23  

گرفتارى تازه

گرفتارى تازه
حيله زنان موثر واقع شد و همانطور كه پيش بينى مى كردند، زليخا مجلسى ترتيب داد و از آنان دعوت كرد تا معشوقش را نشان دهد و علت گرفتارى و عشق جانسوزش را آشكارا به ايشان بنماياند، تا غلام ماه سيماى كنعانى را كه موجب اين همه رنج و ناكامى در نهايت باعث رسوايى زليخا گرديده است ، از نزديك ببيند و بيش از اين به ملامت و سرزنش زليخا نگشايند.
آنان كه منتظر چنين دعوتى بودند، همگى دعوت زليخا را پذيرفته و براى مجلس مزبور بهترين لباس ها را تهيه كرده و به انتظار فرا رسيدن روز موعود لحظه شمارى كردند.
سرانجام روز موعود فرا رسيد و زليخا كاخ را آماده پذيرايى ايشان كرد و انواع خوراكى ها و ميوه ها را تهيه نمود. براى هر يك از بانوان تشك و بالش ‍ مخصوص گذارند و مجلس را از هر نظر آراستند و زنان يكى پس از ديگرى به قصر عزيز مصر آمدند و هر كدام در جاى گاه مخصوص خود قرار گرفتند.


ناگفته پيداست كه اين مجلس چگونه مجلسى بوده و اميال نفسانى تا چه حد بر آن حاكم بود. محفلى كه دعوت كننده اش يكى از بزرگترين و زيباترين زنان مصر و ميهمانان نيز هم طراز از وى يا از نظر شخصيت سياسى و اجتماعى قدرى بالاتر و پايين تر از او هستند و ثروت بى شمارى نيز در اختيار دارند و محور زندگى آنان را آرايش بهتر و لباس زيباتر و رسيدگى و به سر و وضع خود و كامجويى بيشتر از وسائل زندگى تشكيل مى دهد، گرسنه نبوده اند كه غم گرسنگان بخورند و برهنگى نديده اند كه در فكر پوشش ‍ برهنگان باشند و نقل مجالسشان تعريف از زيبايى و زشتى فلان زن يا فلان جوان ، و غم و اندوهشان در اطلاع از وضع مد روز و طرز دوخت جامه و آرايش سر و وضع خود است … و صدها چيز ديگر كه حتى به فكر ما نيز خطور نمى كند و از آن اطلاعى نداريم ، پايه و اساس چنين محفلى شهوت است و از در و ديوارش هوا و هوس مى بارد.
راستى كه براى شخص پاك دامن و جوان با ايمانى چون يوسف صديق زندگى در چنين محيطهاى آلوده و كثيفى چه قدر مشكل و تا چه حد ناگوار است و تحمل ناملايمتهاى كه از نزديك مى بيند، چه اندازه سخت و دشوار است .
بارى زليخا پيش از تشكيل مجلس ، يوسف را در اتاقى براى انتظار آمدن ميهمانان نشانيد و همين كه مجلس كاملا آراسته شد و ميهمانان همگى آمدند، انواع و اقسام تنقلات و ميوه هايى را كه در فصل در شهر وجود داشت براى آنان مهيا كرد و به هر كدام چاقويى داد تا آماده خوردن ميوه باشند و در همين وقت نزد يوسف آمد و به او تكليف مى كردند و شايد از همان لحظه ورود سراغش را از زليخا و ديگر افراد كاخ مى گرفتند، ناگهان ديدند كه در باز شد و جوانى در كمال زيبايى و آراستگى و در عين حال با يك دنيا وقار و متانت و حيا و عفت وارد شد .
آنان هيچ گاه تصور نمى كردند غلام كنعانى زليخا به اين اندازه زيبا باشد، يك باره مبهوت جمال خيره كننده يوسف گرديدند و آن چنان از خود بى خود گشته و محو ديدار يوسف شدند كه نفهميدند و دستهايشان را به جاى ميوه بريدند و بى اختيار فرياد زدند: حاشا كه اين جوان بشر باشد؛ اين جوان با زيبايى بى نظيرش كه آن را با حيا و وقار و عفت و تقوا توام كرده فرشته اى است در صورت انسان ، و ملك بزرگوارى است در لباس ‍ آدميان !
آنان با بيان اين جمله شايد مى خواستند به زليخا بگويند ما كه تو را در عشق اين جوان ملامت كرديم ، براى آن بود كه او را بشرى مانند ساير افراد بشر مى دانستيم ، ولى اكنون كه مى بينيم او بشر نيست و در زيبايى و جمال ، فوق افراد بشر و هم چون فرشته اى است ، سخن خود را پس گرفته و حق را به تو مى دهيم ! يا مى خواستند بگويند فردى مانند اين جوان كه در عنفوان شباب و كمال قواى بدنى ميان بهترين كاخ ‌ها به سر مى برند و از بهترين غذاها و راحتى ها بهره مند مى شود و همسرى هم ندارد، يكى از زيباترين بانوان مصرى يعنى زليخا – كه سمت فرمان روايى و بزرگى بر او دارد و در خلوت با كمال اصرار از وى كام مى خواهد، ولى او به خاطر خدا پاسخ رد به وى مى دهد و از خلوت گاهش مى گريزد! راستى اين جوان بشر نيست و فرشته است ، مگر بشر معمولى مى تواند اين قدر طاقت و توان داشته باشد. به خصوص جوان زيبايى كه همسر هم ندارد و در عنفوان جوانى تا اين حد خوددار و باتقوا و فداكار است .
عملى كه بى اختيار و حال بهت و حيرت از آنها سر زد و به جاى ميوه ها دستشان را بريدند، فرصتى به دست زليخا داد تا درد دلش را به آنان بازگويد و علت عشق آتشين خود را بيان نمايد و پاسخ ملامت هاى بى آنان را بدهد و با زبان حال به آنها بگويد:

