خانه » کتاب: داستانهاي شگفت » التفات به زوّار حسينى
23   شهــيد محــمد ابراهيم همت

التفات به زوّار حسينى

78 – التفات به زوّار حسينى
آقاى سيد عبدالرسول خادم در همين سفر اخير تشرف حقير در كربلا (14 رجب 88) نقل كرد از مرحوم سيد عبدالحسين كليددار حضرت سيدالشهداء عليه السّلام پدر كليددار فعلى كه آن مرحوم اهل فضل و از خوبان بود.
شبى در حرم مطهر مى بيند عربى پابرهنه خون آلود، پاى خونين و كثيف خود را به ضريح زده وعرض حال مى كند. آن مرحوم او را نهيب مى دهد و بالا خره امر مى كند كه او را از حرم بيرون نمايند، در حال بيرون رفتن گفت يا حسين عليه السّلام من گمان مى كردم اين خانه توست معلوم شد خانه ديگرى است .
همان شب آن مرحوم در خواب مى بيند آن حضرت روى منبر در صحن مقدس ‍ تشريف دارند در حالى كه ارواح مؤ منين در خدمت هستند حضرت از خدام خود شكايت مى كند. كليددار مى ايستد و عرض مى كند يا جداه ! مگر چه خلاف ادبى از ما صادر شده ؟ مى فرمايد امشب عزيزترين مهمانهاى مرا از حرم من با زجر بيرون كردى و من از تو راضى نيستم و خدا هم از تو راضى نيست مگر اينكه او را راضى كنى .
عرض كرد يا جدا! او را نمى شناسم و نمى دانم كجاست ؟ فرمود الا ن در خان حسن پاشا (نزديك خيمه گاه ) خوابيده و به حرم ما هم خواهد آمد و او را با ما كارى بود كه انجام داديم وآن شفاى فرزند مفلوج اوست و فردا با قبيله اش مى آيند آنها را استقبال كن .
چون بيدار مى شود با چند نفر از خدام مى رود و آن غريب را در همانجايى كه فرموده بودند مى يابد، دستش را مى بوسد و با احترام به خانه خود مى آورد و از او به خوبى پذيرايى مى نمايد.
فردا هم به اتفاق سى نفر از خدام به استقبال مى رود چون مقدارى راه مى رود مى بيند جمعى هوسه كنان (شادى كنان ) مى آيند و آن بچه مفولجى كه شفا يافته همراه آورده اند و به اتفاق به حرم مطهر مشرف مى شوند.

   

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.