23  

دوباره انجمن كردند

دوباره انجمن كردند
عزيز بزرگوار مصر با اين بيان صريح و قاطع ، اميدشان را از بردن بنيامين قطع كرد و به آنها فهماند كه اين كار نشدنى است و بايد فكر ديگرى بكنند، از اين رو فرزندان يعقوب دوباره به شور پرداختند.
در اين جا برادر بزرگشان (119)كه شايد سمتى سرپرستى آنان را در اين سفر به عهده داشت و ديگران از وى حرف شنوى داشتند و به سخن آمد و گفت :

مگر نمى دانيد پدرتان از شما تعهد و پيمان محكم و خدايى گرفته كه بنيامين را نزد او بازگردانيد و كمال مواظبت را از او بكنيد، به خصوص با آن سابقه بدى كه داريد، و بيش از اين درباره يوسف (120) برادر ديگران كوتاهى و تقصير كرديد (121) زيرا با پدرتان عهد كرديد كه او را سالم نزد وى بازگردانيد، اما به عهد خود وفا نكرديد. اكنون با اين وضعى كه پيش ‍ آمده و آن سوء سابقه اى كه داريد، با چه رويى نزد پدر باز مى گرديد؟ و چگونه مى توانيد او را قانع كنيد كه بنيامين دزدى كرد و حاكمان مصر او را به جرم دزدى نزد خود نگاه داشتند!
به اين ترتيب من از سرزمين حركت نمى كنم (122) و از اين شهر بيرون نمى آيم تا پدرم به من اجازه دهد كه به وطن بازگردم يا خداوند درباره من حكم كند تا وسيله اى به دست آورم و بتوانم عذرى نزد پدر آورده و راهى براى بازگشت به وطن پيدا كنم ، يا آن كه طريقى براى استخلاص بنيامين فراهم سازم .
شايد من منظور برادر بزرگ از اين جمله كه گفت : يا خدا درباره من حكم كند اين بود كه مرگم فرا رسد و در همين سرزمين از دنيا بروم .
او به دنبال اين سخن چنين گفت : اما شما نزد پدرتان بازگرديد و خانواه هاى خود را از انتظار بيرون آوريد و آنها را در اين سالهاى قحطى و خشكسالى از خطر بى آذوقگى و هلاكت برهانيد و درباره بنيامين هم آن چه ديده ايد و مى دانيد، به پدر بازگو كنيد و به او بگوييد: پدر جان همانا پسرت دزدى كرده و ما به جز آن چه مى دانيم ، گواهى نمى دهيم و از غيب و پشت پرده با خبر نبوديم .
براى اين كه ، وقتى از ما پرسيدند كه كيفر دزد چيست ، ما به جز آن چه از قانون كيفرى سرقت مى دانستيم كه دزد را به جاى مال سرقت شده بايد بازداشت كرد – گواهى نداديم و در جواب آنها همين قانون را بيان داشتيم و خبر نداشتيم بنيامين دزدى كرده است و پيمانه از ميان بار پيدا خواهد شد و او را طبق همين قانون بازداشت خواهند كرد.
معناى ديگر آن است كه پدر جان ، اين كه ما مى گوييم پسرت دزدى كرد و بدان گواهى مى دهيم ، چيزى است كه در ظاهر ديده ايم و از پشت پرده و حقيقت اطلاع نداريم كه آيا او به راستى دزدى كرده بود و يا اين جريان فقط نقشه اى بود كه او را نگه دارند و به همين منظور پيمانه را در بار او نهاده بودند !
بدين سان فرزند بزرگ يعقوب ، طبق سابقه ناگوار گذشته ، مى دانست كه پدرش با اين لعين قانع نمى شود؛ لذا اين جمله را هم به دنبال سخنان خود افزود و گفت : به او بگوييد كه شما براى صدق گفتار ما، شرح اين واقعه را از مردم شهرى كه ما در آن بوده ايم و از كاروانى كه همراهشان به سوى تو آمده بوديم ، بپرس تا بدانى كه ما در آن چه مى گوييم ، راست گو هستم و سخنى بر خلاف حقيقت نمى گوييم .

       

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.