـى كـه مجبور شده باشد، و من مايل هستم كه آباد كننده قوى و آزاد باشد نه ضعيف و مجبور . والسّلام .(152)

در ايـن دسـتـورالعـمـل بـهره كشى از مردم ، و بكارگيرى اجبارى و وادار كردن ممنوع اعلام شد.
امام على عليه السّلام رهنمود داد كه نهر آن سامان را كسانى كه قدرتمندند و توانِ كارى لازم را دارند، تعمير و لايروبى كنند و از ره آورد كار خود نيز بهره مند باشند.
از ايـن دسـتـورالعـمـل حـضرت اميرالمؤ منين على عليه السّلام انواع پيمانكارى را مى شود قانونى و مجاز شمرد.
سوم ـ آزادى در بيعت
الف ـ سـعـد بـن ابـى وقـّاس يـكى از اصحاب شورا بود و از بيعت كردن با اميرالمؤ منين عليه السّلام سرباز زد.
امام على عليه السّلام او را به حال خود واگذاشت و فرمود:
رها كنيد بِرَوَد!!
ب ـ عبداللّه بن عمر از بيعت با حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام امتناع ورزيد،
حـضـرت امـيـرالمـؤ مـنـين على عليه السّلام از او ضامن خواست كه بر ضد حكومت فعّاليّت نداشته باشد، از آن هم امتناع كرد، باز امام على عليه السّلام او را آزاد گذاشت .(153)

   

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.