گرش بينى و دست از ترنج بشناسى
روا بود كه ملامت كنى زليخا را

خداى سبحان سخن او را در آن هنگامه اين گونه بيان فرمود:
اين است آن جوانى كه مرا درباره عشق او ملامت مى كرديد. آرى من صريحا مى گويم كه از وى كام خواستم ، ولى او از كام روا ساختن من خوددارى كرد و اگر دستور مرا انجام ندهد قطعا زنانى خواهد شد و از افراد خوار و بى مقدار خواهد گرديد. (56)
يعنى شما كه تاب تحمل يك بار ديدن او را نداشتيد و با يك نظر فريفته و مدهوش شديد و اختيار از كف داده و به جاى ترنج دست هاى خود را بريديد. پس من كه سالها در كنارش به سر مى برم و صبح و شام با او هستم و پيوسته در برابر چشمانم قرار دارد، چه كنم ! اكنون دانستيد كه بى جا مرا به باد ملامت گرفته ايد و بى سبب بر كار من عيب جويى كرده و نسب گمراهى به من داده ايد و من حق دارم كه اين چنين شيفته اين غلام زيبا گردم و در عشقش سر از پا نشناسم ؟
زليخا اين جمله ها را به صورت سرزنش در پاسخ زنان مصرى گفت و سپس ‍ پرده از روى كار برداشت و آن چه در دل داشت ، اظهار كرد و گفت : آرى من از او كام مى خواستم ، ولى او دست رد بر سينه ام زد و به درخواستم بى توجهى نمود و بر دل سوخته و عشق جانسوزم رحمى نكرد .اكنون ديگر كاسه صبرم لبريز شده و تاب و توان از دستم رفته و كوس رسوايى ام بر سر هر كوى و برزن زده شده است . حال اگر درخواستم را نپذيرد و گوش به فرمانم ندهد، او را به زندان مى افكنم و به زارى و ذلت دچارش مى كنم .
اين صراحت لهجه زليخا و بى پروائى اش در معاشقه با يك جوان بيگانه گواهى بريا گفتار آن دسته از مفسران است كه گفته اند: شوهر زليخا مرد بى غيرتى بود، از ارتباط همسرش با ديگران متاثر نمى شد و نيز مى تواند دليلى بر تسلط فوق العاده وى بر شوهرش باشد. چنان كه در اين گونه محيطهاى آلوده و آماده براى عياشى و خوش گذرانى عموما زنان زيبا و بوالهوسى هم چون همسر عزيز، اختيار شوهران را به دست مى گيرند و فرمانروايى مطلق العنن مى گردند و كسى جرئت گفتن چون و چرا در برابرشان را ندارند. شايد اين مطلب اختصاص به محيط خانه عزيز و ساير رجال سياسى و اعيان مصر نداشته باشد. در واقع در ساير محيطها نيز عموما چنين نيز بوده است و چه جنايت ها و رسوايى ها كه در داخل اين قلعه محصور و كاخ ‌هاى به ظاهر معمور به وقوع پيوسته و كسى سر از آنها در نياورده و گاهى به طور اتفاق مانند ماجراى زليخا و مراوده عاشقانه او به خارج كاخ سرايت كرده يا بر اثر توطئه هاى سياسى و غيره وسيله اى براى تبليغ مخالفان گرديده است . معمولا در چنين محيط هايى وقتى جنايتى اتفاق مى افتد، همان جا دفن شده و آثار آن را نيز از بين مى برند و كسى سر از آن در نمى آورد. حالا چه چيزى سبب سرايت اين داستان به بيرون شد؟ شايد از مطالعه صفحه هاى قبلى بتوان علتى براى آن پيدا كرد.
سرانجام اين جسارت و تهديد و بى پروايى ، كار را بر يوسف پاك دامن و معصوم بسيار سخت كرد و زندگى در كاخ با عظمت ، وسيع زيبا را براى فرزند با ايمان يعقوب از سياه چال تاريك زندان مشكل تر ساخت . به خصوص وقتى كه زنان مصرى هم با زليخا هم داستان شده و به صورت خيرخواهى ، يوسف را به تسليم در برابر زليخا دعوت كردند و از سرسختى و مخالفت با وى بيمش دادند.
بلكه به گفته برخى از مفسران و راويان : هر يك از زنانى كه يوسف را آن مجلس ديدند، زليخاى تازه اى براى يوسف شده و تقاضاى كام جويى و عشق بازى از وى كردند و براى دست رسى به يوسف و ملاقات خصوص با وى نقشه تازه اى ريختند و هر يك جداگانه نزد زليخا آمد و به او گفتند: اجازه بده تا ما در خلوت با اين جوان كنعانى مذاكره كنيم و او را به تسليم در برابر تو سفارش نموده و براى كام روا ساختن تو آماده اش سازيم . زليخاى ساده دل و شيفته هم مى خواست تا با هر وسيله اى به مقصود خود نائل شود به كام دل برسد، شرايط اين ملاقات خصوصى را در داخل كاخ فراهم مى كرد و زنان مزبور جداگانه پيش يوسف مى رفتند، اما به محض ورود سخن از عشق خود به ميان كشيده و دور از چشم زليخا و ديگران سعى مى كردند با گفتار و رفتار خود، ماه رخسار كنعانى را متوجه خود سازند و دل او را بربايند و تنها چيزى كه از آن سخنى به ميان نمى آورند، بحث زليخا و عشق و علاقه اش به يوسف و تقاضاى ترحم بر دل سوخته و قلب تفتيده او بود.
