خانه » کتاب: داستانهاي شگفت » خانه مهمانكُش
23  

خانه مهمانكُش

119 – خانه مهمانكُش
و نيز جناب آقاى سبط نقل فرمودند كه مرحوم آقا سيد ابراهيم شوشترى كه يكى از ائمه جماعت اهواز و بسيار محتاط و مقدس بود پس از ازدواج سخت پريشان و مبتلا به فقر وتهيدستى مى گردد به طورى كه از عهده مخارج خود و خانواده اش ‍ برنمى آيد، ناچار مخفيانه به نجف اشرف مى رود و نزد يكى از طلبه هاى شوشتر در مدرسه مى ماند چند ماه كه مى گذرد كاروانى از شوشتر مى آيد و به او خبر مى دهند كه خانواده ات از رفتن تو به نجف باخبر شده اند و اينك همسر و پدر ومادر و خواهرانت آمده اند.
نامبرده سخت پريشان مى شود كه در اين موقعيت كه نه جا دارد نه تمكن مالى ، چكند؟ به هرطورى كه بود سراغ خانه خالى را از اين و آن مى گيرد به او نشانه دكاندارى را مى دهند كه كليد خانه خالى در دست او است به او مراجعه مى كند مى گويد بلى ولى اين خانه بدقدم است و هركس در آن نشسته مبتلا به پريشانى و مرگ زودرس مى شود.
سيد مى گويد چه مانعى دارد (اگر هم بميرم چه بهتر از اين زندگى فلاكت بار زودتر راحت مى شوم ) پس كليد خانه را مى گيرد و داخل خانه مى گردد مى بيند تار عنكبوت همه جا را گرفته و خانه پر از كثافت و آشغال است و معلوم است كه مدتها مسكون نبوده است .
پس از نظافت ، خانواده اش را در آن جاى مى دهد شب كه مى خوابد ناگهان مى بيند عربى با عقال لف (كه از عقالهاى معمولى عربى سنگين تر و محترمانه تر است ) آمد و با تشدد بر روى سينه اش نشست و گفت سيد چرا در خانه من آمدى ؟ الا ن تو را خفه مى كنم .
سيد در جواب گفت : من سيد اولاد پيغبرم گناهى ندارم .
عرب گفت : بلى چرا در خانه من نشستى ؟
سيد گفت : حالا هرچه بفرمايى انجام مى دهم و از تو هم اكنون اجازه مى گيرم .
عرب گفت : خوب حالا يك چيزى . بايد در سرداب بروى و آن را پاك و تميز كنى و پرده گچى كه بر آن كشيده شده بردارى ، آنگاه قبر من پيدا مى شود بايد زباله هاى آن را بيرون برى و هرشب يك زيارت حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام (ظاهرا زيارت امين اللّه گفته بود) بخوانى و روزانه فلان مقدار (كه ازخاطر ناقل محو گرديده ) قرآن بخوانى ، آن وقت مانعى ندارد در اين خانه بمانى .
سيد گويد: به همان ترتيب سطح سرداب را كه گچينه بود كندم به قبر رسيدم و سرداب را تنظيف كردم و هرشب زيارت امين اللّه و هر روز به تلاوت قرآن مجيد مشغول بودم ، ولى از جهت مخارج ، سخت در فشار بودم تا اينكه روزى در صحن مطهر نشسته بودم ، شخصى كه بعد معلوم شد حاج رئيس التجار معروف به سردار اقدس وابسته شيخ خزعل بود، مرا ديد و احوالپرسى كرد و به عدد افراد خانواده ام يك ليره عثمانى داد و ماهيانه مبلغ معين مكفى حواله داد و خلاصه وضعيت معيشت ما خوب شد و كاملاً در آسايش واقع شديم .
ارواح به قبرشان علاقه مندند
اين داستان مانند پاره داستانهاى ديگر كه نقل شد، گواه صدقى است بر بقاى ارواح در عالم برزخ و اطلاعشان برگزارشات اين عالم .
