23   شهــيد محــمد ابراهيم همت

عزم شهادت

((حسين عليه السلام ))، در آخر ماه رجب ، كه اوايل حكومت يزيد بود، براى امتناع از بيعت ، از مدينه خارج شد. و چون مكه را حرم امن الهى مى داند و در آنجا امنيت بيشترى وجود دارد و مردم مسلمان ، احترام بيشترى براى آنجا قائل هستند، و دستگاه حكومت هم مجبور است نسبت به مكه ، احترام زيادترى قائل شود، به آنجا مى رود، نه تنها براى اينكه آنجا را ماءمن بهترى مى داند، بلكه براى اينكه مكه را مركز اجتماع بيشترى مى يابد. زيرا:

در ماه رجب و شعبان ، كه ايام عمره است ، مردم از اطراف و اكناف به مكه مى آيند و بهتر مى توان مردم را ((ارشاد)) كرد و آگاهى داد. بعد هم موسم حج فرا مى رسد كه فرصت مناسب ترى براى تبليغ است .
بعد از حدود دو ماه توقف در مكه ، نامه هاى مردم كوفه مى رسد.
و اين در حالى است كه امام (ع ) دريافته است كه اگر در ايام حج در مكه بماند ممكن است در همان ((حال احرام )) كه قائدتا كسى مسلح نيست ، ماءمورين مسلح بنى اميه خون او را بريزيد، هتك خانه كعبه شود، هتك حج و هتك اسلام شود، هم فرزند پيغمبر در حريم خانه خدا كشته شود و هم خونش هدر رود. بعد شايع كنند كه حسين بن على با فلان شخص ، اختلاف جزئى داشت و او حضرت را كشت و قاتل هم ، خودش را مخفى كرد، در نتيجه خون امام به هدر رود.
از اينرو آن حضرت با وصول نامه هاى مردم كوفه كه در آنها، امام (ع ) را، دعوت به كوفه كرده و وعده يارى و حمايت به آن حضرت داده بودند، به جانب كوفه حركت كرد. كوفه ، ايالت بزرگ و مركز ارتش اسلامى بود. اين شهر كه در زمان ((عمر بن الخطاب )) ساخته شده ، يك شهر لشكرنشين (77) بود و نقش ((بسيار مؤ ثرى )) در سرنوشت كشورهاى اسلامى داشت و اگر مردم كوفه در پيمان خود، باقى مى ماندند، احتمالا امام حسين (ع )، موفق مى شد.
در آغاز حركت ، عده اى از خويشان و نزديكان دور او جمع شدند و بناى توصيه و نصيحت را گذاردند، تا شايد حسين (ع ) را از اين كار منصرف كنند.
از جمله ، ((ابن عباس )) وقتى كه امام (ع ) را در تصميم خويش ‍ استوار يافت ، به او پيشنهاد كرد:
– حالا كه قصد عزيمت از مكه را دارى پس به يمن و كوهستانهاى اطراف آن برو و آنجا را پناهگاه قرار ده .
ولى حسين (ع ) آگاهانه تصميم گرفته است و اين سخنان در عزم راسخ او نمى تواند خللى ايجاد كند بنابراين به ((راه خود)) ادامه مى دهد.
در بين راه يكى از امام پرسيد:
– چرا بيرون آمدى ؟
معنى سخنش اين بود كه تو در ((مدينه )) جاى امنى داشتى ، آنجا در حرم جدت ، كنار قبر پيغمبر، كسى متعرض تو نمى شد. يا در مكه مى ماندى كنار بيت اللّه الحرام ، اكنون كه بيرون آمدى براى خودت خطر ايجاد كردى !
امام (ع ) در جواب فرمود:
– اشتباه مى كنى ، من اگر در سوراخ يك حيوان هم پنهان شوم ، آنها مرا رها نخواهند كرد، تا اين خون را از قلب من بيرون بريزند، اختلاف من با آنها، اختلاف آشتى پذيرى نيست ، آنها از من چيزى مى خواهند كه من به هيچ وجه حاضر نيستم زير بار آن بروم ، من هم چيزى مى خواهم كه آنها به هيچ وجه قبول نمى كنند.
قافله امام ، به سر حد كوفه مى رسد، در اين هنگام با لشكر ((حر)) مواجه مى گردد، حسين (ع ) در اينجا خطاب به مردم كوفه مى فرمايد:
– شما مرا دعوت كرديد، و من هم اجابت كردم ، اما اگر منصرف شديد و نمى خواهيد برمى گردم . البته اين معنايش اين نيست كه برمى گردم و با يزيد بيعت مى كنم و از تمام حرفهايى كه در باب امر به معروف و نهى از منكر، شيوع فسادها و وظيفه مسلمانان ، در اين شرايط گفته ام . صرف نظر مى كنم ، بيعت كرده و در خانه خود مى نشينم و سكوت مى كنم !
خير، من اين حكومت را صالح نمى دانم و براى خود وظيفه اى قائل هستم .
شما مردم كوفه مرا دعوت كرديد، گفتيد:
اى حسين ! ترا در هدفى كه دارى يارى مى دهيم ، اگر بيعت نمى كنى ، نكن .
تو به عنوان امر به معروف و نهى از منكر اعتراض دارى ، از اينرو قيام كرده اى ، ما ترا يارى مى كنيم ، من هم آمده ام سراغ كسانى كه به من وعده يارى داده اند، حالا مى گوئيد: مردم كوفه به وعده خودشان عمل نمى كنند، بسيار خوب ! ما هم به كوفه نمى رويم ، برمى گرديم به جائى كه مركز اصلى خودمان است .
به مدينه يا به حجاز يا به مكه مى رويم تا خدا چه خواهد؟ به هر حال ما بيعت نمى كنيم ولو بر سر بيعت كردن كشته شويم .(78)

   

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.