خانه » كتاب : داستانهاى استاد » گريه به زور سنگ
23  

گريه به زور سنگ

يكى از طلاب كه اهل يزد بود، نقل مى كرد: كه در جوانى ، سفرى پياده از راه كوير به خراسان رفتم . در يكى از دهات نيشابور، مسجدى بود و من چون جايى را نداشتم ، به مسجد رفتم .
پيشنماز مسجد، آمد و نماز خواند و بعد منبر رفت . در اين بين ، با كمال تعجب ديدم : فراش مسجد، مقدارى سنگ آورد و تحويل پيشنماز داد.


وقتى روضه را شروع كرد، دستور داد چراغها را خاموش كردند، چراغها كه خاموش شد، سنگها را به اطراف مستمعين پرتاب كرد، كه ناگهان صداى فرياد مردم بلند شد.
چراغها كه روشن شد، ديدم سرهاى مردم مجروح شده است و در حاليكه اشكشان مى ريخت ، از مسجد بيرون رفتند.
رفتم نزد پيشنماز و به او گفتم : اين چه كارى بود كه كردى ؟!
گفت : من امتحان كرده ام ، كه اين مردم با هيچ روضه اى گريه نمى كنند، و چون گريه كردن بر امام حسين (ع )، اجر و ثواب زيادى دارد و من ديدم كه راه گرياندن اينها، منحصر است به اينكه سنگ به كله شان بزنم ، از اينراه اينها را مى گريانم !!!
اين منطق افرادى است كه عملا معتقدند: هدف وسيله را مباح مى كند. هدف ، گريه بر امام حسين (ع ) است ولو اينكه يك دامن سنگ به كله مردم بزند!!(64)

       

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.