و از اين داستان به خوبى دانسته مى شود كه ارواح به محل دفن بدن و قبر خود علاقه مندند. توضيح مطلب آنكه : روح سالها با بدن بوده و به وسيله آن كارها انجام داده ، معرفتها و دانشها كسب كرده ، بندگيها نموده و كارهاى نيك كرده است و در برابر، خدمتها به آن بدن نموده و در تربيت و تدبير آن رنجها برده است . از اينجاست كه محققين گفته اند علاقه نفس با بدن علاقه عاشق و معشوق است .
بنابراين ، پس از مرگ كه ازبدن فاصله مى گيرد از آن قطع علاقه كلى نخواهد كرد و هرجا بدن باشد به آن محل بخصوص نظر دارد پس اگر ببيند آن محل زباله دانى يا محل گناه وكثافت كارى شده سخت رنجيده مى شود و مباشرين اين زشتكارى را نفرين مى نمايد و شكى نيست كه نفرين ارواح مؤ ثر است ، چنانچه در اين داستان گفته شد آنهايى كه در آن خانه ساكن مى شدند چه نكبتهايى به آنها مى رسيد و به خيال فاسد خود مى گفتند خانه بدقدم است .
ولى اگر كسى قبر را نظيف كند و نزد آن اعمال شايسته از قبيل تلاوت قرآن انجام دهد شاد مى شوند و برايش دعا مى كنند چنانچه در باره سيد مزبور گفته شد كه به بركت زيارت و قرائت قرآن نزد آن قبر، چه گشايشها كه برايش شد.
هتك قبر مؤ من حرام است
و نيز بايد دانست كه روح شريف مؤ من محترم و مكرم و به عزت الهى عزيز است تا جايى كه از امام باقر عليه السّلام مروى است كه حرمت مؤ من از حرمت كعبه بيشتر و بالاتر است (و در روايتى مى فرمايد هفتاد مرتبه حرمت مؤ من از حرمت كعبه بيشتر است ) و چون با بدنش مدتى متحد بوده پس بدن بى جان او هم محترم است ؛ چنانچه از آدابى كه در شرع مقدس در تجهيز و تغسيل و تكفين و تدفين او رسيده به خوبى دانسته مى شود تا جايى كه در شرع مقدس هتك قبر مؤ من حرام شده مانند نبش قبر، نجس كردن قبر، زباله دانى كردن قبر و به طور كلى هرچه موجب هتك باشد حرام است و آنچه خلاف ادب باشد مكروه است مانند نشستن روى قبر يا بر آن راه رفتن و معبر قرار دادن آن تا برسد به اينكه فاجر ظالم متجاهر به فسق را نزديك او دفن نكنند.
معجزه اى از امام كاظم (ع )
در اين داستان دقت شود: در كتاب كشف الغمه كه از كتب معتبر شيعه است در باب كرامات امام هفتم حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام مى نويسد:
شنيدم از بزرگان عراق كه خليفه عباسى را وزيرى بود كبيرالشاءن و دارائى فراوان و در اداره امور لشكرى و كشورى كوشا و توانا و سخت مورد علاقه خليفه بود تا اينكه وزير مرد خليفه براى تلافى خدمتگذاريهاى اوامركرد جنازه اش را در حرم امام هفتم مجاور ضريح مقدس دفن كردند متولى حرم مطهر كه مردى متقى و متعبد و خدمتگذار به حرم بود، شب را در رواق مطهر مى ماند، در خواب مى بيند قبر آن وزير شكافته شد و آتش از آن شعله ور و دودى كه در آن بوى گند استخوان سوخته است از آن بيرون مى آيد تا اينكه حرم پر از دود و آتش شد. و امام عليه السّلام ايستاد پس به صداى بلند نام متولى را مى برد و مى فرمايد به خليفه بگو (نام خليفه را مى برد) مرا آزار رساندى به سبب مجاورت اين ظالم .
متولى بيدار مى شود ترسان و لرزان . فورا آنچه واقع شده بود به تفصيل براى خليفه مى نويسد و به او گزارش مى دهد.