اين اوضاع و احوال يوسف را وادار كرد تا به معشوق حقيقى و دلبر وايعى خود – كه در هر پيش آمد ناگوارى و محافظت فرموده بود – رو آورده و نجات خود را از اين دام خطرناكى كه زنان مصرى سر راهش نهاده بودند، از وى بخواهد. به ويژه وقتى كه به ياد جمله تهديدآميز زليخا مى افتاد كه قدرت خود را به رخ يوسف و ديگران كشيده و صريحا گفته بود اگر رام و مطيع نشود، او را به سياه چال زندان مى اندازم و از اين عزت و مناعت به خوارى و ذلت مى افكنم ، تصميمش را در دعا به درگاه پروردگار مهربان ، محكمتر مى ساخت .
حضرت سرانجام خواسته دل را به پيشگاه خداى تعالى بر زبان آورد و روى تضرع به سويش و دست استمداد به درگاهش دراز كرد و گفت : پروردگار زندان نزد من محبوب تر است از آن چه اينان مرا به دان مى خوانند و اگر نيرنگ آنان را از من دور نكنى ، به آنها متمايل مى شوم و از جاهلان (57) مى گردم
يعنى اگر قرار شود مرا مخير سازند تا تقاضاى نامشروع اينان را بپذيرم و يا آن كه بقيه عمرم را در زندان سپرى كنم ، سپرى كردن عمرى در زندان براى من محبوب تر و تحمل ناكانمى ها و مشكلات زندان بر من آسان تر از انجام تقاضاى نامشروع اين ها است ، زيرا زندان مرا از قيد اسارت شهوت و هوس ‍ مى رهاند، ولى اين كاخ با عظمت ممكن است مرا با همه فراخى و زيبايى و نعمتش اسير شهوت و پاى بند هوا و هوس سازد. زندان آرامش روح و آسايش جان به من مى دهد، ولى قصر عزيز روحم را تيره و جانم را عذاب مى دهد. زندان محيط آسوده و خلوتى براى پرستش حق و احيانا مكان و جايگاه خوبى براى تبليغ و ارشاد مجرمان و اصلاح آلودگان به گناه است ، ولى كاخ حاكم مصر كانون فسادها و عياشى ها و فرمانروايى زنان هوسران و سبكسرى است كه هر انسان پاكى را آلوده مى سازد و هر نيرو و قدرتى را مقهور نيروى خود مى سازد.
راستى كه عشق و ايمان به خدا – چنان كه پيش از اين گفتيم – چه سنگر محكم و دژ مستحكمى است براى جلوگيرى از آلودگى ها و انحرافات و اساسا هيچ نيروى ديگر نمى تواند در چنين مراحل خطرناكى جاى آن را بگيرد و انسان را از انحراف حفظ كند! جز ايمان به خدا چه نيرويى مى تواند زندان وحشتناك و تاريك را به خاطر فرار از نافرمانى حق براى فرزند يعقوب از زندگانى در كاخ وسيع و پر نعمت نخست وزير مصر محبوب تر سازد؟ و چه قدرتى جز عشق به حق مى تواند تحمل سختى ها و شكنجه هاى زندان را به خاطر آلوده نشدن به گناه از آغوش گرم زنان مصرى دلپذيرتر كند.
اين قسمت از داستان يوسف درس خوبى براى كسانى است كه مى خواهند با گناه مبارزه كرده و از انحرافات خود و ديگران جلوگيريى كنند تا با تلاش ‍ بسيار از خداى تعالى استمداد كرده و نيروى ايمان را در خود و ديگران تقويت كنند و در اين گونه مواقع حساس و خطرناك با كمك آن نيروى غيبى خود را حفظ كنند و از انحراف و آلودگى مصون بمانند.
يوسف به دنبال تضرع خود افزود: اگر كيد و نيرنگ آنان را از من نگردانى ، به آنان متمايل شده و از جمله نادان خواهم شد (58)
اين نيز درس آموزنده ديگرى است كه قرآن كريم درباره اين فرشته تقوا و عفت بيان مى كند كه نمونه ديگران باشد و اين تذكر را مى دهد كه انسان در هر مرحله و از ايمان و تقوا به هر اندازه به خود مطمئن و اميدوار باشد، بايد باز هم در وقت احساس خطر به نيروى خود متكى نباشد و خود را از خداى تعالى بى نياز نداند و براى مبارزه با خطر از او استمداد كند و بداند كه اگر امداد او نباشد و از جهان غيب كمك نگيرد و نمى تواند در مبارزه پيروز گردد.

