خانه » کتاب : حكايت هاى گلستان سعدى به قلم روان » 74. گرسنه را نان تهى ، كوفته است
23  

74. گرسنه را نان تهى ، كوفته است

74. گرسنه را نان تهى ، كوفته است

مسافر فقيرى خسته و گرسنه به سرايى رسيد، ديد مجلس باشكوهى است ، گروهى به گرد هم آمده اند و ميزبان بزرگوار از ميهانان پذيرايى مى كند و مهمانان هر كدام با لطيفه و طنز گويى مجلس را شاد و بانشاط نموده اند.
يكى از حاضران به مسافر فقير گفت : ((تو نيز بايد لطيفه اى بگويى .))
مسافر فقير گفت : ((من مانند ديگران دارى فضل و هنر نيستم و بى سواد مى باشم . تنها به ذكر يك شعر قناعت مى نمايم .همه حاضران گفتند: بگو،

او گفت : من گرسنه و در برابرم سفره نان
همچون عزم بر در حمام زنان

حاضران فهميدند كه او بى نهايت فقير و نادار و بينواست . سفره غذا را به نزد او كشيدند ميزبان به او گفت : ((اندكى صبر كن تا خدمتكاران كوفته برشته بياورند.))
مسافر فقير گفت :

كوفته بر سفره من گو مباش
گرسنه را نان تهى ، كوفته است
   

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.