در همان شب خليفه از بغداد به كاظمين مى آيد، حرم را خلوت مى كند و امر مى كند قبر وزير را بشكافند و جسدش را بيرون آورده جاى ديگر دفن كنند، پس در حضور خليفه چون قبر را شكافتند در آن جز خاكستر بدن سوخته نديدند.
در سختيها نبايد ماءيوس شد
به مناسبت داستان سيد مزبور دو مطلب ديگر نيز تذكر داده مى شود:
مطلب اول آنكه : آدمى اگر در شدت و سختى واقع شد نبايد ماءيوس شود، خصوصا اگر سختى پشت سرسختى و بلا پس از بلا به او رسيد بايد بيشتر اميدوار و منتظر فرج باشد مانند اين سيد بزرگوار كه چون سختيهايش زياد شد به طورى كه مرگ خود را فرج مى ديد، خداوند سختيهايش را برطرف فرمود و گشايشها در كارش ‍ داد.
در كتاب منتهى الا مال ، محدث قمى گويد از كلمات امام جعفرصادق عليه السّلام است كه فرمود((هرگاه اضافه شودبلايى بربلايى ،ازآن بلا،عافيت خواهد بود))(68).
و اميرالمؤ منين عليه السّلام فرمود((نزد پايان رسيدن سختى ، گشايش است و نزد تنگ شدن حلقه هاى بلا آسايش است )).
و خداوند در قرآن فرمود((با دشوارى آسانى است )). باز فرمود((همانا با دشوارى آسانى است )).
و نيز از اميرالمؤ منين عليه السّلام روايت فرمود((همانا براى نكبتهاى روزگار نهاياتى است كه لابد و ناچار بايد به آن نهايت برسند پس هرگاه محكم و استوار گرديد بر يكى از شما، پشت كند سر خود را براى آن يعنى تسليم شود و بر آن صبر نمايد تا بگذرد و همانا به كار بردن حيله وتدبير در آن ، در هنگامى كه رو نموده است زياد مى كند در سختى آن )).
شعر :

اى دل صبور باش و مخور غم كه عاقبت
اين شام صبح گردد و اين شب سحر شود

گرفتاريها نتيجه بدكرداريهاست
مطلب ديگر: آنچه در بين مردم گفته مى شود كه فلان خانه مثلاً بدقدم است و هركس در آن ساكن شد به تهيدستى يا گرفتارى تا مرگ زودرس مبتلا مى شود، حرفى است خراف و خالى از حقيقت و جز تطير و فال بدزدن چيز ديگر نيست و حقيقت امر آن است كه هر نوع بلايى كه به آدمى مى رسد تا برسد به مرگ زودرس و كوتاهى عمر، سببش كردارهاى ناشايسته خود انسان است . در قرآن مجيد مى فرمايد((و آنچه به شما از مصيبت و بلا مى رسد پس به سبب گناهان و زشتكاريهاى شماست و خداوند از بسيارى از گناهانتان در مى گذرد)).
بلاهاى همگانى مانند قحط و غلاء و زلزله هاى خراب كننده و وباء و مانند اينها يكى از اسبابش گناهان اجتماع است و بلاهاى خاصه كه به هر فردى مى رسد در نفس يا اولاد يا مال و آبرو و آنچه راجع به اوست سببش گناهان شخص است تا جايى كه حضرت صادق عليه السّلام مى فرمايد((كسانى كه به سبب گناهان مى ميرند بيشترند تا آنهايى كه به اجلى كه برايشان مقرر شده مى ميرند و همچنين آنها كه به سبب احسان و كارهاى خير عمر مى كنند بيشترند از آنها كه به اجل خود مى مانند و زندگى مى كنند)).