بى عنايات حق و خاصان حق
گر ملك باشد سياه هستش ورق

در ضمن اين آيات نيز گوشزد مى كند كه پاسخ مثبت دادن به خواسته هاى نامشروع زنان ، و آلوده شدن به گناه از نادانى و جهالت است و شخص عالم و دانشمند به هيچ وجه حاضر نمى شود آلت دست زنان بوالهوس شده و خود را به گناه آلوده سازد.
لطف خداى سبحان كه همه شامل حال اين بنده پاك دامن و فرمان بردار بوده و پيوسته از بلاها و فتنه هاى سخت محافظتش فرموده ، در اين جا نيز به كمكش شتافت و كيد زنان را از وى بگردانيد و تمام آن دلربايى و افسون ها و سخنان فريبنده زنان مصرى نتوانست يوسف معصوم را تحت تاثير قرار دهد و تزلزلى در اراده آهنينش ايجاد كند و تدريجا شكست هاى پى در پى كه در راه رام كردن اين جوان كنعانى نصيبشان شد، آنان را مجبور به عقب نشينى و دچار ياءس و نوميدى كرد و از مزاحمت او دست كشيدند و در نتيجه ماه كنعان پيروزمندانه و فاتح از ميدان آزمايش بيرون آمد.
خداوند در قرآن كريم يكى از ديگر از نعمت هايش را به فرزند يعقوب عنايت كرده چنين يادآور مى شود: پس پروردگارش دعاى او را مستجاب مى كرد و كيد زنان را از وى بگردانيد و به راستى او شنواى داناست (59)

       

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.