آثار وضعى گناه در دنيا
بايد دانست بلاهايى كه به گنهكاران مى رسد پاداش گناهانشان نيست ؛ زيرا عالم جزاء پس از مرگ است . و به عبارت ديگر: دنيا تنها محل كشت و عمل است و آخرت محل برداشت نتيجه و پاداش اعمال است و آنچه در دنيا به گنهكار مى رسد آثار وضعى دنيوى اعمال است كه گنهكار در همين دنيا به نكبت و آثار زشت كردارهاى ناروايش مبتلا مى شود مثلاً شخص شرابخوار، عقوبت و جزاى اين كار زشتش در آخرت است و در همين دنيا هم به نكبتهاى شرابخوارى كه از آن جمله است زيانهاى جسمى (شرح همه در كتاب گناهان كبيره داده شده ) و نكبت فسادهايى كه در عالم مستى از او سر مى زند به او خواهد رسيد.
چنانچه در آيه شريفه سوره 42 آيه 30 كه گذشت ، خداوند بسيارى از آثار وضعى گناهان را در دنيا از بندگانش دور مى دارد و به واسطه صدقه و صله رحم ودعاى مؤ من و توبه از آثارش درمى گذرد و معلوم مى شود مراد از عفو از بسيارى از گناهان در اين آيه ، عفو از آثار وضعى دنيوى است نه در عالم جزاء؛ زيرا عفو از گناهان در آخرت ويژه اهل ايمان است يعنى كسانى كه با ايمان از دنيا رفته اند ولى عفو از آثار دنيوى گناه شامل حال غير مؤ من هم مى شود يعنى به سبب صدقه و صله رحم كافر هم ممكن است از آثار گناه در دنيا برهد و اين معنا از تعبير آيه به ((الناس )) نه ((مؤ منين )) واضح مى گردد.
بلاهاى پاكان اثر گناه نيست
بلاهاى عمومى يا خصوصى كه به معصومين يعنى پيغمبران و امامان وساير بى گناهان مانند اطفال و ديوانه ها مى رسد شكى نيست كه از جهت گناه آنان نمى باشد؛ زيرا آنان گناه ندارند بلكه يا به واسطه گناهان اجتماع است كه دامنش ‍ آنان را هم فرا مى گيرد چنانچه در قرآن مجيد مى فرمايد((بترسيد از فتنه اى كه تنها به ستمگران نمى رسد بلكه ديگران را نيز فرا مى گيرد)).
يا از لوازم زندگى اين عالم است مانند آنچه به بيگناهان مى رسد از ظلم ظالمين و حسد حاسدين يا از حوادث جزئى . و در تمام اين موارد چون در اثر صبر بر بلاء به درجات عاليه و مقامات صابرين مى رسند پس اين امور كه در صورت بلاست در باطن وحقيقت برايشان رحمت مى شود.
براى متقى بدقدمى ندارد
در موضوع بدقدم بودن خانه كه در اين داستان گفته شد، از ظاهر داستان چنين برمى آيد كه صاحب آن قبر، مرد صالحى بوده وقبرش را در خانه اش قرار داده و احتمالاً وصيت به زيارت و قرائت قرآن كرده كه ساكنين آن خانه در برابر سكونت در آن انجام دهند، سپس ساكنين در آن ، به آن ميت بيچاره خيانت كردند، قبرش را به وسيله گچ مالى محو نمودند و زباله دانيش كردند و چه بسا به جاى اعمال صالحه ، كارهاى ناروا و بى تقوايى را رويه خود قرار دادند تا جايى كه ميت بيچاره به جاى بهره بردارى از خيراتشان ، از شرورشان ناراحت گرديده است و از اينجاست كه مورد نفرين آن ميت گرديدند و به بلاى فقر و گرفتاريها تا مرگ زودرس مبتلا شدند.
و چون اين سيد بزرگوار، اهل تقوا بوده و خداوند هم اذن در فرج او داده بوده است لذا آن ميت او را از سبب نكبتهايى كه به ساكنين آن منزل مى رسيده آگاهانيده است و چون به وعده خود وفا نمود و براى آن ميت خيرات از قرآن و زيارت مى فرستاد، مورد دعاى او قرار گرفت و گشايشهايى كه بيان شد برايش پيش آمد.

       

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.